هدایت شده از بیداری طلاب
🎥تهدید به ترور امام جمعه اردبیل و خانواده وی توسط فردی که گفته میشود مامور رسمی وزارت اطلاعات دولت آذربایجان است
🔺در این فیلم این فرد با صراحت امام جمعه اردبیل و خانواده او را به ترور تهدید میکند و جای تعجب است که از مسئولین وزارت خارجه ایران هیچ تذکر و اعتراضی به دولت آذربایجان داده نمیشود!
🔸با این وضع قطعا جسارت دولت آذربایجان بیشتر خواهد شد؛ پخش تهدید نماینده رهبری به ترور از یک شبکهای که تمام هزینه آن را اسرائیل تامین میکند، نشانگر این است که اسرائیل پشت صحنه ایستاده است.
🔻پ ن: منتظر پاسخ رسمی مسئولان دولتی به این یاوه گویی ها هستیم
♨️اخبار داغ روحانیت
♨️ @khabarehowzeh
هدایت شده از 🇮🇷روزی یک حدیث🇵🇸
هر قدم دیدار
🖌 حضرت #امام_باقر و #امام_صادق علیهما السلام فرمودند: هر مؤمنى که براى #دیدار برادرش راهی شود در حالی که به حق او آشنا باشد، هر گامى که بردارد، خدا یک حسنه نویسد و یک گناه از او پاک کند و یک درجه او را بالا برد.
🖌 عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَا أَيُّمَا مُؤْمِنٍ خَرَجَ إِلَى أَخِیهِ يَزُورُهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مُحِيَتْ عَنْهُ سَيِّئَةٌ وَ رُفِعَتْ لَهُ دَرَجَة.
📚 اصول کافى جلد ۳ صفحه: ۲۶۵ روایة: ۱
#حدیث #مهربانی #دیدار
هدایت شده از فقه و احکام رهبری (leader.ir)
📚 کیفیت ادای الفاظ نماز
💠 سؤال: ادای #الفاظ_نماز چگونه باید باشد؟ اگر هنگام ذکر فقط لب ها تکان بخورد، کفایت می کند؟
✅ جواب: در نماز، واجب است کلمات بهگونهای ادا شوند که #قرائت بر آن صدق کند، از این رو #قرائت_قلبی، یعنی گذراندن کلمات در قلب و یا صِرف حرکت لب بدون تلفظ آنها، کافی نیست؛ نشانه صدق قرائت این است که نمازگزار (در صورتی که دچار سنگینی گوش یا سر و صدای محیط نباشد)، بتواند آنچه را که می خواند و بر زبان جاری می کند، بشنود.
#احکام_نماز #قرائت_نماز
🆔 @leader_ahkam
هدایت شده از دکتر رفیعی
تکلف.mp3
2.73M
7.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سهشنبه ساعت ۵صبح کربلای معلا....
نائب الذیاره همه دوستان....
هدایت شده از سالن مطالعه
نخستین زنی که در جنگ به اسارت عراقیها درآمد.
قسمت سوم؛
• چند روز در سوسنگرد ماندید؟
تقریبا ۷ مهر بود که جنگ به سوسنگرد هم کشیده شد و شهر را محاصره کردند. خانواده من از آنجا به اهواز رفته بودند، اما من هنوز آنجا بودم. وقتی شهر توسط عراقیها محاصره شد، همسرم دنبالم آمد و گفت دیگر صلاح نیست اینجا بمانی و باید تو هم بروی اهواز. با یک ماشین جیپ سپاه که پر از مهمات بود دنبالم آمد که مرا به اهواز ببرد. من سمت صندلی شاگرد نشسته بودم و پاهایم را بالا جمع کرده بودم؛ چون زیر پاهایم پر از نارنجک بود. همسرم یک اسلحه به من داد و گفت: نترس تو دیگر دوره آموزشی کار با اسلحه را گذراندهای و یاد گرفتهای. شهر خالی است و هر آن ممکن است منافقان یا عراقیها سر راهمان را بگیرند و تو باید اگر لازم شد، تیراندازی کنی. مراقب اطراف باش و از پنجره فضای بیرون را دید بزن.
شاید من هیچ وقت فکرش را نمیکردم که روزی از اسلحه برای کشتن آدم استفاده کنم. همسرم میگفت: ما هیچ مهمات و نیروی زیادی نداریم وقتی تو را به مقصد رساندم باید این ماشین و مهمات را به نیروها برسانم.
من تفنگ را محکم بغل کرده بودم. یک چادر مشکی با مقنعه بلند و مانتوی بلند بر تن داشتم. اکثر ما زنان با همین لباسها هم شبها میخوابیدیم؛ چرا که هر آن امکان داشت که عراقیها حمله کنند و ما مجبور باشیم به سرعت خانه را ترک کنیم یا حتی احتمال کشته شدن و مجروح شدن ما بهخاطر خمپارههای عراقی زیاد بود.
• شما همچنان در داخل سوسنگرد بودید که عراقیها شهر را تصرف کردند؟
بله. وقتی همسرم میخواست مرا از شهر دور کند، تقریبا عراقیها وارد شهر شده بودند. با این حال جاده هنوز در اختیار نیروهای خودمان بود. همسرم گفت تا جاده بهدست عراقیها نیفتاده باید هرچه زودتر تو را از شهر خارج کنم. وقتی که از شهر سوسنگرد بیرون رفتیم، یکی، دو نفربر و تانک عراقی همزمان با ما به آنجا رسیده بودند؛ یعنی عراقیها پل زده بودند و کمکم نفربرها نیز از آن عبور کرده و وارد شهر شده بودند. وقتی چشمام به نفربرها افتاد، خوشحال شدم و به همسرم گفتم که برای شما نیرو و کمک رسیده است. همین جمله را که گفتم، عراقیها به سمت ما تیراندازی کردند. هوا گرم و شیشه ماشین هم پایین بود. از سمت صندلی شاگرد که من نشسته بودم به ما شلیک میکردند. من سرم را پایین نگه داشته و محکم اسلحه را بغل کرده بودم. با صدای بلند فریاد میزدم: «الله اکبر»، «یا حسین»، «یا فاطمه زهرا»و... همینطور فریاد میزدم. عراقیها لاستیکهای ماشین را زدند و ماشین از کار افتاد.
هر دوی ما بهشدت مجروح شده بودیم. پهلوی راست من خیلی میسوخت. وقتی دستم را بردم سمت پهلویم، دیدم سوراخ خیلی بزرگی ایجاد شده و خونریزی شدید دارم. همچنان اسلحه را محکم بغل کرده بودم. عراقیها که به ما رسیدند، مرا از ماشین به بیرون پرت کردند. در همین حین تفنگ از بغلم زمین افتاد. این صحنه را که دیدند فریاد میزدند زن نظامی، زن نظامی. زبان عربی آنها را متوجه میشدم. عراقیها فکر میکردند که من باز هم سلاح یا نارنجکی همراه دارم و میخواستند مرا تفتیش بدنی کنند. من جیغ زدم که هیچچیز دیگری همراه خودم ندارم و فقط همین اسلحه بود. فریاد من باعث شد که عقب بروند. همسرم را نیز از ماشین آوردند پایین. استخوان قلم پایش زده بود بیرون و همینطور خونریزی شدید داشت.
ادامه دارد...
@salonemotalee
هدایت شده از ۱۱
7.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق حسین با شیر از مادر گرفتم
کودک تماشاگر از شمر تعزیه چه میخواهد؟
میخواهد امسال حسین ع را سر نبرد
ببینید...