او باید تمرین میکرد؛
بریدن را،
گذشتند را،
اوی خودم را می گویم!
باید ذره ذره درد می چشید،
آرام و آهسته احتیاطش کرد،
دست کشیدن سخت است،
و به مراتب دست شستن از ان سخت تر؛
از جان باید دست شست!
زیادی سنگین است!!!
نگرانش نیستم او باید جایگاهاش را به یاد می آورد،
حیفش است که در اینجا بپوسد؛
تعلق داشتن را باید فراموش میکرد،
وگرنه زمین گیر میشد!
زیادی باید سبک بشود انقدر که چو پَری باشد در جریان باد؛
بایستی تسلیم بودن را یادبگیرد،
باد رقاصی ماهری ست!
آری، باید کم کم رها بشود،
بپرد،
بالا برود،
اوج بگیرد؛
او متعلق به اینجا نیست . .
الف.سین.رآ | ⁰⁴.¹¹.⁰³ | #پرواز_آزادی