هنگامی که یار با وفای ایشان
" زیدبنصوحان"
زخمی روی زمین افتاده بود،
مولا بالای سرش رسید و فرمود:
رحمت خدا بر تو!
_که کمترین #زحمت را برای ما داشتی
و بزرگترین خدمت و یاری را
به ما نثار کردی...
زید، سرش را بلند کرد و گفت:
یاامیرالمومنین؛ به خدا سوگند!
نمیخواستم از کسانی باشم
که تو را تنها گذاشتند و به یاری تو نشتافتند؛
زیرا اگر تو را تنها میگذاشتم
خدا مرا تنها میگذاشت و خوارم میکرد...!
| الطرائف،ج۱،ص۱۰۳