نه من و رفیقام عادی ایم بابا فقط ممکنه؛
در جاهایی که هیچکس نمی شینه بشینیم
به حرفهای یه خدا زده خارج از ماتریکس تا صبح بخندیم
از گلابی میوه بکشیم بیرون
پتو گاوی و بین چهل و چهار نفر تقسیم کنیم
ساعت سه و نیم تو جگرکی باشیم
نفری دو تا چایی مثل معتادا بخوریم
سه بار در ساعت بزنیم سر و کله هم
آره دیگه تازه این یه بخششه؛
از اینکه همه چیز را به شوخی میگیرم ،
گِله میکنی ؟
بابت هرکدام تکه جانی را پودر کردم
غمش دیگر به استخوانم گیر نمیکند .