eitaa logo
دانلود
می‌خواستم دیگه مظلوم نمایی نکنم
ولی نتونستم جلوی گریمو بگیرم
اختیار غم و شادی مو ندارم
همه قراره قضاوتم کنن؟
همه اگه نمیتونن درک کنن این مشکل خودشونه که نمیتونن درک کنن
و درضمن بین اطرافیان معمولا این مسائل و راحت درک می‌کنن همه.
امروز من غمگین بودم ، مثل سه چهار روز پیش ولی اتفاقای خوبی که افتادن : خوشحال شد و خندید ، من خندیدنشو دوست دارم . به رندوم ترین چیزی که میتونی به یه نفر کادو بدی ( موبایل باربی ) می‌خنده و من احساس میکنم روزم قراره خوب شروع بشه. فهمیده حالم خوب نیست، نمیدونم چطوری می‌فهمه که خوب نیستم ولی ، بغلم می‌کنه . بغلاشو دوست دارم . باهام میاد که صورتمو بشورم و من پیشش معذب نیستم . سر کلاس زبان ، درمورد محمد قلی و لایوش توی روبیکا حرف می‌زنیم. من دارم میخندم . معلم زبانمون میگه چقد ژاکتت خوشگله (خارجکی میگه) و من برای اولین بار احساس میکنم ازش بدم نمیاد. باهم درمورد ژورنالی که قراره درست کنیم برنامه میریزیم و من تمرینای زبانو حل نمیکنم. خانوممون صدام میزنه و من میگم بله خانم. بالای سرم وایساده و میبینه ننوشتم و میگه بله خانوم ؟ ای خدا. نمی‌دونم چی شده که امروز نمیره رو اعصابم و دوسش دارم این معلمو.
مامانم اتاقمو مرتب کرده ، هرچند دیروز خودم مرتب کرده بودم ولی مامانم به طرز مشکوکی همیشه مرتبِ منو مرتب تر می‌کنه . امروز فقط یه ساعت درس خوندم و هنوز می‌خوام درس بخونم . از حسابان خوشم میاد و خوش میگذره حل کردن سوالاش . یه آهنگی دارم گوش میدم و توش خانومی میگه که I find myself in a s–t position دارم کتابای آگاتا کریستی رو میخونم هنوز ، و الان جایی شم که پوآرو داره با همه مظنونا حرف میزنه و آخرین جمله ای که خوندم : ولی من عطسه نکردم. عجب حرفی میزند. نه، من عطسه نکردم .
الآنم می‌خوام از اینجا بهت بگم که امید وارم خوب بشی عزیزم . نگران نباش ، خوب میشه همه چی .