سیدالشهداﷺ
از حضرت یحیی که
به نا حق،
سر از بدنش
جدا کرده بودند،
بسیار یاد میکرد،
میفرمود:
از بی ارزشی
و خواری دنیا
نزد خداوند متعال
همین بس، که سرِ یحیی
به فاحشهای
در بنیاسرائیل
هدیه شد.
زینب سلاماللهعلیها هم
عصر عاشورا رو به
عمر سعد کرد و فرمود
ای پسر سعد!
از خواری دنیا
نزد خداوند متعال
همین بس که تو
صدای دختر علیﷺ را
میشنوی...
@alill0 | بحارالانوار،ج۴۴،ص۳۶۵
گر علیبنابیطالب بوَد معیار صبر
آن که صبرش با علی باشد برابر زینب است
@alill0 | ژولیده نیشابوری
حضرت زينبسلاماللهعليها
فرمودند: زمانى كه
ابنملجم لعنةاللهعليه پدرم را
ضربت زد و من اثر مرگ را
در آن حضرت مشاهده كردم...
پدرم به من فرمود:
گويا تو و دختران اهلبيت را
در اين شهر كوفه اسير و ذليل
و ترسان میبينم.
شما میترسيد از اينكه
مبادا مردم شما را بربايند.
صبركنيد! صبركنيد!
به حق آن خدائی كه
حبه را میشكافد
و بشر را می آفريند
در آن روز غير از شما
و دوستان و شيعيان شما
دوستی در روی زمين
براى خدا نخواهد بود.
@alill0 | كاملالزيارات، ص۲۶۶
کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من
وای از شام که بغض پدرم را دارند...
@alill0 | هاشمی
چنانکه در تواریخ است
تیمور لنگ چون بر شرق و غرب شام
تسلط یافت، آن دیار را که
اهل عناد با خاندان رسالت
و راضی به قتل ایشان بودند
خراب کرد!
پس وقتی تیمور به شام وارد شد
و گردن اهل شام در برابر او
خاضع شد و اهل شام دانستند که
تیمور نسبت به آنها بدخلق
و سختگیر است پس سعی کردند
به واسطه ازدواج به او
نزدیک شوند تا او را
نسبت به اهل شام نرمخو کنند.
لذا بزرگ اهل شام پیش تیمور آمد
و گفت: ای امیر، ما میخواهیم
دختری را که صاحب صفات نیک
و زیبایی و عقل و کمال است
و جز شما لایق کس دیگری نیست
به تزویج شما دربیاوریم!
پس تیمور پذیرفت و دستور داد
تا عروس را برای آمادگی جشن عروسی
به حمام شهر ببرند و بازارها را زینت کنند
و به رقص و طرب بپردازند
و اسباب نکاح و مراسم عروسی را
مهیا سازند! پس اهل شام دختر را
به حمام بردند و اسباب عروسی را
آماده کردند، در این حال امیر تیمور به
خادمش دستور داد که ناقهای ضعیف و
بیپرده و بدون پوشش و بدون پالان
تهیه کند و آن را بر در همان حمام ببرد
و عروس را سوار آن ناقه کند
و در کوچهها و بازار بگرداند
و همه اهل شهر باید به آن دختر
خیره شوند. پس خادم نیز چنین کرد!
وقتی شیوخ شهر شام غلام تیمور
و شتر ضعیف و بیپرده را دیدند
گفتند: این چه کاری است؟
غلام گفت: این دستور امیر است!
پس مردم و شیوخ شهر از حیرت
به یکدیگر نگاه میکردند
و بسیار غضبناک شدند.
پس به سوی تیمور لنگ رفتند
و گفتند: خدا امیر را سلامت بدارد،
این چه کاریست که خادم شما انجام داد؟
و ما حقیقتا از سخن او مطمئن نیستیم و
حاشا که به مثل تویی چنین دورغی ببندد؟
امیر تیمور گفت: وای بر شما،
من او را اینچنین دستور دادهام.
اهل شام گفتند:
چطور چنین دستوری دادید؟
خدا و رسول به این خواری ما راضی نیستند
و در جاهلیت نیز با بزرگان چنین نمیکردند.
تیمور گفت: وای بر شما اهل شام،
اگر شما این عمل را نمیپسندید
چرا همین کار را قبلا با عترت پیامبرتان
کردهاید؟ شیوخ گفتند: ای امیر،
این دختر از بزرگ زادگان اهل شام
و اهل شرف و حسب و نسب است،
و این دختر از نظر مقام بالاترین،
و در عفت پاکدامن ترین اهل شام است،
او دختر حاکم ماست!
پس وقتی کلام شامیان بدینجا رسید
تیمور گریبان خود را پاره کرد
و چنان گریست تا غش کرد
و وقتی به هوش آمد گفت:
وای بر شما ای اتباع یزید
و فرزندان اتباع یزید!
به من خبر دهید که کدام شاهی
برتر از رسولاللهﷺ و کدام دختری
پاکدامنتر از دختران امیرالمومنینﷺ است؟
شما دختران پیامبر را در بازارهایتان گرداندید
و با زنانتان برای تمسخر آنها
از خانههایتان خارج شدید.
دوزخ بر شما باد، آیا حسینﷺ حجت خدا
و فرزند حجت خدا نبود که
اهل و عیالش را درحالیکه
اسیرتان بودند سوار بر ناقهها
از شهری به شهر دیگر به اسارت بردید؟
@alill0 | شجره طوبیٰ، ج۱، صفحه۴۶
باد صبا ببر به نجف روضهٔ مرا
روضه بخوان که دختِ علی در امان نبود
@alill0 | هاشمی