مثلا سرت روی پای مامان باشه و اون با صدای جادوییش بخونه:
"بخند دختر به این دوران
منم هستم!
نه تنها باش، نه غمگین باش
شکستم شاخ غولان را
ببینم خنده ی باران
ببار باران برای من
بخند باران برای من
برقص باران برای من
منم هستم!
نه تنها باش، نه غمگین باش
تویی، ای دختر پریان...
و چشم ها هرگز دروغ نمی گویند؛ صادق ترین عضو بشرند...
|الف.سین.رآ|
به تنها چیزی که فکر میکنم مرگ
و به تنها چیزی که مایلم هم مرگ
و به تنها چیزی فکر نمیکنم و مایل هم بهش نیستم زندگی...
#احوالات
ببینید همینجوری که هستید، همینجوری هم بمونید لطفا
قرار نیست شما به خاطر اینکه فلان شخص در فلان جا یا فلان مکان به چه چه و چه ها که از شما خوشش نمیاد، شما بگی چشم رو چشم من الان اونی میشم که شما میگی، نه از این خریت ها لطفا نکنید، برای خودتون و شخصیت تون ارزش قائل باشید، بابا شما خیلی خوبی، خیلی گلی، خیلی عزیزی ولی نه برای همه برای اونهایی که واقعا شما رو از ته قلب صمیمانه دوست دارند، میدونید دوست داشتن واقعی چه شکلیه؟
این شکلی که من تمام تو را با تمام آنچه هستی می پذیرم حتی اگر تو بر خلاف من باشی!
می دونید دوست داشتن این شکلی دقیقا، پس بی زحمت تا هرکسی هر چیزی گفت پانشید بگید ااا درست گفت، نه بابا همه آدم ها فکر می کنند بهترین در نوع خودشون هستند و پس به دنبال این هستند که بقیه رو شبیه خودشون کنند در حالی که اصلا چه بسا که شاید بدترین باشند...
اینم بگم من منظورم این نیست که اخلاق های بدتون رو اصلاح نکنید که اتفاقا اصلاح ایونها از واجبات زندگی تو و چه بسا که تمام آدمها، تمام ادمها، تمام آدمها، همه از اخلاق های بد خودشون مطلع هستند ولی به روی خودشون نمیارن، بحث من بحث اینکه نخواهید برای کسی که ممکنه جایگاه اش در زندگی تون شاید اندازه ی رهگذر نباشه بشینید خود خوری کنید
_فهمیدی چی گفتم مگه نه؟
#سیاهی_نوشت | الف.سین.رآ
نه راه هموار بود که برویم
و نه مسیر معین که گم نشویم
و ماندیم در دو راهِ سرگردانی بنام زندگانی...
| الف.سین.رآ |
حسرت ها بر دلم ماند
جوانی ام پیر شد
محاسنم سپید شد
و من ماندمُ کفنی که سپید شد
_ الف.سین.رآ
نمیدانم تو را در کدامین نیمه شب،
در کدام یکی از کوچه های شهر گم کردم ...
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
نمیدانم تو را در کدامین نیمه شب، در کدام یکی از کوچه های شهر گم کردم ...
درحالی که مست از بوی تنت بودم مرا خمار رها کردی
تو بی انصاف بودی ولی غمت نباشد هنوز هست جایت امن امن در گوشه قلبم
رسما جهان بی وفایی ست لابد تو را در مکتب جهان نشاندن به آموختن
ولیکن مرا جز وفا نیاموختند که بی وفایی رسم عشاق جهان نیست
تو ان لیلی بی وفای ماجرا بودی و من مجنون پرست تو
ای کاش دوباره تو را در کوچه های آشنای نگاهم می دیدم و سلامی به گرمی بوسه عشق تو را دعوت میکردم به وداع بی بازگشت
و من هنوز چشم به راهم که بیای به ویرانه کده ای که حاصل دستان خودت بود را ببینی
بلکم اندکی دلت برایم بسوزد و بمانی ...
تو این چنین قصه ی مرا تلخ رقم زدی که نگاه های از ترحم مردم برایم بشود عادتی مزمن
باز هم باکی نیست همه اش فدای ی تار موی یت که هرگز سهمم نشد
_الف.سین.رآ
مَن اَز تو گُریزان نَبودَم؛
مَن اَز خودی گُریزان بودَم که دیگَر اَثری اَز مَن دَرش نَبود،
همهاش را تو گِرفتهِ بودی...
alf_sin_ra | الف.سین.رآ