دیگر نیازی نیست که در ۲۰ کانال مذهبی عضو باشید
✅ کانال احادیث الطلاب در(ایتا) آن را در اختیار شما قرار داده است
این کانال شامل
✔️ احادیث اخلاقی با متن عربی و اعراب و ترجمه از منابع معتبر (روزی ۴ حدیث )
✔️ احکام شرعی مورد نیاز جامعه (روزی ۳ مسأله)
✔️ داستان امامان معصوم و پیامبران علیهمالسلام و علماء جهت الگو برداری(روزی یک داستان )
✔️ نکات تربیتی در مورد فرزندان و خانواده ( روزی یک مورد )
✔️ بیماریها از نظر طب سنتی و اسلامی و مداوای آن (روزی یک مورد )
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
🌺🌺🌺حدیث 30585
احمق در سه جا شناخته می شود
1882 - وَ قالَ اَمِيرُالْمُؤْمِنيِنَ عَلِىٌّ عليه السلام:عليه السلام: تُعْرَفُ حَماقَةُ الرَّجُلِ فِى ثَلاثٍ: فِى كَلامِهِ فِيمَا لا يَعْنِيهِ، وَجَوابِهِ عَمَّا لا يُسْئَلُ عَنْهُ وَ تَهَوُّرِهِ فِى الْأُمُورِ.
حماقت و كم عقلى مرد در سه جا شناخته مى شود: 1 - سخن گفتنش در چيزى كه مربوط به او نيست 2 - جواب گفتنش به چيزى كه از وى سؤال نشده است 3- و تهوّر و بى باكى او در كارها(ئى كه از عهده انجام آن بر نمى آيد).
کتاب احادیث الطلاب ص 520
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@ahadis_tollab
#داستان_آموزنده
🔆بهترين هدايامرحوم ملا آقا در بندى
در كتاب ((سعادت ناصريه ))نقل كرده كه عمر پاشا حاكم بغداد در حدود حكمرانى خود تعدى و ظلم مى كرد در آن زمان يعقوب افندى حاكم ((هنديه ))بود، او كه در باطن از اماميه بود از آخوندى بنام آقا در بندى خواهش كرد كه حاكم بغداد را موغظه و نصيحت كند كه از ستم و اذيت زوار دست بردارد.
آخوند دربندی ميگويد من دير رسيدم وقتى حاكم خودش نبود دفتر دار افندى را نايب خود قرار داده بود، من به ملاقات او رفتم ، به او گفتم : خواستم تحف و هدايائى كه از همه هدايا بهتر و اشرف باشد نزد شما بياورم . گفت آن هدايا چيست ؟
گفتم از فضائل آل محمد خصوصا سيد الموحدين امير المؤ منين عليه السلام . آن وقت گفتم اشرف كتب اخبار در نزد شما كدام است ؟ گفت جامعه صحيفه امام بخارى پس من از احوال بخارى و كيفيت اطلاع او از بعضى از علوم در سن ده سالگى و مسافرت او به مكه و مدينه و حجاز يمن و بلاد و شامان براى اخذ حديث و اينكه هفتصد هزار حديث حفظ بود و كيفيت تدريس او در بغداد گفتم ، و چند حديث از كتاب صحيح او در فضيلت على عليه السلام بيان كردم .
دفتر دار با ادب تمام نشست و خود را بفكر فرو برد. پس گفتم قدرى از فضائل امام حسين عليه السلام را نيز بشنو، گفت : بيان كن گفتم : اولا اين حديث كه رسول خدا فرمود: ((ضربه على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين ))يعنى ضربت على در روز خندق كه به عمر و ابن عبدود زد فضيلت و ثوابش افضل از عبادت جن و انس است آيا از علماء اهل سنت كسى منكر اين حديث هست ؟
گفت : نه . گفتم : پس عبادت جميع انبياء داخل در عبادت ثقلين است و اين يك ضربت از عبادت جميع انبياء جز خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله ،: افضل است .
چه به اين درجه بودن اين ضربت بواسطه اطاعت امر پيغمبر و شريعت اوست . پس گفتن :ايا پيغمبر هرگز اغراق و دروغ ميگويد؟ گفت : نه ،بجهت آنكه :((و ما ينطق عن الهوى ان هوالا وحى يوحى )))
گفتم :ايا ثواب يك حج پيغمبر صلى الله عليه و اله :بالاتر است ياثواب ضربت على عليه السلام درخندق ؟ دفتردار سكوت كرد.
گفتم :جاى سكوت نيست بلكه حج پيغمبر صلى الله عليه و آله افضل است ،بدليل آنكه قبلا ذكر شد. آنوقت گفتم در صحيح بخارى نوشته يك روز حسين در نوبت عايشه به نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و آهسته آهسته راه مى رفت پيغمبر او را در آغوش كشيد و بسيار بوسيد و بوئيد،عايشه گفت : يا رسول الله چقدر اين پسرت را دوست دارى ؟
🔸فرمود:مگر تو نميدانى كه اين پاره جگر من است ؟ پس آن حضرت بسيار گريست عايشه از علت گريه سوال كرد فرمود جاى شمشيرها و نيزه هاست كه مي بوسم عايشه عرض كرد مگر او را ميكشند؟ فرمود:بلى با لب تشنه
پس فرمود:خوشا به حال آن كسى كه بعد از شهادت او را زيارت كند كه خداوند اجر يك حج مرا بان كس مي دهد عايشه باتعجب سوال كرد:بقدر ثواب يك حج تو؟
🔸فرمود:بلكه ثواب دو حج من . پرسيد:دو حج تو؟ فرمود بالاترش را فرمود تا آنكه فرمود بلكه به قدر ثواب نود حج و عمره من خداوند اجر و ثواب به زائر حسين من ميدهد.
عايشه سكوت نمود. پس آن دفتر دارد گفت :مولاى من ،افندى من ،اينجا من اشكالى دارم و آن اينكه پيغمبر اغراق و كذب نمى گويد پس اين جوابهاى گوناگون در برابر سوال عايشه چيست ؟
🔸چرا اول يك حج را فرمود و بعد بتدريج حرفش را عوض كرد و بالاتر گفت تا به نود حج رسيد ؟ من گفتم اين اشكال جوابش اين است كه مراتب زائرين از حيث معرفت به امام و قرب و بعد مسافت زائرين و كثرت و قلت زحمت در نتيجه ثواب زيارت فرق مى كند دفتردار بسيار مسرور شد و گفت خداوند به تو جزاى خير بدهد و گريه شديدى كرد و خود را بپاى من انداخته و مكررا بوسيد
سپس گفتم :و الله مواخذه خواهيد شد پس رنگش متغير شد و گفت چرا ؟ به زوار امام حسين عليه السلام اذيت مى كنند و مزاحم مى شوند و اموالشان را مى گيرند و مى برند كسى بدادشان نمى رسد دفتردار تحت تاثیر قرار گرفت و گفت :حكم مى كنم كه از اين پس ديگر اذيت نكنند.
📚قصص العلماء ص 111 با مختصر تلخيص .
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
⭕️ استفاده از اموال پیدا شده🤨
⁉️ اگر در صندوق مغازه یا در حساب بانکی خود مبلغی ببینیم که ندانیم مال خودمان است یا دیگران، چه وظیفه ای داریم؟ در صورتی که با تحقیق و بررسی مالک آن معلوم نشود آیا می توانیم از آن مبلغ استفاده کنیم؟😎
✅ باید تحقیق کنید و در صورتی که مالک آن معلوم نشد، اگر صندوق یا حسابی که مبلغ در آن است، مخصوص شما است و به طور معمول دیگران در آن پول خودشان را نمی گذارند، آن مبلغ مال شما محسوب می شود و می توانید از آن استفاده کنید.
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
عذاب شمر از زبان علامه امینی(ره)
علامه امینی تعریف کرده است که:
مدتها فکرمیکردم که خداوند چگونه شمر ملعون را عذاب میکند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا(ع) را چگونه به او میدهد؟
تا اینکه شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(ع) در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستادهام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزهها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست.
کوزهها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین(ع) باز گردم.
ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر میشد، دیدم از دور کسی به طرف من میآید و هرچه او به من نزدیکتر میشد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست،
در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(ع) است. وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطرهای بنوشد.
حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزهها را از دست من میگیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزهها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزهها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است،
او که از من ناامید شد رو به استخر...
نهاد، من بیاندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالهاست یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت. هرچه دورتر میشد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند.
به حضور امیرالمؤمنین(ع) شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب میدهد، اگر یک قطره آب آن استخر را مینوشید از هر زهری تلخ تر و هرعذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم.
لعن الله قاتلیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
منابع ؛
1-البدایه النهایه، ج 8، ص 297
2-یادنامه علامه امینی ص 13 و 14
3-سرنوشت قاتلان شهدای کربلا، عباسعلی کامرانیان
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
92.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای قم در سال ۵۷_۱۳۵۶
در این فیلم حرم و خیابان موزه و نیز تصاویری از آیتالله گلپایگانی مشاهده میشود.
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
⛔️ اثرات زیاد گناه کردن ⚠️
🔹 آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)
دیدید بعضیها میخواهند دو رکعت
نمازصبح بخوانند انگار یک کوه پشت
آنها افتاده، گناهزیاد سنگینی خواهد
آورد و هـر چـه آنها را صـدا میکـنـیـد
انگار بـخـتک روی آنها افتاده؛ اینها
اثرات گناهان بسیار است 😔
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
✨﷽✨
تا حالا اینجوری از خدا تشکر کردید؟!
🔶روزی حضرت داوود از خدا خواست که همنشینش در بهشت را به او نشان بدهد.
♥️از جانب خدا ندا رسید که:
فردا از دروازه شهر بیرون برو.اولین کسی که میبینی همنشین تو در بهشت است.
♦️روز بعد حضرت داوود همراه پسرش حضرت سلیمان از شهر خارج شد. پیرمردی را دید که پشته هیزمی بر دوشش گذاشته،از کوه پایین آورده تا بفروشد.
✨پیرمرد که متی نام داشت کنار دروازه وایساد و فریاد زد: کی هیزم میخواهد؟
یک نفر پیدا شد و هیزمش را خرید.
🌾حضرت داوود پیش او رفت و سلام کرد و گفت: آیا ممکن است،امروز ما را مهمان کنی؟
پیرمرد پاسخ داد: مهمان حبیب خداست..بفرمایید.
💥سپس پیرمرد با پولی که از فروش هیزم به دست آورده بود مقداری گندم خرید.
🍀وقتی به خانه رسیدند گندم ها را آسیاب کرد و سه عدد نان پخت و جلوی مهمان ها گذاشت.
🌕وقتی شروع به خوردن کردند پیرمرد هر لقمه ای که میخورد اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله میگفت.
🔆وقتی ناهار مختصر آنها به پایان رسید دستش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا!
💠هیزمی که فروختم،درختش را تو کاشتی،آن را تو خشک کردی،نیروی کندن هیزم را تو به من دادی،
مشتری را تو فرستادی که از من هیزم را بخرد و گندمی که خوردیم بذرش را تو کاشتی،وسایل آرد و نان پختن را هم تو به من دادی.
🔵در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟
♦️پیرمرد این حرفا را میزد و گریه میکرد..
🔴حضرت داوود نگاهی به حضرت سلیمان کرد که:
همین معرفت و قدرشناسی او از خداوند علت اینست که او با پیامبران محشور میشود...
📕منبع: توحید و نبوت در داستانهای شهید دستغیب
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‼️عذابها و اثرات منفی کسی که نماز نمیخواند
🎙 آیت الله مجتهدی
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب