سیوهشت سال از آن شبهایی که ندای زیارت عاشورا و گریههای جانسوز رزمندگان، بیابانهای مرزی شلمچه را در بر گرفته بود، میگذرد؛ از فریادهای «یاسر، یاسر» تا «مقداد، مقداد»؛ از شبهای عملیات طریقالقدس با شعار «یاحسین (ع)» تا آن زمزمهی زیرلبی که میگفت: «بهر آزادی قدس، از کرب و بلا باید گذشت». هنوز در پژواک شنهای طلاییه، طنین آن نواها شنیده میشود و هنوز زمینِ «سه راهیِ شهادت» از آتشِ خمپاره، کاتیوشا و توپخانه دشمن داغ است. زمینِ حاصلخیز آنجا، از عطر دشتهای سرخِ لالهزار، از قامت سروهای خمیده نخلستانها و از سرهای بریدهی شهدا، حکایت میکند که زمانِ چندانی نگذشته است؛ از آن قدمهای استوار و پرصلابتی که در سیاهی شبهای جنوب گم میشدند و مهتاب، همچون مادری مهربان، دستِ محبت بر بالینشان میکشید تا خستگی از تنشان برود. آری، هنوز خیلی نمیگذرد از روزهایی که پیکری پس از پیکر دیگر بر خاک میافتاد؛ خاکهایی که هر سال با اشتیاق، بال میگشایند تا در میان تفحصگران، پارهتنی از شهدا را به دلهای بیتاب آن مادرانی که هنوز چشمبهراهاند، بازگردانند.
اکنون، دوباره بوی باروت و دودهی آتش از جنوب سر می کشد و این بار، خوزستان در کالبدِ بوشهر، سیستان و بلوچستان و هرمزگان، برای دفاع از پارهیِ تن (وطن) سینه سپر کرده است. اکنون نبضِ ایران در قلبِ جنوب میتپد؛ جایی که روایتی تازه از ایثار و دلاوریِ مردمی شریف در جریان است. این بار نیز آنها تنها نخواهند بود، چرا که فرزندان این ملت، در پیِ یاری و حرکت به سوی خط مقدم خواهند بود.
الف.سین.رآ | #نبض_ایران_جنوب | ⁰⁵.⁰⁴.²⁴
دانایِ جاهل🚩 alef.sin.ra
سیوهشت سال از آن شبهایی که ندای زیارت عاشورا و گریههای جانسوز رزمندگان، بیابانهای مرزی شلمچه را
این باید ادامه داشتم باشه، اگر توفیق دادن حتما باید ادامش رو بنویسم
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_به خاک نه، به امامرضا سپردیمت؛
زائر حسین(علیهالسلام) [شفاعتش] درباره صدنفر' که
مستحق آتشهستند؛ پذیرفته میشود. امام صادق'ع' |کاملالزیارات: ابنقولویه، ص¹⁴²
گاهی این سنگینی بر دوش ما سنگینی روح خستهی ماست، روحی که خسته از آلودگی ها گناههان ماست؛
گناه خستگی می آورد،
کسالت می آورد،
یاس می آورد،
بلا می آورد،
افسردگی می آورد،
بیماری می آورد،
گناه برکت عمر را می برد؛
این که این روزها زندگی ارزشمندمان را انقدر بیهوده و پوچ می بینی اثرات همین گناه است البته که یکی از اثرات که تاثیر بسزایی هم دارد، این که نشاط زندگی مان کم است، حال روحی مساعدی نداریم، دلایلش همین توشهی سنگینی از گناهانمان است که به روی هم انباشته شده و کوهی بر دوش است که با خودمان به این طرف و ان طرف می کشانیمش...
و در توبه رهایی است، آزادی و فراغ بال است، سبکی است، اینها می شود مقدمه پرواز مان به بیکران ها؛
استغفار، استغفار زیاد کنیم، با توجه، با نیت، با حسن صداقت، عاجزانه، گریان، پشیمان!!!
این که حال بگوید خب خدایا من گناه کردم و ببخش نشد که،توبه واقعی جانگداز ست، باید بار این گناهان شود داغی که جگرتان رو بسوزاند نه اینکه از سر شکم سیری بگویید خب توبه استغفار الله، توبه واقعی درش ناله و عجز است نه چشم و ابروی بالا آمده!
جان ما، وجود ما باید خستهی گناه باشد، باید خواستار بازگشت باشد...
ما هنوز متوجه نشدیم که برخی از اعمال ما گناه است، خود این دانستن نیمی از مسیر است، ما گمان میکنیم دزدی و پریدن از دیوار مردم که خیلی عیان است و از این قبیل کارها که در چشم است را گناه می دانیم در حالی که خیلی ریز باید بشویم انقدر ریز که به ارزنی متوجه آن بشویم، البته گاهی هم گناه عیان است ولی آدمی خود پرده کشانده به چشمانش و حقیقت آشکار گناه را با توجیه های صدمن یک غاز خود را توجیه می کند و هزار سفسطه بازی که خود را مبرا کند!
این چیزهاست که بار دوش ما را سنگین تر از قبل می کند...
الف.سین.رآ | #خستگی_بیپایان | ⁰⁵.⁰⁴.²⁵
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا با اینکه زیاد میخوابم، خسته ام؟
دیدید یکدفعه یاد آقامون می افتید؟
فکر کنم همون لحظه هم آقامون یادمون میکنه :)
خدایا ما رو به خاطر چیزهایی که محرم نبودن بهمون، محروم کردی؛ شکرت.