eitaa logo
علی‌ولی‌الله
707 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
مشاهده در ایتا
دانلود
از امام صادقﷺ پرسیدند که «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اَللّٰهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهٰا» [نعمت خدا را شناختند سپس آن را انکار کردند!] یعنی چه؟ حضرت فرمودند: نعمت خدا را در روز غدیر شناختند و روز سقیفه آن را انکار کردند! من تعجب می‌کنم از این که شخصی با آوردن دو شاهد حقش را می‌گیرد اما علی‌ابن‌ابی‌طالبﷺ با وجود ده هزار شاهدِ غدير حقش ضایع شد. بحارالانوار، ج٣٧، ص۱۵۸ { @alill0 }
به هر کس غیر تو، نام «امام الحق» بدان مانَد که بر گوسالهٔ زرّین، خطاب «ربّنا الاعلی» هاتف اصفهانی { @alill0 }
ابو‌طفیل گوید: مولا را دیدم که یتیمان را صدا می‌زد و به آنها عسل می‌خوراند و چنان آنان را مورد محبت و نوازش خود قرار می‌داد که برخی اصحاب می‌گفتند آرزو داشتیم که ای کاش ما نیز یتیم می‌بودیم. مناقب، ج۲، ص۷۵ { @alill0 }
پنهان ز خلق رو غم دل گوی با علی بیگانه‌اند آن همه و آشنا یکیست صغیر اصفهانی { @alill0 }
ابوزبیر می‌گوید: جابر را دیدم که بر عصایش تکیه زده بود! و میان اصحاب می‌گشت و می‌گفت: «علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر» علی بهترین مردم است! و هر کس این را قبول نداشته باشد کافر شده است! ای انصارِ پیامبر فرزندانتان را بر محبت علیﷺ تربیت نمایید! اگر محبت علیﷺ را نپذیرفتند... از مادرش سوال کنید! علل الشرائع، ص۵۸ { @alill0 }
محبت شه مردان مجو ز بی پدری که دست غیر گرفته‌ست پای مادر او بایرام خان { @alill0 }
بهلول غالب اوقات در آسیابی به سر می‌برد، و عصایی به همراه داشت و هرگز از آن جدا نمی گشت. بچه‌ها جای او را می‌دانستند و او را اذیت می‌کردند. وقتی آزار آنها زیاد می‌شد به آسیابان می‌گفت: «تنور داغ شده است و آتش جنگ شعله گرفته. حال با دلیلی که از جانب خدا دارم به کارزار بروم. چه می‌گویی؟» آسیابان می‌گفت: «تو هر چه می‌خواهی انجام ده.» وی از جا می‌پرید و به سوی کودکان با عصا حمله‌ور می‌شد و کودکان بر زمین می‌افتادند و گاه عورت آنها نمایان می‌شد. بهلول می‌ایستاد و می‌گفت: «عورت مؤمن پناهگاه اوست، اگر این پناهگاه نبود، عمروعاص از دست امیرالمؤمنینﷺ در صفین نجات نمی یافت» و سپس حمله می‌کرد و چون بچه‌ها فرار می‌کردند می‌گفت: «امیرالمؤمنینﷺ ما را فرمان داده است که هر کس به جنگ پشت کنَد او را تعقیب نکنیم و بر مجروح حمله نکنیم» پس نزد آسیابان باز می‌گشت و عصا بر زمین می‌انداخت. کشکول شیخ بهایی، ص۷۲۹ { @alill0 }
مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس گر طالب فیض حق به صدقی حافظ سرچشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس حافظ شیرازی { @alill0 }