eitaa logo
دانلود
صبح تا یک ساعت و نیم بعد از اینکه بیدار شدم کف زمین دراز کشیده بودم و عملا هیچ کاری کردم.
عجب .
کتابش گنده ترین کتابی بود که اخیرا خوندم و باحالم بود ولی پایانش خوش نگذشت زیاد و زد تو ذوقم
حالم خوب نیست
از این که ناخودآگاه دارم دست و پا میزنم باهاش صحبت کنم بدم میاد
اره سه بار سال جدید قراره حالم خوب شه
اره حتما
امسال بهترین سفر زندگیمو با بابام دوتایی رفتیم و من با کلی خانومی دانشجویی که ازم پنج شش سال بزرگ ترن دوست شدم و خیلی خوش گذشت خیلی زیاد عادت کتاب خوندنو دوباره تو زندگیم جا کردم و از دی که طاقچه نصب کردم ۲۸۰۰ دقیقه کتاب خوندم. قلاب بافی مو جدی گرفتم و شش تا لباس بافتمم و کلی عروسک که اکثرشونو کادو دادم و الان همه خیلی خوشحالن پیش صاحباشون . بلاخره چنل زدم برای قلاب بافیام و شروع کردم عکس گرفتن ازشون و همین شروع کردن به نظرم خوب بود. دوستای جدید پیدا کردم و با ملیکا و آناهیتا و فاطمه صمیمی تر شدم و کلی باهم خندیدیم. با یکی از بزرگ ترین ترس های زندگیم روبرو شدم ، خیلی وقت بود که اینقدر غمگین نبودم و اینقد احساس پوچی نکرده بودم، بلند شدم و ادامه دادم. دو ماه آخر امسال به طرز عجیبی متظاهر بودم ، متظاهر . حتی نمیتونم تشخیص بدم کی واقعی بودم و کی نه- به چند نفر آسیب زدم ، خواسته یا ناخواسته .