صراطم، صراط المستقيم بود؛
صراطش، صراط الذینِ بود؛
نگاهم در پی اش بود؛
نگاهش به هر طرف بود؛
دلم بی تابش بود؛
دلش بی من خوش بود؛
خیالم هر لحظه بود؛
خیالش خالی از من بود؛
چه بدبخت من بودم بی او؛
چه خوشبخت او بود بی من.
الف.سین.رآ | alf.sin.ra
خستهام مانند سواری که هر چه تاخت تا به مقصد برسد نشد که نشد ..
باد دَر جَهَتِ گیسوانِ تو میوَزید؛
تا مَرا بیتابتَر اَز این که هَستَم کند،
باد هَم با تو دَست به یکی ست..
alf_sin_ra | الف.سین.رآ
من تو را می خواهم برای عمر پس زندگانیَم ..
در حالی که تو را از ابتدا زندگی ام نداشتم
و چه غم انگیز خاطر خوش خیالت که با من همراه است و واقعیت این است که تو در کنج خلوت خویش ز من دورتر از دوری!
alf_sin_ra | الف.سین.رآ
ما کودکانی خامی بودیم که در رویا
بزرگی به سر می بردیم، حال
آنکه خبر از خیال خام غم
انگیز بزرگی ندادند ما
را، که اگر میدادند
جهان را به عطای
لقایش می بخشیدیم
به سبک سران خوش خیال،
غوطه ور شده در این خیال مهیب
و چه حسرتا که انقدر غرق خیال شدیم
که از ما هیبتی مانده پوشالی!
alf_sin_ra | الف.سین.رآ