قصه همین که ما چقدر از ته ته دل خواستیم؟؟؟ :)))
چقدر پر پر زدیم براش؟؟؟
به والله نمیشه که تو پر پر بزنی برای چیزی و ته دل ببین ته دل خب سر خودت کلاه نگذاری هاااا! میگم از ته دلت از اعماق وجودت بخواهی و خدا نده؟ شده؟؟؟
هدایت شده از - تعلّق .
سنگینی بار گناهو شب که میشه
تنها که میشی با اعماقِ وجودت حس میکنی...
ناگهان نوری از لابه لای آوار تاریکی خود را به زحمت بیرون کشید. فردا را در چشمهایش خواندم، تمامش را.
برق میزد. این یکی، از گذشته هایم نبود. می دانستم. شبیه یک رویا.. از دور دست ترین افق های آسمان..
آمده بود تا نحسی را پایان دهد...
#قلم_شما
بیا جای مداد
میله بردار
جای کاغذ، کاموا
هوا سرد شده شاعر
حالا که نیست
خودت شال گردن بباف ...
#قلم_شما
ثانیهها دیگر مفهومی ندارند،
دقیقها رنگ باختهاند،
ساعتها شتاب گرفتهاند،
روزها یکی پس دگیری به تاخت می تازند،
ماهها چون طلوع و غروب خورشید تازه می شوند،
سالها در چشم بر هم زدنی نو و کهن می شوند،
و نگران ای عمر آدمی که تو بسان باد گذرا شدی، چنان که نخهای سپید به تار به تار مشکیها تنه می زنند، افسوسم از جوانی ست که جوانی نکرد، بسی روزگار سخت با ما تا می کند . .
⁰⁴.¹¹.⁰¹ | الف.سین.رآ | #به_کجا_چنین_شتابان
می دویدم، می دویدم در خیال کودکی
می پریدم، می پریدم از سر بچگی
غافلانه، غافلانه آرزو میکردم بزرگی را
از سر شوق پوشیدن پاشنه بلندهای مادرانه،
آرزو میکردم بیست سالگی را بچگانه،
دست و پا میزدم در خیال خام کودکی به توهم خوشی بزرگی،
کنون که ایستاده در بزرگیام ما را حسرت کودکی است!
#الفسینرآ
هدایت شده از حـب ؛
دربارگاهِملکوتيعليبنموسيالرضابهیادِ
مسلك ، پیکربندي ، سکوت ، محقق ،
اباایمن ، جاهلِنادان ، کریپتذهن ، وائل
آقاینقطه ، عبدك ، عابد ، نیممن ، فیرشته
آسیمه ، اعضايِژلوفنروح ، اعضايِتایپوگپ
نیمنگاه ، جنان ، پرایوتِمن ، سیدسلمان ،
مدهوش ، بروبچخفنثطاد❤️🩹 ، محیيالعظام
مفتش🤞
وهمهيِکسانيكازقلمافتادهبودنبودیم
حـب ؛