_ بگو بعدش به چی فکر میکنی؟
+ بعدِ چی؟
_ بعد گریه تا وقتی رگه های روشنایی خورشید و ببینی
+ به گرفتن دستش تا نور ، به ول نکردنش وسط تاریکی .
_ ولی تو اونجا رها شده بودی
+ من فقط سعی میکردم راه و پیدا کنم.
برای نور بودن باید رها شد توی تاریکی .
City of stαrs
02:34 منو مثل همون روزا ، با آغوشت بپوشونم
یه جایی توی قلبت هست ،
که روزی خونهی من بود
به این زودی نگو دیره ،
به این زودی نگو بدرود
City of stαrs
پر از احساسِ آزادی ،
نشسته کنج زندونم
یه بغض کهنه که انگار
میون ابر و بارونم
وجودم بی تو یخ بسته
بی تو سردم ، زمستونم ،