eitaa logo
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
81 دنبال‌کننده
635 عکس
270 ویدیو
17 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j9dx&btn=ناشناس.ا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فریم
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنده اصلا آدم تندرویی نیستم بنده دو دقیقه بعد از اینکه یکی بهم گفت میخوام نظام اسلامی براندازی کنم: @fraame     ☫رسانه فریم☫
عزیزدلم همه برای اوردن تو به خانه می آییم به استقبالت...
من تماشای تو می‌کردم و غافل بودم؛ کز تماشای تو خلقی به تماشای من است‌ :)
و ثانیه‌ها چه دیر می‌شوند..
از اینجا به یادتونم ...
چه جالب منم تازه این پیام رو دیدم :) متشکرم، بنده هم دعاگوتون هستم
شوق نوشتن در من مرده.
می دانید هر شروعی یک پایانی دارد، ماجرایی که تمام بشود باعث می‌شود مرور بشود ولی ماجرایی که ادامه داشته باشه مرور نمی‌شود بلکه از یاد می‌رود و توقع ایجاد می‌کند و عادت قاتل حرکت است و حرکت فقط به معنای پیشروی نیست؛ مکث، توقف، بازبینی، مرور، اینهاست که آدمی را وادار به تفکر می‌کند گام برداشتن به تنهایی کافی نیست باید دید در کدامین راه برای کدامین مقصد گام بر می‌داری، معنای حرکت این است، نه آن که مانند گوسفندی سرت را پایین انداخته و راه روی..
در کنار هم بودیم، در لحظه قدم بر میداشتیم دوش به دوش هم، در یک خط قدم بر می داشتیم، هر که را نگاهی بود، گاه یکی آبی می دید و گاه یکی سیاه، آسمان نگاه‌مان به هر رنگی بود ولی دل‌هایمان یک رنگ بود، خاطرات همچون پازلی کنار هم چیده شد قابی برایمان ساخت ماندگار که در طاقچه‌ی ذهن‌‌مان به دیوار خاطرات آویخته شد و حال این تصویر تمام شده و قاب دیوار به نمایش گذاشته شده و باید برویم به دنبال تصویری دیگر در یکجای دیگر.. برای من اینجا سراسر از نور و امید بود و لحظاتی درخشان را کنار هم گذراندیم و تک تک کلام‌هایمان در عمق جانم نشست و خانواده کوچک ما هر روز در کنار هم بزرگ و بزرگ تر شد انقدری که آن دانه‌های کوچک جوانه زده و نهالی برای خود شدند، نهالی سرسبز در دلهایتان کاشته شد و حال شما ماندید و این نهال تازه جوان سرسبز که باید ان را ثمر برسانید.. نهال‌هایتان را در دست بگیرید و زمینی حاصل خیز پیدا کنید و دست همت بلند کرده و ان را به دل خاک حاصلخیز بکارید و ریشه‌های امیدتان را به دل زمین بفرستید و حلقه‌های اتصالی درست کنید و نور را در تک تک ریشه‌هایتان بدوانید.. در آخر ما نقطه‌های نوری هستیم در دل پهناور این سرزمین مقدس که به همت بالایمان بهم رشته‌ نورهای پاک را می‌سازیم و جهان را از نور خود روشن می‌کنیم و می‌شویم نور مسیر در جاماندگان و بازماندگان ...
و چه زیبا پایان حکایت می‌کند شاعر آنگاه که میگوید: به پایان آمد این دفتر؛ حکایت همچنان باقیست...
فردا به وقت ساعت صفر این دفتر هم بسته میشه؛ گفتم اعلام کنم اگر سخنی یا چیزی موردی بود بفرمایید و کلا گفتم بگم در جریان باشید