eitaa logo
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
81 دنبال‌کننده
635 عکس
270 ویدیو
17 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j9dx&btn=ناشناس.ا
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی خب کیک هایش خودشان تزئین داشتن که جای نوشتن نداشتن رو به خانوم میکنم و می‌گویم شمع هم بهم بدید می گوید شماره چند؟ پاسخ می دهم چهل و پنج این را هم تازه با ماشین حساب در ماشین فهمیدم اخر یادم نبود هول کرده بودم یادم نمی امد سن بابا با سالروز دفاع مقدس یکی ست ... خلاصه پس از پرداخت از مغازه خارج شده و به سمت ماشین می روم که باز‌گوشی زنگ می خورد گوشی را با کیف پول گذاشتم روی سر جعبه دستم بند جعبه است و جواب نمی‌دهم اخر یوسف است به ماشین که میرسم سوار می شوم و داستان ان مرد را برای یوسف می‌گویم: او هم با اظهار ناراحتی و نداری مردم در این دوره زمانه نظرش را می دهد و من تا رسیدن به خانه به این موضوع فکر میکنم ....
کلا این کارا شاید نیم ساعت نشد تازه به حذف خیلی از جزییات ولی شده یِ طومار😂🗿
نیم ساعت داشتم تایپ میکردم فقط👨🏻‍🦯
راستی چرا فاصله، فکر کردن با عمل کردن، و فاصله گفتن و نوشتن، انقدر از هم دور است؟؟؟ ⁰⁴.⁰⁷.²³ | الف.سین.رآ |
در گلزار شهدای شیراز به نیت اعضای کانال الف.سین.رآ و دوستان عزیزم: دعای مستجاب من، اعجاز تالاب، روشنای شب هنگام، در انتظار نام، جیران حیران، آسوده خاطر و کانال های: عبدُک، حاجی بیخیال، احتباب، حیان، پرایوت حبیب، آلاء، حب الحسین هویتنا، هادی‌ام، همه و هیچ، پیکربندی، آیماه، آقای نقطه، آسمان، ذاکرین، حنین المشاعر، وائل زیارت نامه شهدا، دو رکعت نماز زیارت هدیه به شهدای گلزار شیراز هم خوانده شد، باشد در سهم ثواب آن شریک باشید به شرط تقبل ان شاءالله.
منی که نشستم دارم روایت شهدایی که امروز شنیدم و نوشتم رو برای خانواده میگم👨🏻‍🦯 -درس شهید شناسی🌱 پ.ن: به دستخط نگاه نکنید اساتید ۲ ساعت راوی بنده خدا روایتگری میکردن بی وقفه منم انگار میرزا بنویس ها تند تند نوشتم این شد که خودمم بعضی جاها نیازمند یک خط شناس میشدم...
چندی‌ست یاری پچ‌‌پچ ما را در گوش تاریکی شب کرده، آنجا که ماه در نقطه‌ای میانه دقیقا در وسط آسمان ایستاده است؛ همان جا که سر بلنده کرده او رو می بینی که با رختی سپید به تن که مروارید دوز شده دستان کوچک فرشتگان است می درخشد و دسته دسته ستار‌ه‌ها چشمک زنان و رقص کنان به دور حلقش زده و سرود شب سر داده و پاکوبان تا آنجا که چادر شب در تیره آسمان گسترده ست به هلهله شب را سپری کرده تا سحر گویان مرغ آمین که به استجابت دعا از این سو به ان سو پرواز کنان می رود و بر صلاح و مصلحت خویش آمین می گوید و گاه هم به آرامی پری گذر می‌کند از کنار نفرین های جگر سوزه مردمان و گویا در همین شبها بوده است که کسی مرا نفرین به شب بیداری کرده تا در بزم ماه‌بانو شریک بوده باشم که دقیقا بعد از ساعت صفر به فاصله یک ساعت حرکت عقربه بزرگ ساعت به جلو دستی ما را از میان اعماق خواب بیرون کشیده و کِل زنان و دست زنان دعوتمان می کند به شادی آسمان؛ این است که ما را خوابی آسوده که در ان غرق شویم شده است حسرتی در خیال و دریغ ست خوابی که انقدر به درازا بکشد که در خود به آسمان رویا دقیقا یک طبقه بالاتر از ان جزیزه خواب سفر کند و توشه بار کند از آینده‌ای که گویا در ان خواهی بود و چندی بعد تعبیر آن شود شَلم شوربای زندگیمان؛ آه، فی الحال که به بیداری سرگردانی مبتلاییم... ⁰⁴.⁰⁷.²⁵ | الف.سین.رآ | [بامداد خنک مهر ماه به وقت یک ساعت بیش‌تر از نیمه شب]