eitaa logo
دانلود
باگ های ایتا دهن ادمو سرویس میکنه
نجلا واقعا وایب منشور رو میده نور خام میگیره و تجزیش میکنه و رنگیش میکنه.از هر چیز زشتی میتونه زیبایی بسازه.
من همیشه، حداقل اغلب توی زندگیم ساکت بودم. راستش منظورم این نیست که حرف نزدم، یا نخندیدم، یا سروصدا نکردم. منظورم اینه که هیچ‌وقت مخالفت نکردم. مامانم شبیه من نیست. نمی‌تونه تحمل کنه که با کسی که شبیه خودش فکر نمی‌کنه و باور های خودش رو باور نداره معاشرت کنه یا حرف بزنه. همیشه فکر‌می‌کنه بیشتر آدما ازش متنفرن و اونم باید متقابلا باهاشون صحبت نکنه‌. ولی من هیچ‌وقت توجه نکردم. هیچ‌وقت آدمارو بخاطر ارزش‌هایی که به هردلیلی براشون مهمه رد یا تایید نکردم. و هیچ‌وقت نذاشتم هیچ‌کس بخاطر ارزش‌هام رد یا تاییدم کنه. منظورم اینه که راجبشون حرف نزدم، هیچ‌وقت، بجز با آدمای خیلی خیلی نزدیک و معدودی. و اینجوری نیست که این کار بنظرم خیلی درست باشه. نه، خیلی وقتا بخاطرش خودمو سرزنش می‌کنم‌. به‌خودم می‌گم نجلا تو شجاع نیستی، نمی‌تونی از باور ها و عقیده‌هات دفاع کنی. ولی اگه هم کارم درست نیست، یا بده، یا نشون دهنده‌ی اینه که من مثل همیشه فرار می‌کنم، یه‌‌چیزی ازش یاد گرفتم. اینکه نمی‌شه بخاطر یه ارزش، یه باور، از یه قشر آدم متنفر بود. چون اون باور ممکنه به هرطریقی به اون آدم منتقل شده باشه. آدم‌ها توی باور ها و ارزش هاشون خلاصه نمی‌شن‌. آدم‌ها با باورهاشون و عقیده هاشون توضیح داده نمی‌شن. و همیشه می‌تونن خوب باشن‌. همیشه و با هر باوری. چون هیچ‌قانونی برای "باور های خوب و بد" وجود نداره‌. (البته‌که من راجب نبود انسانیت حرف نمی‌زنم) و خیلی خوشحالم که دوستام از هر قشری هستن، با هر باوری، و من شبیه یه جسم‌ خنثی‌م، که فرقی نداره بار چی باشه، بازم می‌پذیره و پذیرفته می‌شه.
با دستای خودتون برام چرت و پرت بسازید، تو جعبه های خراب کوچیک برام چرت و پرت‌هایی که باهاشون یاد من میوفتید و بچینید، من عاشق همه‌ی چرت و پرتای معنی دارم
City of stαrs
I got a feelin' that I'm not gonna be here for next year . So let's laugh a little before I'm gone
( هنوزم رو تو همون حسو دارم )
من خیلی از خودمو خرج می‌کنم، و مثل برف آب می‌شه، قبل‌از اینکه بیوفته روی زمین.
اون حرف‌نزدنامو می‌بینه و با خودش می‌گه "چرا؟ مگه من چیکار کردم؟" یا نمی‌دونم، شاید انقدر احمق نیست که با خودش اینو بگه. شاید متوجه می‌شه چیکار کرده و به روی خودش نمیاره. ولی خب شایدم همینقدر احمق باشه. من توی اکثر موارد ترجیحم اینه که مخاطبم احمق باشه‌. می‌گم احمق بود، نفهمید. احمق بود، درک نکرد. منم احمق بودم. این روزا بیشتر از همیشه یادت میوفتم‌. یاد این میوفتم که بهت می‌گفتم "چرا؟ مگه من چیکار کردم؟" و تو سکوت می‌کردی. سکوت می‌کردی و می‌گفتی "اگه تاحالا نفهمیدی پس لازم نیست بدونی" و من با خودم می‌گفتم که "توقع داره علم‌غیب داشته باشم؟" ولی فکرکنم که الان می‌دونم چجوری بود. بهم بگو تو هم با خودت می‌گفتی "یا احمقه‌، یا خودشو می‌زنه به نفهمی. ولی کاش احمق باشه" الان دیگه می‌دونم چه‌حسی داشتی. الان ، دوسال بعد از رفتنت. و خواستم تشکر کنم. چون یادت که نرفته؟ من از هرچیزی که باعث می‌شه یه حس جدید و درک کنم قدردانی می‌کنم. ممنونم که یادم دادی ببینم آدم‌هارو، قبل از اینکه رها بشم.
هدایت شده از Tweety
‌زندگی عادی بلوط بود و من اون سنجابه تو عصر یخبندان.