eitaa logo
عکس فیلم( بایگانی نه تایید)
28 دنبال‌کننده
17هزار عکس
13.1هزار ویدیو
469 فایل
آنچه ارسال می شود صرفا جهت بایگانی است و صحت آنها نیازمند بررسی است.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شمیم ملکوت
🔴از خدا طلبکارم! ▫️من كه براى خودم به ذنبى معتقد نيستم؛ چون مى ‏بينم هم نماز خوانده ‏ام و هم روزه‏ گرفته ‏ام و هم و هم، ديگر خدا چه چيزى را به من ببخشد و چه غفرانى را براى من داشته باشد؟! ▫️من از خدا طلبكار هم هستم ديگر چه جاى عذر خواهى است؟! ▫️اما اگر بدانم هر چه جز او مرا حركت داده و هر چه جز او مرا خوشحال كرده و يا رنج داده خسارت من و زيان من و ذنب من و گناه من است، آن موقع ديگر تمام گناه‏ها را، غيبت و تهمت و زنا و لواط، حساب نمى ‏كنم، كه اين ذنب ‏ها و جرم ‏ها و اين جورها و خيانت ‏ها و بى ‏وفايى ‏ها را هم در نظر مى ‏آورم. ▫️و اين است كه مى ‏دانم آنها كه دلشان سرشار از هزار كينه و بغض و هزار ترس و ضعف و هزار حسد و حرص و هزار غفلت و ظلم است، با تمام حركت ‏ها به جايى نمى ‏رسند. ▫️وجود آلوده و كثافت ‏زده بر فرض بهترين عطرها را بر خود بپاشد چه بهره ‏اى خواهد برد؟ ▫️با اين ديد، پس از شناخت گناه و پس از درك نقش گناه و مزاحمتش، حتى با وجود عطرها و لطف ‏ها و بخشش ‏ها، اول نياز تو مى ‏شود غفران و بخشش. و اين است كه آرام ندارى‏. عین‌صاد 📚  | ص ۲۲
هدایت شده از وحید یامین پور
"حبّ و بغض" چه چیز عجیبی است. هم ملاک ایمان و رستگاری است هم نشانه شقاوت و سقوط. به "قلب" بنگریم... به کدام سو میل می‌کند. درک و تماشا، کار قلب است اگر بینا باشد. فانها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور: پس این چشم‌ها کور نیستند بلکه دل‌هایی که در سینه‌ها هستند کورند. [حج/۴۶]
هدایت شده از وحید یامین پور
💠 گفت نیت کن از صبح که میای بیرون هر مومنی رو می‌بینی بهش خدمت کنی. اینطور بدون اینکه بدونی، برای تمام لحظاتت صلوات می‌نویسند. مومن هم یعنی همه این آدمها که می‌بینی. (۱۶) 🆔️ @yaminpour
هدایت شده از وحید یامین پور
گفت: کسی‌که واقعاً شاد است، هیچ‌وقت بلند بلند نمی‌خندد. خنده‌ی بلند اغلب برای پنهان کردن یک افسردگی درونی است. مثل افسردگی در ساعت‌های پایانی یک تعطیلات که آدم را به دست و پا زدن برای یک شادی مضحک وا می‌دارد. نکند زمان بگذرد و من به اندازه کافی شاد نبوده باشم! من به‌یاد کسانی می‌افتم که در راه بازگشت از شمال، با اضطراب آخرین ساعت‌های فراغت‌شان را می‌گذرانند... با پایکوبی دسته جمعی کنار جاده‌ها و نعره زدن در تونل‌ها... شادی، کالایی نیست که با خرج کردن پول و زمان، بدست آید؛ شادی با فائق آمدن و چیره شدن بر زمان بدست نمی‌آید. تلاش برای شاد بودن مساوی است با اضطراب و نهایتا افسردگی. بهجت و انبساط خاطر حقیقی، نه نسبتی با "تعطیلی" دارد و نه دارایی. شادی حقیقی از چشمه درون می‌جوشد. در هنگام "انس" و نه در "نسیان". ➕️ @yaminpour
هدایت شده از وحید یامین پور
تواضع واقعی در پیشگاه بزرگان زمانی حاصل می‌شود که انسان در تلاش و جدّ و جهد برای تحصیل یک فضیلت یا هنر یا طلب حقیقی آن، به شکست و عجز می‌رسد. آنجاست که جایگاه حقیقی اهل هنر و فضل قابل درک است. آنها که که به راحتی زبان به نقد و قدح این و آن باز میکنند، غالباً خود هم تهی از هنر و فضل‌اند و هم عاری از طلب حقیقیِ آن. بیار باده که رنگین کنیم جامه‌ی زرق که مست جام غروریم و نام هشیاری‌ست قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن‌کس که از هنر عاریست ➕️ @yaminpour
هدایت شده از وحید یامین پور
اگر بدانیم خداوند چقدر انسان‌ها را متفاوت خلق کرده، از قضاوت و ملامت دیگران دست برمیداریم.
هدایت شده از تسبیحات
🦋 گفت: مِراء(بگومگو) بذر خصومت و کینه است. و آن سید علیه‌السلام فرمود: "حقیقت ایمان بنده کامل نمی‌شود مگر اینکه در عین اینکه حق با اوست، مِراء و جدال را رها کند." در فضای مجازی هم بنا بر مراء و کشمکش و بگو‌مگو و مجادله است، با بذر خصومت، جنگل سیاهی از دشمنی برآمده و سینه‌ها مملوّ از کینه و دشمنی است. اهل جدال را از حرم اخراج می‌کنند که فرمود: و لا جدال فی الحج... کاش از ماه رمضان همین یک خصلت را به یادگار برداریم. ◾️ @Tassbihat
هدایت شده از وحید یامین پور
سعدی علیه‌الرحمة در بوستان حکایتی آورده از ذوالنون مصری که در عبادت و معنا بلند آوازه بود‌. در سالی که به علت خشکسالی رود نیل خشک شده بود، مردمان پریشان به کوه و دشت رفتند که دعا کنند. یکی از آنها سراغ ذوالنون رفت تا او برای باران دعا کند. ذوالنون بعد از شنیدن ماجرا به مدین رفت و ماند تا پس از بیست روز باران بسیاری بارید. شنیدم که ذوالنّون به مَدیَن گریخت بسی بر نیامد که باران بریخت خبر شد به مدین پس از روز بیست که ابرِ سیه‌دل بر ایشان گریست با خبر بارش باران، آن پیر روشن‌دل عزم بازگشت کرد. عارفی راز این کار را از ذوالنون پرسید: بپرسید از او عارفی در نهفت چه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت شنیدم که بر مرغ و مور و ددان شود تنگ روزی به فعلِ بَدان در این کشور اندیشه کردم بسی پریشان‌تر از خود ندیدم کسی برفتم مبادا که از شرِّ من ببندد درِ خیر بر انجمن الله الله از این جواب. ذوالنون شهر را ترک کرده بود مبادا سختی و محروم شدن مردم به‌خاطر او بوده باشد. او خود را بدترین موجودات و مانع خیر می‌دیده! و دست آخر هوش‌دار سعدی: بهی بایدت لطف کن کان بهان ندیدندی از خود بَتَر در جهان این ملاک دقیقی است که در موانع و مشکلات، اول به خود باز می‌گردیم و خود را متهم می‌کنیم یا انگشت اشاره را به‌سوی غیر می‌گیریم. ➕️ @Yaminpour