عجب .
نمیشه استیکرتو بفرسم ینی ؟
اینکه قطعا نه.
ولی جدیدا همش اینطوری ام که: کاش میتونستم این بنده خدا رو تو این حالت استیکر کنم ، و اینکه آدما برام تبدیل به استیکر متحرک شدن اصلا خوب نیست .
عجب .
اینکه قطعا نه. ولی جدیدا همش اینطوری ام که: کاش میتونستم این بنده خدا رو تو این حالت استیکر کنم ، و
من میخواستم رییس سمپادو استیکر کنم گفتم زشته:))))
عجب .
من میخواستم رییس سمپادو استیکر کنم گفتم زشته:))))
کی زشتو تعیین میکنه آخه زن :))
عجب .
من همیشه به زندگی – به اندازه کافی – احساس تعلق نمی کنم.
احساس پوچی میکنم، حس میکنم همه چی تقصیر منه و در عین حال بی تقصیرم ، خودمو به خاطر دلتنگیام سرزنش میکنم ، دوست ندارم ادامه پیدا کنه..دوست ندارم همین روند بره جلو ولی کاری نمیتونم بکنم ، گریه کردنم حالمو خوب نمیکنه و تلاشی که دارم برای گریه نکردن میکنم ستودنیه .
خستم..دنبال یه نفر میگردم که حالمو بپرسه و بتونم باهاش حرف بزنم ، دارم از همه چی متنفر میشم ؛ خیلی خستم .