eitaa logo
دانایِ جاهل🚩 alef.sin.ra
81 دنبال‌کننده
727 عکس
329 ویدیو
18 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/alefsinra/10117
مشاهده در ایتا
دانلود
خودش رفت و با خودش خانواده‌شو درختایی که کاشته بود و حسینیه‌شو زیلوهای آبیشو کتاباشو انگشتر عقیق توی دستشو چفیه‌ی دور گردنشو عبای کهنه‌شو صندلی چوبی‌شو با خودش جمع کرد و برد در عوض یه عمر زحمتی که کشید زیاد که نیست؟! _عطیه‌شاپوری
نمیدونم چی بگم؟ اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم؟ ولی ی چیزی جاش خالیه شما هم همین حس رو دارید؟ اصلا انگاری زبونم سنگینه یا نه بهتر بگم روحم سنگینه..
ما باشیم یا نباشیم؟ پ.ن: باور کنید ما دیگر طاقت نداریم..
نمی‌دانم که حکمت الهی قرار است ابن بار چگونه رغم بخورد ولی باید این ملت به یقین برسند، به آنجایی که فرج و گشایش در دستان آن موعودی ست که منتظر واقعی این ماجراست؛
گاهی میگیم خب خدایا بس دیگه، ما نمی تونیم هاااا، نمی کشیم هااا، داریم می بریم هااا، دقیقا همونجا سر بزنگاه خدا نشونت میده که نه بنده‌ی من شما بیشتر از این حرف ها گنجایش داری، در واقع این میزان تحمل ماست که مورد سنجش قرار میگیره تا به این باور برسیم که در درگاه الهی نشد نداریم، یک‌جورهایی رشد در پس درد، ما برای بزرگ شدند خیلی باید درد بکشیم...
زندگی مشق الفبای صبر بود؛ و ما کاتبانِ عجول زنگ آخر.
آقا یادم رفت منزل مبارکی بگم، بیت جدید مبارک آقا :)
حال همه‌‌ی ما خوب‌ است؛ اما تو باور نکن..
امروز فکر میکنم امتحان نهایی ها شروع میشه و تا پایان مرداد گویا درگیر هستید گفتم یِ چند کلامی بگم، رفیق جان سلام علیکم، احوال شما؟ میدونم داری با خودت میگی چه احوالی چه کشکی، زندگی برام نمونده که تو هم بیکاری ها و ... بگو عزیزم، هر چی دوست داری بگو این بخش از وجود تو که با غرغر کردن خودش رو داره قوی نشون میده، اون بچه‌ کوچولوی‌ نازی که دستاش رو حلقه کرد دور زانوهاش و سرش رو تکیه داد به پاهاش و مظلومانه با چشم‌های ترش داره نگاه میکنه، تو چشماش میشه ترس رو دید، ترس از آینده، از دوست نداشته شدند، آره ببینش عزیزم یِ گوشه کز کرده و داره سعی میکنه ادای قوی بودن در بیاره... عزیزم همه‌ی ما اولین بارمان ست که داریم زندگی می‌کنیم شاید اگر اولین بارمان نبود، کنون قدردان تک تک لحظاتمان بودیم و لحظه‌های ارزشمند حیات‌مان را این چنین هدر نمی‌دادیم و جان بی جان و نحیف مان را غرق در اضطراب و استرس نمیکردیم، آرام باش نازنیم، آرام، باور کنید در آینده روزهایی را تجربه خواهید کرد که اینها در برابرش هیچ است به معنای واقعی کلمه هیچ؛ نمی گویم درس نخوانید، تنبلی کنید نه شما درس تان را بخوان، تلاش‌ات را بکن ولی در اخر توکل کن! همه چیز تحت اراده ما نیست، اراده‌ی ما تحت اراده‌ی لایتناهی پرودگار است، همانی که از بدو تولد تو را در حصار شیشه‌ای در بطن مادر پروراند همان هم به یقین تا انتها تا همان جایی که رخت سفید اخرت به تنی میکنی و محیای ورود به جهانی نو میشوی همراهی‌ات می کند یقین بدار که در تک تک این لحظات با توست... عزیزم زندگی فقط در سطر جملات کتاب های درسی نیست، زندگی انقدر وسیع است که جملات ان کتب درش گم می‌شود، جملاتی که به مرور به دست فراموشی سپرده می‌شود، عزیزم این همه بی تاب نکن جانم آرام باش، سکان دار این کشتی تو را به مقصد می رساند، حال گاهی ممکن است اسیر طوفان سهمگین شوی و غرق هرگز! در آخر باید بگویم زندگی خیلی زیباتر از آن است که تو انتهایش را گره بزنی به آزمون‌ های فکستنی به قول خودشان نهایی و اما چه نهایی؟ مگر نهایت ادم ها را شما تعیین میکنید که ورق به دست فریاد می زنید اینجا پایان است، کدام پایان؟ اینجا تازه شروع است... حیف توست عزیزم بینهایت دنیا را در نهایت آدم ها نبین، این چهارچوب های ادمی را بشکن و خود ترسیم کن نقش زندگانی ات را... ؛) | الف.سین.رآ | ⁰⁵.⁰⁴.²¹