17.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الحسین (علیه السلام)
▪گزارش موکب مهدویون مدافعان حرم مشهد🚩
▪محرم الحرام_سال۱۴۰۲
✨بخشی از کتاب نخسایی ها:
پس از مدتی در یکی از پارکینگها با جمع و جور کردن وسایل و تشکهای دست دوم یک باشگاه کشتی راه انداخت. فقط مانده بود مربی کشتی که قطعا چنین چیزی در باغ های کهنز پیدا نمی شد. مصطفی صدرزاده و امیرحسین که مدتی در مرکز شهر باشگاه میرفتند با مربی باشگاهشان اسماعيل خلیلی صحبت کردند و او هم پذیرفت که مربی پارکینگ – باشگاه پهلوان پرور کهنز شود. آن روزها در محله ما گوش شکسته برای خودش یک برند لاکچری حساب مي امد و صد امتیاز داشت. سجاد عفتی هم تکواندو را به عشق گوش شکسته ها رها کرد و اهل کشتی شد. وقتی هم آمد جدی و مردانه آمد. کشتی برای ما كم كم شد خواب و خوراک، و روز و شبمان را با آن سر میکردیم. سجاد به خاطر بدن منعطف و عقبه رزمی که داشت از بقیه جلوتر بود. زیرگیر بسیار قهار و فیتو زن حرفه اي باشگاه بود. بزرگتر که شدیم در مسابقات دانشجویی تنکابن، تیم منطقه ما همیشه قهرمان میشد. سجاد هفتاد و چهار کیلو کشتی میگرفت. مربی به او پیشنهاد داد که وزن کم کند و در یک وزن پایینتر کشتی بگیرد؛ اما سجاد رغبتی به این کار نداشت. یکی از بچهها که در حال کم کردن وزن بود و خیلی به خودش فشار می آورد. چند ساعت به وزن کشی هنوز سیصد گرم اضافه وزن داشت. به سونا رفت تا دمای بالا آب اضافه بدنش را کم کند. سجاد که در تمام طول این مدت او را ترو خشک می کرد، با او راهي سونا شد و عرق ریخت .بعد از وزنکشی هم کار به درمانگاه و سرم و بیمارستان و اینها کشید. سجاد مثل یک پرستار از او نگهداری کرد و خودش هم به عنوان کوچ کنار تشک نشست.
آذر1388 ساعت 7:30 دقیقه صبح، تهران
صبحانة محمدثامن را روی میز چیدم و باطریهای دوربین عکاسیام را از شارژر درآوردم و داخل کیف گذاشتم. شب قبل، از دفتر روزنامه تماس گرفتند و سفارش گزارش تصویریای را از اعتراضات خیابانی دادند. حوصلة دردسر و درگیری نداشتم؛ اما اجارهخانه عقب افتاده بود و آخر ماه بیپول بودم. سفارش را قبول کردم. محمدثامن را راهی مدرسه کردم و از خانه خارج شدم.
یک ساعت بعد در خیابان انقلاب، اولین فریم عکس را از دختر جوانی، که وسط جمعیت روسری سبزش را پرچم آزادی کرده بود، گرفتم...
═══✼🍃🌹🍃✼══
#کتاب_خوب_را_خوب_بخوانیم
حسینبهذکرالهیبرقیهخیلیاعتقادداشت
میگفتتاگرهایبهکارتونافتادیهتسبیح
برداریدوبگید:الهیبرقیه
خداحتماًبہسهسالهاربابنظرمیکنه
و مشکلتونحلمیکنه..💔(:
#شهیدحسینمعزغلامی✨♥️
❲
🌷 #شهید_مصطفی_احمدی_روشن
یک قطعه برای سازمان شده بود بحران امنیت ملی؛ این یعنی تحریم. مگر میشد با این تحریمها کار کرد. مصطفی آن قدر از آن قطعه وارد کرد که تا مدتها کار سازمان را راه میانداخت. همه میگفتند هر کسی غیر از مصطفی میخواست آن را تأمین کند، در آن زمان یکصدمِ این هم نمیتوانست وارد کند. قطعه را داد به چند تا از بچههای قدیمی که میشناختشان. داد که از رویش بسازند. به وارد کردن راضی نبود. ریسکش بالا بود، ولی میخواست نتیجه بگیرد. زمان میبرد، اما مصطفی صبور بود، میگفت: وقتی میتونیم خودمون بسازیم، چرا باید ارز از کشورمون بره بیرون؟ مدام پیگیری میکرد و همهجوره هوایشان را داشت. به یک گروه هم نداد، کار را به چند تا مرکز دانشگاهی سپرد. طول کشید، اما دست آخر بچهها قطعه را ساختند، تست کردند و جواب گرفتند. حالا مصطفی نیست پای قرارداد تولید انبوه..
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"
#گزارش_تصویری
«اردو تفریحی آموزشی داماش گیلان
توسط مربیان #کانون_شهید_پناهی
به همراه اجرای برنامه راپل »
مورخ :۱۴۰۲/۰۷/۰۶
#پایگاه_بسیج_الغدیر
#مسجد_امیرالمومنین_ع
#حوزه_بسیج_۶_حربن_الریاحی
#غدیر_مدیا
صدا ۰۰۲_sd-۱۲.m4a
7.89M
🔹صوت سخنرانی همسر شهید صدر زاده
در مراسم افتتاح کتابخانه شهید
در مدرسه عباسقلی رهگذر گذشته
به همت کانون ایثار و شهادت تعلیم وتربیت کتاب کتابخوانی خدمت رضوی