eitaa logo
دانایِ جاهل🚩 alef.sin.ra
81 دنبال‌کننده
730 عکس
328 ویدیو
18 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/alefsinra/10117
مشاهده در ایتا
دانلود
شیشه ماشین را داد پایین و صدای موزیک بر خورد وسط "حیدر حیدر یا صهیون" پسر جوان سرش را از شیشه ۲۰۷ بیرون داد و گفت: _کاکو اقلا یه چتری می آوردی ! به یاد شیطنتهای حمید خودمان افتادم که با دیدن مذهبی جماعت بدون مزه پراندن نمی گذشت؛ گفتم: بارون غافلگیرمون کرد! چتر مشکی بلند و نو را از صندلی عقب برداشت و گرفت جلوی من! تشکر و تعارفی کردم و گفتم: من فرداشب اینجا نیستم نمیتونم بهتون پس بدم! پسر دیگری که پشت فرمان ماشین نشسته بود به انبوه چترهای روی صندلی عقب اشاره کرد و گفت : نذره، هدیه است! اگر دوستاتونم بدون چتر اومدن بهشون بدم! مال مغازه خودمه! **** هر بار منِ ریاکارِخودشیفته ی درونم کار خوبی می‌کند و دور بر می‌دارد که: " خوش به حال خدا که بنده های پای کاری مثه من داره" یکی سر راهم سبز میشه و میگه: خفه! خیلی ها این روزها خیبر خیبر گوش نمیدن، راهپیمایی براشون نمیکشه، اهل الغوث الغوث شب قدرم نیستن اما هوای ناموسشون رو دارن، ناموسی که زیر بارون پرچم تکون میده بدون چتر! -ساجده‌تقی‌زاده
اگر شک کنیم بین موج ۴۳ یا ۴۴ هستیم، بنا رو می‌ذاریم روی موج ۴۳ و یه موج احتیاطی شلیک می‌کنیم. البته، ما چون کثیر الموشک شدیم اعتنا نمی‌کنیم و فقط شلیک می‌کنیم. - توضیح المواشک، جلد ۴.
هزار عیب و دوصد نقص در وجود من است؛ ولیکن که تو با نگاه محبت مرا تماشا می‌کنی . . .
هدایت شده از ج‌ِـبههـ..!
رفقا یه عزیزی تو بیمارستان به دعای شما احتیاج دارن ، لطف میکنید دعاشون کنید !؟ . ♥️
هدایت شده از - تعلّق .
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- پس داستانِ من کی شروع میشه؟
وطن در دل آدمی باید باشد؛
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم کـه چـرا غافـل از احـوال دل خـویـشـتنـم؟ از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم؟ جان که از عالم علوی است، یقین می دانم رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم مـرغ بـاغ ملـکوتم، نیـم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم کیست در گوش که او می شنود آوازم؟ یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟ کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟ یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟ تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم می وصلم بچشان، تا در زندان ابد از سرعربده مستانه به هم در شکنم من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم -مولانا |دیوان‌شمس‌تبریزی