دومین سیگاری بود که دود میکرد،
لاشه اولی را به زمین انداخت و با لگد لهش کرد، دومی را آتش زد،
قدم زنان در بین ماشینها سیگار دود میکند و هرزگاهی به یک نقطه خیره میشود، نمیدانم اینکه می گویند مردها غمهایشان را گریه نمیکنند بلکه دود می کنند چقدر درست است ولی انگاری که از حجم فشرده گلویشان به استیصال می افتند، انگاری که خودشان را می خواهند در میان این دودها گم کنند و خوشحال که با هر کام میتوانند بغضشان را ببلعند، اما اینها همهاش نمایشی بیش نیست . .
⁰⁴.¹¹.⁰⁶ | الف.سین.رآ | #دوده_غم
شاید هم سپیدی موهایش را به خاکستر سیگارهایش ارزانی بخشیده بود*
مردم زیادی خسته شدهاند،
اینها را از نگاههای بی فروغشان می شود فهمید؛
از امید از دست رفتهشان،
از جوانیشان که دیگر جان ندارد،
آرزوهای به باد رفته،
امیدهای خاموش شده،
درد نان سخت است،
شاید دردناکترین قسمت ماجرا شرمندگی دستان خالی باشد یا نگاه به زیر افتاده یا شاید هم شانههای افتاده یا که کمر خمیده یا که لبخند رنگ باخته یا ان برق خاموش چشمها یا ...
نمیدانم ولی سخت است،
درد است،
غم است،
یک درد غم انگیز . .
⁰⁴.¹¹.⁰⁶ |الف.سین.رآ | #درد_دارد
هدایت شده از أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
— آتشی در سینه دارم جای دل —
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
کاربر گرامی شما به دلیل #ارسال_هرزنامه و گزارش کاربران، تا تاریخ 1404/11/06 ساعت 16:24 نمیتوانید گ
آزاد شدم خوشحالم ننه
ایشالا ازادی قسمت همه
لو کنت نسافر في خیالي،
نزرع و نبني قصور لیالي،
یکبر فیها الحب و آمالي،
و نمحی الآلام؛