eitaa logo
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
81 دنبال‌کننده
635 عکس
270 ویدیو
17 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j9dx&btn=ناشناس.ا
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه... چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه... چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن... چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه ،،، اصلن چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه... دیالوگ خانه سبز  |
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
مجموعه عقل در زندگی [عقل و عشق] ³ #استاد_انجوی‌نژاد
بابت تاخیر عذرخواهی به دلیل اضافه شدن اعضای جدید گفتم تاخیری بیفته که سايرين به ما برسند
تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت؛ -سعدی
من انقدر سرگرم ناشناس های بقیه میشم اصلا ناشناس کانال خودم رو یادم میره😂🌱
همیشه یکی از فانتزی هام این بود که اگر در دوران رد و بدل کردن نامه بودیم برای عشاق نامه‌ی عاشقانه می‌نوشتم به یارشون پست کنن🗿🎀
مامان عزیزم این روزها بیشتر به تو فکر میکنم خیلی بیشتر از همیشه... به این که چقدر از خودت گذشتی تا ما به گذشتن روی نیاوریم؛ می دانم عزیزدلم سخت است: از خانواده گذشتن، ترک وطنی کردنی که در ان چشم به جهان گشودی، ترک دوستانی که گاهی با ذوق و شوق و حتی حسرتی که در چشمانت سو سو می کند از خاطراتت با آنان می‌گویی، دست کشیدن از کاخ پدری و آمدن در کلبه محقر بابا، گذشت از تحصیلات و امکانات عالی ات که ما هنوز هم به گرد ان نرسیدیم، گذشت از خواهر و برادری که در چشمانشان رگ های دلخوری را می شود دید، گذشت از پدری که تا هجده سال تو را نبخشید و کنون دوسالی می شود آشتی کرده است ولی همچنان دل خوشی از بابا ندارد، رها کردن دلبستگی ها و وابستگی هایت، نمیدانم مامان، نمیدانم فقط میدانم خیلی گذشتی ... انقدر که میان تو با آنها اندازه یک دریا فاصله است مامان ببخش اگر ما ارزشش رو نداشتیم ... ⁰⁴.⁰⁷.²⁷ | الف.سین.رآ |
دلم امشب عجیب هوای آغوشت را دارد؛ ولی تو نیستی عزیزدلم که پُر شوم از هوایت
مامان یادته کلاس اول بودم تو روزهایی که ورزش داشتم از خونه پیاده می اومدی مدرسه می رفتی پیش خانم سبحانی سر کلاس می شنستی و خانم معلم بهت فارسی رو یاد می داد تا به من یاد بدی؟ بعدش با من کار‌ میکردی؟ می خواستی از بقیه جا نمونم دلت نمی‌اومد بهم بگی بلد نیستم ولی بجاش هر هفته می اومدی مدرسه پیاده اخه بابا اون موقع ها فقط یِ موتور داشت که اکثرا هم باهاش سرکار بود خیلی کم خونه بود ما می اومدیم حیاط برای ورزش کردن تو می رفتی سرکلاس یادم هست می دیدمت بلدی نبودی کلمات رو درست تلفظ کنی و شعر ها رو برام بخونی‌ با لهجه می‌گفتی همه رو و منم می گفتم مامانم این شکلی که نیست خانم معلم یِ چیز دیگه گفته اینو نگفته که ... مامانم من همه رو یادمه :)))) ⁰⁴.⁰⁷۰²⁷ | الف.سین.رآ |