آدمهایی که طومارامو میخونن حقیقتا تو یه لول دیگه از دوستداشتنی بودنان برام .
City of stαrs
آدمهایی که طومارامو میخونن حقیقتا تو یه لول دیگه از دوستداشتنی بودنان برام .
اونایی که هم میخونن هم نظر میدن دیگه واقعا 💍
City of stαrs
اون هستهی شلیلی که از پنجرهی ماشین پرت شد بیرون. بابا به مامان گفت چرا پرتش کردی؟ مامان گفت آشغال
منم یه هسته بودم.منم کسی نذاشت توی خاک.منم پرت کردن وسط یه بیابون.همون جایی که گیر کرکسا میوفتی.غلت زدم و رفتم.رفتم پشت یه سنگ داغ که نبینمم کرکسا.
من سعی کردم ریشه بدم.سعی کردم بدون کمک دستمو برسونم به آسمون…ولی خاک سفت بود، آب کم بود و هیچکس نگاهم نکرد.
من هنوز یه هستهام،یه هسته که توی تاریکی خاک،بیصدا خواب میبینه که یه روزی،شاید..شاید برسه به نور.
City of stαrs
- وقتی آدما غمگینن موهاشون پیچ میخوره و فرفری دیده میشه؟ هیزمهای آتش را جابهجا میکند و با لب
"اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود. به سر که میرسد، از چشمها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا میکند، گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم ."