هدایت شده از 🌎 سیاست و دیانت 🌎
4_575431248642572384.mp3
3.81M
🌠☫﷽☫🌠
📀 زیارت #اربعین
با صدای آرام حاج مهدی صدقی
🌹اعمال روز اربعین حسینی(ع)
1⃣«زیارت امام حسین علیه السلام و زیارت اربعین»
در این روز زیارت امام حسین (ع) مستحب است و این زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (ع) روایت شده که فرمود: " علامت مؤمن پنج چیز است،
۱- پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شب و روز خواندن
۲- و زیارت اربعین کردن
۳- و انگشتر بر دست راست کردن
۴- و جَبین (پیشانی)را در سجده بر خاک گذاشتن
۵- و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ را بلند گفتن است."
2⃣ «غسل اربعین و توبه»
3⃣ بعد از نماز صبح ۱۰۰ مرتبه (لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم)
4⃣ ۷۰ مرتبه تسبیحات اربعه
5⃣ بعد از نماز ظهر سوره والعصر و سپس ۷۰ مرتبه استغفار
6⃣ غروب اربعین ۴۰ مرتبه لا اله الا الله
7⃣ بعد از نماز عشاء سوره یاسین هدیه به سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
📚 وسائل الشیعه ج۱۰ ص۳۷۳
#کربلا #امام_حسین
فتــ🇺🇸ـنـــ🇬🇧ــ️ـه
╲\╭┓
╭🌺🍂🍃
┗╯\╲
╔═••⚬🇮🇷⚬••══╗
@SiasatoDianat
╚══••⚬🌍⚬••═╝
هدایت شده از نهج البلاغه 🇮🇷🕊
35.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حجت الاسلام عالی/ چای روضه امام حسین علیه السلام
.
#چای_روضه
#امام_حسین_علیه_السلام
#مجلس_امام_حسین_علیه_السلام
#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
#استاد_عالی
#حجت_الاسلام_عالی
#کربلا
#روضه
@Menbaraali
هدایت شده از Aminikhaah_Media
04 Mostanade Soti Shonood (1401-03-05).mp3
17.15M
🔈#مستند_صوتی_شنود
📣 جلسه چهارم
ادامه واقعه سوم..
* از اینکه افراد سرشار از تعفن ولی بی خیال بودند، تعجب کردم.
* خودرو هایی که کاملا تمیز بودند.
* دنبال منشا صدای قهقهه می گشتم.
* موجودی هفت برابر انسان، با قیافه بسیار زشت را دیدم.
* شیطانک هایی که گرد آن موجود طواف می کردند.
* چرا شیطان بلند بلند می خندید.
* ماشین، تمثل از موجود رونده است
* توانم برای از بین بردن ابلیس،ناکام بود
* کثافاتی که با وجود انسانها یکی بودند.
* آنچه می دیدم، تمثل بود نه کشف استار واسرار
* شبکه نور وظلمت که به هم تنیده بودند.
* خانه های نورانی با شعاع نور به هم وصل بودند و از هم انرژی می گرفتند.
* واقعه چهارم
* نورانی ترین نقطه عالم با رائحه ای دیوانه کننده
* تمثل کربلا را زیارت می کردم
* از آن شب ،هر شب کربلا بودم.
* به شفاعت حضرت عبدالعظیم برگشتم.
* یکی بودن کربلا وحرم شاه عبدالعظیم
* اسم و رسم دنیا همه سراب است.
* وقتی برگشتم گناه برایم معنایی نداشت.
* اثر گناه مثل آهن گداخته روی پوست است.
* بعد از برگشت، هرچه اراده می کردم می دیدم.
* با وضو طهارت روحی پیدا می کنیم
* طهارت ظاهر وباطن انسان را در معرض نور خدا قرار می دهد.
* مکان نورانی و عمل نورانی انسان را نورانی می کند.
* مسجد محل صدور نور است.
* حقیقت سلام نماز چیست؟
⏰ مدت زمان :۴٢:٣١
📆1401/03/08
#نور
#کربلا
#تمثل
#ظلمت
❗️ برای دریافت مجموع جلسات مستند صوتی شنود از طریق لینک زیر اقدام نمایید.
https://aminikhaah.ir/?p=6561
🔔 @Aminikhaah_Media
هدایت شده از Aminikhaah_Media
05 Mostanade Soti Shonood (1401-03-05).mp3
17.87M
🔉#مستند_صوتی_شنود
📣 جلسه پنجم
* معنای سلام در نماز را به من القا کردند.
* نورانی ترین قطعه سلام در نماز
* سلام آخر نماز خطاب به چه کسانی است؟
* به من گفتند:هرچه به مضجع اهل بیت نزدیک تر شوی بیشتر در معرض نوری.
* شهداء عند ربهم یرزقون هستند تا آخر
* نور شما را طاهر میکند.
* با روضه خانههایتان را نورانی کنید.
* محل ریختن خون شهدا و مزار آن ها نورانی تر است.
* چرا نور کربلا از همه بیشتر است؟
* کربلا، اوج نور افشانی خدا
* چگونه به نور برسیم؟
* ادامه داستان: واقعه چهارم
* حقایقی که از بیمارستان بعثت شروع شد.
* حیوانات وحشی به من حمله کردند.
* با ذکر یا زهرا قفل زبانم باز شد.
* با ذکر لا حول و لا قوه الا بالله حیوانات وحشی از من دور شدند.
* از زنبور میترسیدم، شیطان در قالب همون حشره ظاهر شد.
* فعالیت شدید شیطان در واپسین ساعات عمر
* تمثیل شیطان در قالب چهره یک زن در بالین پیرمرد روحانی
* دیدن زن نقابدار شیطانی توسط برادرم
* فریاد کشیدن زن شیطانی با هر دفعه که ذکر میگفتم.
* تلاش شیطان برای دور کردن من از بخش آی سیو و پیرمرد روحانی
* تاثیر شیطان در تصمیمگیری دکترها برای انتقال من به بخش زنان
* رعایت نکردن خط قرمزها در بیمارستان
* شوخی و خندههای پرستاران با نامحرم باعث آزار بیماران میشد.
* بیمارستان، بدترین مکان برای جان دادن!!
⏰ مدت زمان: ۴۴:۰۴
📆 1401/03/09
#نور
#اذکار
#کربلا
#شنود
❗️ برای دریافت مجموع جلسات مستند صوتی شنود از طریق لینک زیر اقدام نمایید.
https://aminikhaah.ir/?p=6561
🔔 @Aminikhaah_Media
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام جمعه کربلا #غوغا کرد ، غوغا کرد غوغا کرد صد بار هم نگاه کنیم کمه ، ببینیم ، یاد بگیریم و انتشار بدیم
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
#امام_جمعه
#کربلا
https://eitaa.com/joinchat/3344760855C17713c4a73
هدایت شده از روشنگری
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 شهید معروفی که در شکم مادرش مرده بود!
🔺روایتی متفاوت از حاج حسین یکتا!
#کربلا #اربعین
🏴 @Roshangari_ir
روبیکا: Rubika.ir/roshangari_ir
هدایت شده از رادیو زیارت
50.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نماهنگ ۴ زبانه تشکر از موکبداران عراقی
با مداحی
سعید حیدریان
بادی کاظمی
علی آکلول
مرتضی غلام نگری
شاعر عربی: اسماعیل درتراش
شاعر فارسی: محمد حقی
شاعر آذری: رضا محمدی ولایی
شاعر انگلیسی: سید نوح
اجرا گروه الغدیر قم
#عصر_اربعین
#پویش #من_رسانه_حسینم
#اربعین
#پیاده_روی
#کربلا
#صفر
#امام_حسین
#موج_اربعین
#رادیو_زیارت
#زیارت_با_رادیوزیارت
📱 @radioziyarat
🌐 Www.RadioZiyarat.ir
هدایت شده از کانال خاطرات آزادگان
علیدوست قزوینی| ۲۱
▪️زیارت کربلا با اعمال شاقه!
سال ۶۶ چند روز بعد از کشتار حجاج ایرانی، عصر قبل از آمار اسم چند نفر رو از بلندگو صدا کردند که اسم من هم بود. آمدیم جلو در، اسامی را با افراد تطبیق دادند و گفتند بروید!
بعد از چند روز، آخر شب سرباز آمد پشت پنجره و گفت: صبح زود حمام کنید و لباس تمیز بپوشید که میخواهند شما را ببرند کربلا! فردا صبح قبل از آمار، درها را باز کردند و همه ما را در جلوی در مقر جمع کردند، ۱۳ نفر بودیم. شوربای صبحانه را تناول کردیم و سوار مینیبوس شدیم. قبل از خروج از در اردوگاه، چشمهایمان را بستند. تا از اردوگاه دور شدیم چشمانمان را باز کردند و مسیر موصل بغداد را طی کردیم.
بزرگترین پالایشگاه نفت غرب آسیا!
در کرکوک «ملازم کریم» پالایشگاه نفت کرکوک را نشان داد و گفت: بزرگترین پالایشگاه خاورمیانه است! ما نگاهی کردیم و چیزی نگفتیم! مینیبوس به مسیرش ادامه داد تا به بغداد رسیدیم. نزدیکیهای دژبانی که رسیدیم دوباره چشمان ما را بستند تا اینکه جلوی یک اتاق نگهداشتند و پیادهمان کردند و یکی از ۱۳ نفر بنام ناصر را که میگفت: افسر است به اردوگاه افسران منتقلش کردند.
آن خوش انصاف!
بچههای آسایشگاه وقتی متوجه شدند که ما به کربلا مشرف میشویم تعدادی انگشتر برای متبرک کردن به من داده بودند و بخاطر اینکه عراقیها این انگشترها را نگیرند تو راه یکی از انگشترها را دادم به ناصر، آن خوش انصاف هم نگفت مسیر من از شما جداست و انگشتر رو با خودش برد و مرا شرمنده آقای ملاصالحی کرد.
هر روز چهار نفر را می بریم کربلا!
خلاصه «ملازم کریم» دم در اتاق گفت: امشب را در این اتاق بخوابید و ما فردا صبح میآییم و چهار نفر، چهار نفر، شما را به کربلا میبریم، روزی چهار نفر! ملازم و سربازهای اردوگاه که ۸ نفر بودند رفتند و ما را به دژبانها سپردند.
تقریبا ظهر بود تا ما مستقر شدیم برایمان نهار آوردند که نسبت به غذای اردوگاه خیلی زیادتر بود ولی کیفیت نداشت. به هرحال یکی دو ساعتی که گذشت دمای اتاق بطور عجیبی گرم شد، یه کلمن کوچکی در اتاق بود و آب یخ داشت هرچه آب یخ خوردیم فایدهای نداشت.
در زدیم نگهبان اومد پشت پنجره پرسید: چه میخواهید؟ گفتیم: اینجا خیلی گرمه قابل تحمل نیست! در را باز کرد و کلمن رو برد و پر یخ کرد و آورد. ولی یخ چارهساز نبود. نفس ما میگرفت!
نگهبان ظالم!
نیم ساعت بعد دوباره در زدیم، نگهبان اومد، گفت: چیه گفتیم: گرمه, داریم میمیریم یه فکری بکنید. گفت: باشد، صبر کنید تا برگردم. رفت و کلید در رو آورد و در رو باز کرد، یک پتو زیر پای ما بود، پتو را جمع کرد و برد از پشت میخکوب کرد به پنجره تا هیچگونه هوایی داخل نشود و بعد هم گفت: دیگر صدا نزنید! اگه دوباره صدا بزنید میام شکنجهتون میکنم و رفت!
علی ضامن غش کرد!
یادم نیست دوباره در زدیم یا نه ولی اولین نفری که افتاد و غش کرد علی ضامن بود رفته بود داخل حمام آب به سر و صورتش بزند که داخل حمام افتاد و رفقا زیر بغلش رو گرفتند آوردند بیرون و جلو در انداختند. زیر در یکی دو سانت باز بود طوری قرار دادند که از هوای منفذ استفاده کند و بعد از آب کلمن ریختند رو سرش بهوش آمد و بعد یکی یکی رفقا از حال میرفتند و به حال میامدند.
اینقدر هوا گرم شد و که بوی عرق تمام اتاق را گرفته بود و نفس کشیدن مشکل بود. این بیحالی و از هوش رفتنها ادامه داشت تا شب از نیمه گذشت و هوا کمی بهتر شد ولی باز هم از گرما نمیشد خوابید.
گزارش خلاف واقع
خلاصه صبح شد ما منتظر بودیم بیایند در رو باز کنند. وقتی ملازم کریم و سربازها آمدند نگهبانها حسابی پرشان کرده بودند که اینها دیشب سر و صدا کردند، ایجاد مزاحمت نمودند، افسر را حسابی شاکی کرده بودند. وقتی در رو باز کردند فریاد زد: «اطلع بره» یعنی بیایید بیرون! ولی ما جوابی ندادیم، بنا کرد تهدید کردن!
افسر نتوانست وارد اتاق شود!
افسر خواست وارد اتاق بشود از حرارت و بوی عرق نتوانست وارد شود. گفت: «یالله اطلع بره» عبدالامیر با صدای ضعیفی گفت: «سیدی ما نگدر،کلنا قریب الموت» یعنی قربان، نمیتونیم ما رو به موت هستیم! افسره به سربازها گفت: برید داخل ببینید چه خبره سربازها هرکدام یه چیزی گرفتن جلوی دهن شان آمدند داخل، ماهم خودمان رو زدیم به مردن و بیحالی سربازها زیر بغل ما را گرفتند آوردن بیرون.
برخورد افسر با نگهبانها
افسر وقتی ما را در این حال دید سر نگهبان ها داد کشید و گفت: قشامر! (مسخرهها) اگر اینها میمردند کی جواب میداد! اگر من جای اینها بودم این پنجره را از جا میکندم اینها نزدیک بود بمیرند بعد میگوئید: سر و صدا کردند! یک ماشین آتشنشانی در نزدیکی ما بود شیلنگ آنرا باز کرد. آب فشار قوی و نسبتا سرد باعث شد که ما حالت تب و لرز گرفتیم! ادامه دارد
آزاده موصل
https://eitaa.com/taakrit11pw65
#کربلا #خاطرات #ازادگان #علیدوست
🌺
🍃🍂🌺🍃
🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
هدایت شده از کانال خاطرات آزادگان
علی علیدوست قزوینی | ۲۲
▪️تهدید نرم ما توسط افسر عراقی!
ادامه از قسمت قبلی
... فشار قوی و آب نسبتا سرد باعث شد که ما حالت تب و لرز گرفتیم و بعد نشست کنار ما گفت: من بخاطر اینکه داخل این اتاق حمام و دستشویی بود گفتم اینجا راحت هستید سعی کرد که از دل ما در آورد ولی درست همان موقع روی کرد بمن و گفت: علی این اتاق رو دیدی گفتم: بلی، گفت: ما بدتر از این اتاق هم داریم! دیربالک! ملازم با نرمی و ملاطفت تمام داشت تهدید میکرد. من هم با بیحالی تمام گفتم: شما در اردوگاه قوانینی دارید که من تا حالا قوانین شما را مراعات کردم و از حالا به بعد نیز مثل گذشته مراعات میکنم. دیگر چیزی نگفت.
اتاقمان را عوض کردند!
بعد گفت: شما همین جا بنشینید تا من برم یک جا برایتان پیدا کنم و شما را به آنجا منتقل کنم رفت و یک ساعت بعد آمد و در همان دژبانی یک اتاق پیدا کرده بود نسبتا بزرگ با پنجرههای متعدد البته آب و دستشویی و حمام نداشت ولی خنک بود، ما را به آنجا منتقل کردند و گفت: امروز دیگر دیر شد فردا میام میبرمتان کربلا و رفت ما آن روز را در دژبانی موندیم فردا صبح ملازم آمد و تعدادی لباس شخصی آورده و گفت: لباسهایتان را عوض کنید تا برویم و چهار نفر را انتخاب کرد و چون حال من خوب نبود گفت: تو بلند شو بریم زیارت کن شاید شفا بگیری. آن روز چهارشنبه بود ما از دوستان خداحافظی کردیم و سوار مینی بوس شدیم.
ملازم گفت: «شدد عیون» دوباره چشمهایمان را بستند تا از محوطه پادگان خارج شدیم و چشمهایمان را باز کردند. خدایا آیا این رویا به واقعیت تبدیل میشود و ما به کربلا می رسیم، آیا ارباب ما را میپذیرد.
قبل از ورود به حرم زیارت عاشورا را خواندم!
از بغداد که خارج شدیم تابلو کیلومتر کربلا را دیدیم من میدانستم داخل حرم مجال خوندن زیارت به ما نمیدهند لذا شروع کردم آرام بخواندن زیارت عاشورا و تکرار کردن صد لعن و صد سلام.
مصاحبه میکنی!؟
ما چهار نفر عبارت بودیم از سرکار عبود دانیال و مرحوم مش مهدی و مرحوم محمدی و بنده، نزدیک کربلا که شدیم ملازم به عمو عبود گفت: از علی بپرس اگه باش مصاحبه کنند جواب میدهد یا نه؟
عمو عبود که میترسید اگه این سوال بکند من جواب منفی بدهم و افسر عراقی عصبانی شود گفت: ملازم میگوید: حالت چطوره بهتر شدی گفتم خوبم و برای ملازم ترجمه کرد «ای اگل اهچی» یعنی صحبت میکنم. سیاست خوبی بود من خندهام گرفته بود ولی خودم کنترل کردم تابلوها نزدیکی شهر نشان میداد و ما شوقمان بیشتر میشد وارد شهر شدیم و ماشین رفت تا در مقابل باب قبله ایستاد. پیاده شدیم و از باب قبله وارد صحن حرم سیدالشهدا علیه السلام شدیم.
شجرهنامه صدام به امام حسین (ع ) میرسید!!!
وارد شدیم یه دفتری بود ما را داخل دفتر راهنمایی کردند و نفری یه چایی عربی بهمان دادند و همان جا تجدید وضو کردیم. داخل دفتر مثل همه جا عکس بزرگی از صدام بود و در طرف دیگر شجره نامهای به دیوار نصب که اول شجرهنامه نام نامی سیدالشهدا بود هی میآمد بالا و شاخه شاخه میشد و آخرین شاخه نام صدام بود!!! از نام صدام نیز دو شاخه جدا میشد بنام عدی و قصی! چند لحظهای ملازم کریم ما را کنار شجره نامه برد و برایمان توضیح داد که صدامی که شما سالها با او میجنگید پسر همین امام حسین است که شما خود را شیعه او میدانید و با پسرش میجنگید. قبل از زیارت ما نسبت به صدام حسابی معرفت پیدا کردیم و از اتاق خارج شدیم.
وارد صحن اباعبدالله الحسین (ع) شدیم
از باب قبله وارد صحن و سرای حضرت شدیم یک نفر فیلمبردار نیز داشت از ما چهار نفر فیلمبرداری میکرد و یکی از آن خادمهایی که کلاه بلند به سر داشتن همراه ما شد و شروع کرد به خواندن زیارتنامه و بعد از زیارتنامه به سمت ضریح مطهر حرکت کردیم همین که به کنار ضریح مطهر رسیدیم و دست در شبکههای ضریح انداختیم اسارت فراموشمان شد با صدای بلند یاحسین گفتیم و سر به ضریح گذاشتیم و شروع کردیم به گریه کردن ولی ملازم نتوست تحمل کند کنار ما ایستاده بود و میگفت: آهسته گریه کنید وقتی اعتنایش نکردیم گفت: کافی کافی یالا حرک، حرکت کردیم و دور زدیم و نماز زیارت خواندیم کنار ضریح و حبیب و هفتاد و دو تن عرض ادب کردیم و بسوی قتلگاه راهنمائیمان کردند .
فیلمبردار بعثی می خواست فیلم تبلیغاتی بسازد
هنوز فیلمبردار نیامده بود از فرصت استفاده کردیم و شروع کردیم به خواندن زیارت وارث که فیلمبردار وارد قتلگاه شد و گفت: علی دارد دعا میخواند و دوربین را زوم کرد روی من و بنا کرد فیلم گرفتن، من زیارتنامه را رها کردم و این جمله را چند بار تکرار کردم: فیالیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما و بعد نیز صورتم را بر روی سنگها گذاشتم که ملازم نهیب زد: «گُم» بلند شدیم و ما را بیرون بردند.
آزاده موصل
https://eitaa.com/taakrit11pw65
#کربلا #خاطرات #ازادگان #علیدوست
🌺
🍃🍂🌺🍃
🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🔴 خدا رحمت کند آقای مشکینی را؛
یکبار قبل از انتخاباتی در خطبه هایش انتخابات را تشبیه می کرد به #کربلا و می فرمود:
🔻صحنه انتخابات #صحنه_کربلا است.
▪️کسی که در انتخابات شرکت نمی کند گویا دارد یزید را #یاری می کند.
▫️کسی که در انتخابات شرکت می کند ولی رای سفید می دهد انگار در کربلا است ولی تیر به سوی هدف خاصی نمی اندازد.
🔸کسی که به غیر صالح رأی می دهد گویا دارد علیه امام حسین شمشیر می زند.
🔹کسی که می گردد و اصلح را انتخاب می کند گویا دارد از امام حسین دفاع می کند.
🔺رأی مسئولیت آور است. با دقت و بصیرت رأی دهیم.🙏