▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
📘113
📕📘حکمت و حکایت شماره (113)
─┅═|| #کوزه_عسل ||═┅─
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●●ملانصرالدین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تایید میکرد اما از بخت بد او قاضی هیچ کاری را بدون رشوه انجام میداد .
🍯ملا هم آه در بساط نداشت که با قاضی شریک شود و کار تایید سند را به انجام برساند این بود که کوزهای برداشت و آن را پر از خاک کرد و روی آن عسل ریخت بعد کوزهی عسل و سند را برداشت و نزد قاضی رفت کوزه را پیشکش کرد و درخواستش را گفت.
●●قاضی همین که در پوش کوزه را برداشت و عسل را دید بی فوت وقت سند را تایید کرد و هر دو شاد و خندان از هم خداحافطی کردند .
●●چند روز گذشت قاضی به حیلهی ملانصرالدین پی برد یکی از نزدیکان خود را به خانه ملا فرستاد و پیغام داد که در سند اشتباهی شده
ملا به فرستاده قاضی جواب داد از طرف من سلامی گرم به قاضی برسان و بگو اشتباه در سند نیست در کوزهی عسل است😂
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📗#حکایت
📕#ملانصرالدین
📘 کانال ســـــــرزمین شعر و ادب:
┏━━━━━━┓
⠀ عضویت
┗━━━━━━┛
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬