قصه " #حدیث_کسا " با زبان کودکانه و شعر گونه☘
(مطالبی که داخل گیومه هست به حالت شعر خوانده میشه و بقیه مطالب به حالت قصه)
☘“یه روز حضرت زهرا (س)
مادر ما بچه ها
که خیلی مهربونه
تنها بود و نشسته بود تو خونه”
🚪که یهوی دیدن تق و تق و تق در میزنن، حضرت زهرا (س) فرمودن:
“کیه کیه که پشت در، در میزنه
به خونه امام علی (ع) سر میزنه”
💕اون کسی که پشت در بود فرمود:
“منم منم پیامبر (ص)
که اومدم پشت در
سلام بر دخترم
فاطمه اطهرم”
🍀حضرت زهرا (س) جواب سلام پدر رو دادن و گفتن بفرمایید تو، بچه ها پیامبر بابای حضرت زهرا بودن.
🌿پیامبر فرمودن:
“ای دختر عزیزم
یک کمی حال ندارم
یدونه عبا میاری
که رو سرم بذاری”
حضرت زهرا هم رفتن و یدونه عبا که مثل پتو بود اوردن و روی پیامبر انداختن، بچه ها عبا یه پارچه بزرگه که عرب ها روی دوششون می انداختن، مثل همین چیزی که روحانی ها رو دوششون می اندازن.
🎈بچه ها اگر گفتید اسم عباشون چی بود؟
کسا بود و کسا بود.
( بعد از یکی دو بار تکرار این بیت، به بچه ها بگید هر جای قصه پرسیدم “اسم عباشون چی بود” باید بپرید بالا و بگید “کسا بود و کسا بود”)
🚪یه کمی گذشت که حضرت زهرا (س) دیدن دوباره تق و تق و تق در میزنن.
“کیه کیه که پشت در، در میزنه
به خونه امام علی سر میزنه”
🎀“کی بود؟ امام حسن (ع)
سرور هر مرد و زن”
بچه ها امام حسن که پسر حضرت زهران اون موقع ها مثل شما کوچولو بودن.
☘ایشون فرمودن:
“سلام مامان خوبم
مامان مهربونم”
🍎حضرت زهرا هم در جواب گفتن:
“سلام نور دو چشمم
سلام میوه قلبم”
🌸امام حسن فرمودن:
“چه بوی خوبی میاد
بوی پیامبر میاد؟
این بویی که پیچیده توی خونه
شبیه بوی عطر
بابا بزرگ خوب و مهربونه”
بچه ها پیامبر، پدر بزرگ امام حسن بود، حضرت زهرا در جواب گفتن بله، پیامبر اینجان و بعد جای پیامبر و عبا رو نشون امام حسن دادن.
🎈“اسم عباشون چی بود
کسا بود و کسا بود”
🌺امام حسن رفتن پیش پیامبر گفتن:
“سلام ای مهربونم
بابا بزرگ خوبم
اجازه می دید منم زیر عباتون
بشینم و بمونم”
پیامبر هم اجازه دادن و امام حسنم رفتن زیر عبا
🎈” اسم عباشون چی بود؟
کسا بود و کسا بود”
🚪یکمی گذشت حضرت زهرا دیدن دوبار تق و تق و تق در میزنن.
حضرت فرمودن:
“کیه کیه که پشت در، در میزنه
به خونه امام علی سر میزنه”
🌟“کی بود؟ امام حسین(ع)
عزیز و نور دو عین”
بچه ها امام حسین هم که پسر حضرت زهران اون موقع ها مثل شما کوچولو بودن.
☘ایشون فرمودن:
“سلام مامان خوبم
مامان مهربونم”
🍎حضرت زهرا هم در جواب گفتن:
“سلام نور دو چشمم
سلام میوه قلبم”
🌸امام حسین فرمودن:
“چه بوی خوبی میاد
بوی پیامبر میاد؟
این بویی که پیچیده توی خونه
شبیه بوی عطر
بابا بزرگ خوب و مهربونه”
حضرت زهرا در جواب گفتن بله، پیامبر اینجان و بعد جای پیامبر و عبا رو نشون امام حسین دادن.
🎈“اسم عباشون چی بود
کسا بود و کسا بود”
🌺امام حسین رفتن پیش پیامبر گفتن:
“سلام ای مهربونم
بابا بزرگ خوبم
اجازه می دید منم زیر عباتون
بشینم و بمونم”
پیامبر هم اجازه دادن و امام حسینم رفتن زیر عبا
” اسم عباشون چی بود؟
کسا بود و کسا بود”
🚪یکمی گذشت حضرت زهرا دیدن دوبار تق و تق و تق در میزنن. حضرت فرمودن:
“کیه کیه که پشت در، در میزنه
به خونه امام علی سر میزنه”
🌼“کی بود؟ امام علی(ع)
وصی بعد از نبی(ص)”
💕امام علی فرمودن:
“سلام حضرت زهرا
دختر رسول خدا”
❣حضرت زهرا هم در جواب گفتن:
“سلام امیر مومنین
سلام امام اولین”
بچه ها حضرت علی، همسر حضرت زهرا بودن، ایشون فرمودن:
🌼“بوی خوش پیامبر
پر شده توی خونه
آیا رسول خدا
مهمون خونمونه؟”
حضرت زهرا فرمودن بله، و جای پیامبر و دو تا پسرای حضرت علی و عبا رو نشونشون دادن، بچه ها
“اسم عباشون چی بود
کسا بود و کسا بود”
🌸حضرت علی رفتن پیش پیامبر و گفتن:
“سلام رسول خدا
اجازه می دید منم باشم با شما
بشینم زیر عبا”
پیامبر هم اجازه دادن و امام علی هم رفتن زیر عبا، تا الان کیا نشستن زیر عبا, چند نفر بودن؟
🎈“اسم عباشون چی بود؟ کسا بود و کسا بود.”
💕“خب بچه ها به نظرتون
دیگه کی مونده بود
که بره بشینه زیر عبا
پیش پیامبر خدا
آفرین بانو حضرت زهرا”
🍃حضرت زهرا رفتن پیش پیامبر و دوباره سلام کردن و گفتن:
“سلام رسول خدا
اجازه می دید منم باشم با شما
بشینم زیر عبا”
❤️پیامبر فرمودن:
“سلام به تو دخترم
سلام پاره تنم
بیا تو هم بشین کنار ماها
تا که همه با هم بشیم
پنج تن آل عبا”
“بچه ها پنج تن آل عبا کیا بودن؟
پیامبر و امام علی
حضرت زهرا
امام حسن و
امام حسین”
“اسم عباشون چی بود؟
کسا بود و کسا بود”
بچه ها بعد پیامبر دو سر عبا رو گرفتن و دست راستشون رو به طرف آسمون بلند کردن و برای کسانی که زیر عبا بودن و همه کسانی که اون ها رو دوست دارن دعا کردن.
〰〰〰〰〰
#حدیث_کساء
#شعر
#قصه
#مکتبِ_اهل_بیت
#تربیت_دینی
#سبک_زندگی
@zedbanoo
مادر در کنج خانه، روی تشک نشسته است، و مشغول شانه کردن موی دخترک است.لباس بچه ها راهم تازه عوض کرده.
کسی بر در میگوید این آهنگ ضرب مرد خانه است.
سختش است اما گوشه یچادرش را میگیرد به دخترک چهار ساله اشاره میکند،
دخترک در این سه ماه، خوب با وظایفش، آشناشده،
بااشاره ی مادر جلو می آید ونقش عصای دست را ایفا میکند.
هوا روشن است،ورپزنه ای از نور در از ذرات آفتاب دقیقا در جای مادر میتابد
امروز مادر از تمام این چند روز، شاداب تر شده و بیشتر هم زحمت کشیده است.
فضه خانه را مرتب کرده ونمیداند از این همه، خوشحال باشد یا ناراحت.
مادر کشان کشان، دستی به دیوار و دستی به چادر، خودش را به در میرساند،
در را باز میکند و پدر مشعوف از دیدن چهرهی دوباره ی بانو، اشک میریزد.
اما این خوشحالی دیری نمی پاید،
تشک فاطمه ،روبه قبله درمیانهی اتاق پهن شده ، جایی برخلاف همیشه.
مادر لباسی پوشیده که قرمزی خون زخم ها، کمتر به چشم بیاید...
علی درکنار فاطمه مینشیند،
و همه چیز دستگیرش میشود.
این مرد بزرگ، همان قهرمان بدر و خیبر است،اما به اینجا که میرسد،
صدایش می لرزد:«نگو که میخواهی بروی!!!»
زهرا اشک میبارد.
و صدای دو عاشق در میان گریه و اشک گم میشود.
#مادرانه
#شهادت_تسلیت
@zedbanoo
هادی حسن زادهآوای مادرانه - قسمت پنجم.mp3
زمان:
حجم:
9.66M
#آوای_مادرانه
قسمت پنجم
با حال خوب گوش کنید.
روایت آوای مادرانه ادامه دارد ...
#مادرانه
#شهادت_تسلیت
@zedbanoo
14.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🎥 #جهان_مدیا| ناگفته های عجیب مهران غفوریان از انسش با شهدا: هر وقت گره ای در زندگی ام بوده به مزار شهدای گمنام رفتهام.
#زندگی_باشهدا
#سبک_زندگی
@zedbanoo