eitaa logo
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
81 دنبال‌کننده
635 عکس
270 ویدیو
17 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j9dx&btn=ناشناس.ا
مشاهده در ایتا
دانلود
بله الحمدالله به برکت مولا علی خوبیم نه الحمدالله اگر هم اتفاقی بود صدقه سلامتی رهبر
۲۰ ام ی خبرهایی بود که نشد بهتون بگم🌱
امروز از ان روزهایی است که به عقب بر می گردم نه که به دیروز و پیروز و یک هفته و یک ماه و یک سال پیش نه، بلکه به نوزده سال پیش بر میگردم دقیقا به روز عرفه که به سال هزار و چهارصد و بیست و شش قمری می شود روز سه شنبه نهم ذی الحجه همان روزی که کودکی پا به جهان گشوده در یومی که منتسب است به روز بندگیِ، بندگی از برای معبود و عبد بودن در برابر آن خالق آفرینش هستی که از ازل صاحب آن بوده تا ابد نیز او را مالک بُوَد، حال این بندگی دو رکن دارد که از ابتدا با تو پا به جهان گشوده و تا انتها با تو نیز همراه خواهد بود، یکی آنکه از ابتدای ابتدا ما را بنده انتظار آفریده اند یعنی از همان آغاز سرشت ما را به منتظر بودن بافته اند و دوم آن که صبور خلق کرده‌اند به آن معنا که ذره ذره صبر خرج کرده و گذر ایام کنیم و دمی پس از دمی تازه کنیم و حال در میان همه‌ی اینها به یادمان باشد که اگر توانستیم عبد منتظر صبور باشیم معنای بندگی را بجا آورده‌ایم گرچه که این دو خصلت چو فطرت آدمی از آدمی دمی جدا نبوده باشد و حال شاید میزان و اندازه ان متفاوت باشد که هر که را مقداری از ان باشد به همان میزان که طاقت خرج کرده و تحمل پیشه کرده به سنجش ترازی بندگی که دو کف است در آورند، نمیدانم که چقدر تو کنون که دو دهه بر من گذشته است به تاریخ آدمیان توانسته ام که بندگی کنم ولیکن امید است به حکمت ان دانایی حکیم که ما نیز روزی عبدی باشیم از عابدان صالح درگاه او ‌. . ¹³⁸⁴.¹⁰.²⁰ | الف.سین.رآ |
خب چه خبر از روزهایی که برتون گذشت و تمام شد و همچنان ما زنده به امیدیم :)
ااا راستی شب اخر ماه رجبِ :))؟
سلام، از اینجایی سلام میکنم که همه‌مون روی این نقطه وایسادیم، یک نقطه که برای بعضی‌ها شد نقطه عروج و بعضی‌ها هم نقطه سقوط! ایامی رو گذروندیم که بس از روزهایی بود که نوید آمدنش را هزاران سال پیش می دادند، روزهایی که خیلی نزدیک است به ان اتفاق عظیم بشری، روزهایی که همه دست به دعا بودند برخی برای باورها و برخی برای آگاهی‌ها، برخی به نزاع و برخی به صلح، برخی به آتش و برخی به گلستان ابراهیم، همه مشغول بودند به ثنا ولیکن که برخی از برای فتنه و برخی برای آرامش، نزاعی در گرفت از برای وصول حق که به سوء استفاده دشمنان در آمد و این وسط برخی شدند شهید و برخی هم کشته و برخی مظلوم و برخی ظالم و داستان شد، داستان عروسک‌های خیمه شب بازی سردمداران قدرت غرب که دست‌های پشت پرده تئاتر خونینی را به نمایش گذاشتند که تن سپید جامعه را به سرخی رنگ خون در آورد . . ⁰⁴.¹⁰.³⁰ | الف.سین.رآ |
هم سن و سال خودمون بود... اما الان اون کجاست و ما کجا...
می‌دونید در این مدت خیلی پیام فوروارد کردم تو کانال حالا بیشتر به خاطر دسترسی که نداشتم برای نوشتن چرا که دوست داشتم این احساسم رو با شما به اشتراک بگذارم ولی نشد پس آنچه که احساس من رو به وجد می آورد رو براتون فرستادم و باور داشتم که همونی که من حس کردم رو شما حس می کنید به همون میزان که هموطن هم هستیم به مقدار سهم‌مون از این خاک به ترازوی‌های عدالت منطقمون و به اشک‌های جاری مظلومیت ملت‌مون و به قیمت شیعه امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودنمون به هزینه‌ای که برای ظهور باید پرداخت کنیم نه که به اندازه فشارهای متحمل بر مردم فلسطین نه به میزان معینی!
روزهایی بر ما گذشت، که ما دیگر آدم‌های سابق گذشته نخواهیم بود *
خیلی دوست دارم بنویسم که جبران روزهای‌گذشته بشه ولی دیدم که چی رو می خواهم واقعا جبران کنم؟ خودم رو؟ حرفام رو؟ فکرم رو؟ اتفاقی هایی که گذشت؟ آفرین دقیقا نکته همینه که گذشته، گذشته؛