City of stαrs
پر از احساسِ آزادی ،
نشسته کنج زندونم
یه بغض کهنه که انگار
میون ابر و بارونم
وجودم بی تو یخ بسته
بی تو سردم ، زمستونم ،
آدما وظیفه ندارن مهربون باشن ، وظیفه ندارن بخشنده باشن ، وظیفه ندارن از خودشون بگذرن . اگه این کار رو کردن ، روحشون بزرگه و اگه نکردن ، حق نداری بگی که بد بودن .