eitaa logo
مدافعان بانوی دمشق.شهید مدافع حرم محمد رضا الوانی
167 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
145 فایل
.چی می شود پرچم حرم،برام کفن بشه. سلام من به بی بی شهادتین من بشه.بدون زینبی من نفس نمی کشم تا زنده ام از عشق بی بی دست نمی کشم https://eitaa.com/alvane ا
مشاهده در ایتا
دانلود
به دست مسيح مسلمان شدم ! فطرس از شاگردان بختيشوع پزشك معروف و طبيب مخصوص متوكل نقل مى‏كند كه امام حسن عسکری عليه ‏السلام به دنبال او فرستاد تا يكى از شاگردان مخصوصش را به خانه حضرت بفرستد و او را فصد ( خون گرفتن ) كند . بختيشوع مرا انتخاب كرد و به من گفت : مبادا در كارى با امام عليه ‏السلام مخالفت كنى و او امروز در زير اين آسمان عالم‏ترين مردم است ! من خدمت حضرت رفتم و امام عليه‏ السلام به من فرمود تا در حجره‏اى باشم تا مرا احضار كند ! در آن ساعتى كه حضرت فرمود منتظر باش ، از نظر نجومى ساعت نيكى بود ، ولى هنگامى كه حضرت مرا براى فصد طلبيد ساعت خوش يمنى نبود ! امام عليه ‏السلام دستور داد كه طشت بزرگى را براى اين قصد آماده كردند و من رگ اكحل ( دست ) حضرت را فصد كردم كه خون شروع به آمدن كرد و پيوسته خون مى‏آمد تا اينكه طشت پر شد ! امام عليه‏ السلام فرمود : جريان خون را قطع كن ! من چنان كردم . امام عليه ‏السلام دست خود را شست و روى آن را بست و مرا به همان حجره‏ اى كه بودم فرستاد . براى من غذاى سرد و گرم از هر نوعى آوردند ، تا وقت عصر آنجا بودم و بعد مرا احضار نمود و فرمود : رگ را باز كن و دوباره طشتى آوردند و خون آمد تا طشت پر شد . امام عليه ‏السلام دستور داد كه خون را قطع كنم . سپس روى رگ را بست و مرا به حجره خود برگردانيد . صبح روز بعد امام عليه ‏السلام مرا خواست و بعد از اينكه طشت را حاضر كردند ، دستور داد تا رگ را باز كنم . من رگ را باز كردم و خون از دست آن حضرت مانند شير سفيد بيرون مى‏آمد تا طشت پر شد . در اين موقع امام عليه ‏السلام فرمود كه خون را قطع كنم و رگ را بست و دستور داد كه يك جامه ‏دان لباس و پنجاه دينار براى من آوردند ، و فرمود : اين را بگير و مرا معذور بدار و برو ! من عطاى حضرت را گرفتم و گفتم : سفارشى نداريد ؟ امام عليه‏ السلام فرمود : به تو امر مى‏كنم كه با آن كسى كه از دِير عاقول با تو رفاقت مى‏كند ، با او خوش رفتار باشى ! من نزد بختيشوع برگشتم و قصه را براى او نقل كردم . او گفت : همه حكماء گفته‏ اند كه حداكثر خونى كه در بدن انسان مى‏باشد ، هفت من است و اين مقدار خونى كه تو نقل مى‏كنى اگر از چشمه آبى بيرون آمده بود عجيب و عجب‏تر از آن آمدن خونى مانند شير است ! سپس بختيشوع يك ساعتى فكر كرد و تا سه شبانه روز مشغول خواندن كتب شد تا شايد براى اين قصّه ، علتى پيدا كند ، ولى چيزى پيدا نكرد و گفت : امروز در ميان نصرانى‏ها پزشكى بالاتر از راهب دِير عاقول نيست ! كاغذى براى او نوشت و قصّه را ذكر كرد و مرا مأمور كرد كه كاغذ را براى راهب ببرم . چون به دِير او رسيدم ، او را صدا زدم . از بالاى دِير به من نگاه كرد و گفت : تو كيستى ؟ گفتم : من شاگرد بختيشوع هستم ! گفت : نامه‏ اى دارى ؟ گفتم : آرى ! زنبيلى از بالا پائين فرستاد و من نامه در داخل آن گذاشتم و آن را بالا كشيد و خواند و همان موقع از دِير پائين آمد و گفت : توئى آن كسى كه او را فصد كردى ؟ گفتم : آرى . گفت : خوشا به حال مادرت ! او سوار استرى شد و حركت كرديم و به سامرا آمديم . وقتى كه رسيديم يك سوم از شب باقى مانده بود . گفتم : كجا مى‏خواهى بروى ؟ خانه استاد ما يا خانه خود ؟ گفت : خانه آن شخص ! قبل از اذان به در خانه حضرت رفتيم . وقتى كه رسيديم ، در باز شد و خادمى سياه بيرون آمد و گفت : كدام يك از شما صاحب دِير عاقول هستيد ؟ راهب گفت : منم فدايت شوم ! گفت : پائين بيا و به من گفت : استر رفيقت را نگه دار تا برگردد و دست او را گرفت و داخل منزل شدند . من آنجا ايستاده بودم تا صبح شد و روز بالا آمد . آن وقت راهب در حالى كه لباس‏هاى رهبانيت را درآورده بود و لباس‏هاى سفيدى به تن داشت و مسلمان شده بود بيرون آمد . راهب به من گفت : مرا نزد استادت بختيشوع ببر ! نزد استاد رفتيم . وقتى كه چشم بختيشوع به راهب افتاد ، به سوى او دويد و گفت : چه شده كه دست از نصرانيت كشيده ‏اى ؟ گفت : مسيح را يافتم و به دست او مسلمان شدم ! گفت : مسيح را يافتى ؟ راهب گفت : آرى ! نظير مسيح را يافتم . در جهان از اين معجزات فقط مسيح و يا مانند او انجام مى‏دهند ! راهب مسلمان شده نزد امام حسن عسکری عليه‏ السلام برگشت و از اصحاب حضرت شد تا زمانى كه وفات يافت..
سلام ما به تو و سامرای اطهر تو سلام ما به حرمخانه منور تو سلام بر تو و بر حرمتت که جبرئیل جبین گذاشته بر آستانه در تو شهادت امام حسن عسکری (ع) بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد
شهادت‌ امام‌ حسن‌ عسکري‌(ع‌) وقتي‌ معتمد عبّاسي‌ ،قاتل‌ امام‌ دهم‌،به‌ خلافت‌ رسيد ،پس‌ ازمدّتي‌ دستورداد امام‌ عسکري‌ (ع‌)راكه‌ بيست‌ وهشت‌ سال‌داشت‌، توسط‌ زهربشهادت‌ برسانند! عقيد خادم‌ امام‌ گفت‌:درآن‌ شبي‌ كه‌ حال‌ حضرت‌ منقلب‌بود،امام‌ مقداري‌ مصطكي‌(دارويي‌ گياهي‌) خواست‌.همينكه‌اين‌ دارو را جوشاندند وبراي‌ امام‌ آوردند،فرمود:اول‌ّ آبي‌بيآوريدتا وضوء بگيرم‌ ونماز بخوانم‌.آب‌ براي‌ حضرت‌آورديم‌ وآن‌ برگزيدة‌ خدا،دستمالي‌ بر روي‌ زانوان‌ خودگستراند ووضوء گرفت‌ ونماز صبح‌ را بجاي‌ آورد.سپس‌ ظرف‌مصطكي‌ را بدست‌ گرفت‌ وخواست‌ بياشامد ولي‌ دست‌مباركش‌ از شدّت‌ ضعف‌ وناتواني‌ مي‌ لرزيد ولب‌ ظرف‌ به‌دندانهايش‌ مي‌ خورد. در اين‌ موقع‌ امام‌ بمن‌ فرمود:داخل‌ اطاق‌ شووكودكي‌ را كه‌درحال‌ سجده‌ است‌،نزد من‌ بياور!من‌ داخل‌ اطاق‌ شدم‌ ونگاهم‌به‌ كودكي‌ كه‌ سر به‌ سجده‌ نهاده‌ وانگشت‌ سبّابه‌ خودرا بطرف‌آسمان‌ بلند نموده‌ بود،افتاد.من‌ بر آن‌ حضرت‌ سلام‌ كردم‌.آنجناب‌ نماز خودرا مختصركرد وتمام‌ نمود.من‌ عرضكردم‌ :سَرور من‌ مي‌ فرمايد كه‌ شما نزد او برويد. در اين‌ هنگام‌ مادرش‌ آمد ودست‌ اورا گرفت‌ وخدمت‌ امام‌ برد. چون‌ آن‌ كودك‌ خدمت‌ امام‌ رسيد،سلام‌ كرد.همينكه‌ امام‌چشمش‌ به‌ او افتاد،گريست‌ وفرمود:اي‌ سَرور اهل‌ بيت‌خود!بمن‌ آب‌ بياشام‌كه‌ من‌ مي‌ خواهم‌ بنزد پروردگام‌ بروم‌! آن‌ كودك‌ ظرف‌ دارو را بدست‌ گرفت‌ وبه‌ حضرت‌ نوشاند.... سپس‌ امام‌ به‌ او فرمود:بتو بشارت‌ مي‌ دهم‌ كه‌ توئي‌ صاحب‌الزمان‌!توئي‌ مهدي‌!توئي‌ حجّت‌ خدا بر روي‌ زمين‌!... ودرهمان‌ وقت‌،امام‌ بشهادت‌ رسيد.«1» موقعيكه‌ خبر شهادت‌ امام‌ عسکري‌(ع‌) در شهر سامراء منتشرشد،قيامتي‌ بپا شد!صداي‌ ناله‌ وشيون‌ از عموم‌ مردم‌ بلندگرديد...عموم‌ بازاريان‌ ومردم‌ ،چه‌ صغير وچه‌ كبير،همه‌ وقتي‌از شهادت‌ حضرت‌ با خبر شدند،براي‌ تشييع‌، اجتماع‌ كردند. همة‌ وزراء ونويسندگان‌ وتابعين‌ خليفه‌ وبني‌ هاشم‌ وعلويان‌ ،براي‌ تشييع‌ حاضرشدند.شهر سامراء در روز شهادت‌ امام‌عسکري‌(ع‌)،از كثرت‌ ناله‌ وشيون‌ وضجّة‌ مردم‌،مثل‌ روزقيامت‌ شده‌ بود.«
شهیدی که شفا می دهد 🍃 ✨کرامت شهید✨ روایت شفاگرفتن یک بیمار با توسل به شهید علی یار خسروی عصر پنجشنبه، مادر «علی یار» ، به سنتِ هر هفته، نشسته است کنار مزارِ پسرش که زن همسایه بی تاب و پریشان خودش را می رساند به مزار علی یار و شروع می کند به پهنای صورت اشک ریختن. مادرِ علی یار می پرسد : «چی شده؟ این چه حال و روزیه ؟ » و زن همسایه لابلای اشک هایی که قطره قطره، دارند روی مزار علی یار می بارند، با صدایی که گاه بغض، قطع و وصلش می کند و چانه ای که مدام می لرزد، این گونه پاسخ می دهد: «پسرم مریضه! حالش خیلی بده! تو حالت احتضاره! نه حالش خوب میشه و نه تموم می کنه! یکی از همسایه ها بهم گفت: برو به علی یار متوسل بشو. اومدم این جا از پسرت بخوام برا بچه م دعا کنه!» و دوباره طوفان گریه های زن وزیدن می گیرد. مادر علی یار چند بیسکویت و کمی آب می دهد دست زن همسایه و زن، از شدت آشفتگی و اضطراب ، بدون این که حتی فاتحه ای بخواند ، اشک ریزان برمی گردد. صبح جمعه، یکی تند و تند درب خانه را می زند. انگار آن سوی در اتفاقی رخ داده باشد، امان نمی دهد. مادرِ علی یار می خواهد خودش را برساند به درِ خانه که بچه ها در را باز می کنند و زن همسایه گریه کنان خودش را می اندازد داخل حیاط. اول سجده می کند و زمین را می بوسد و بعد از آن، از درب خانه شروع می کند به بوسیدن تا زمین و پله ها را و خودش را می اندازد روی پاهای مادر علی یار و بوسه بارانش می کند. مادرِ علی یار، با زحمت، شانه های زن همسایه را می گیرد و از زمین بلندش می کند. « بلند شو! چی شده آخه؟! چه اتفاقی افتاده؟ گریه امان حرف زدن نمی دهد به زن همسایه. شدیدتر از گریه های روی مزار علی یار، گریه می کند و شنیدن حرف هایش، لابلای آن همه بغض و آه و گریه، مشکل است: «دیروز دلشکسته از شهیدآباد برگشتم خونه. کمی از آب رو که شما دادی، ریختم روی لبها و توی دهن پسرم. یک دفعه دیدم چشماشو باز کرد و دوباره بست. اول گمون کردم تموم کرد. حالم بد شد. به هم ریختم. شروع کردم گریه کردن که دیدم دوباره چشماشو باز کرد و گفت: مادر گرسنمه!! با تعجب اشکامو پاک کردم و همون بیسکویت ها رو دادم بهش خورد. الان حالش خوبه و نشسته توی خونه» این جای داستان اشک های مادر علی یار و زن همسایه با هم می بارند، اما داستان به همین جا ختم نمی شود. زن همسایه از علی یار پیامی آورده است برای مادر: «دیشب علی یار رو تو خواب دیدم. گفت برو به مادرم بگو جمعه ها سر مزار من نیاد. جمعه ها ما رو می برن زیارت امام حسین(ع) و اهل بیت(ع). همه ی رفیقام میرن زیارت ، اما من به احترام مادرم که میاد سر مزارم، می مونم پیشش و با بچه ها نمی رم زیارت. بهش بگو جمعه ها نیاد. . . » سکوت، فضای خانه ی پدری «شهید علی یار خسروی» را فرا گرفته است. سکوتی که در امتزاج صدای گریه ی اهل خانه، چون موسیقی غریبی در عرش شنیده می شود. راوی : مادر شهید علی یار خسروی ، با تشکر از برادر عزیزم عظیم سرتیپی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📽 سید کریم کفاش آنقدر با امام زمان (عج) مانوس و صمیمی بود که گاهی اوقات با حضرت صاحب (عج) شوخی می کرد و... 🎤حجت‌ الاسلام عالی 🙏در نشر معارف فرهنگی اسلامی سهیم باشیم. •┈┈••••✾•🌿🌺سفیر امین🌺🌿•✾•••┈┈• ✏️@alvane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اين شعر زیبا جایگزین سند ۲۰۳۰ و ساسی مانکن در مدارس‌ شده،وقتی مسئولی عوض میشه نتیجه اش اینه که می‌بینید،این کجا و اون کجا. 📌معلمین عزیز در قبال مسئولیم. ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌----------------------- ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ @alvane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوستان عزیز بعلت حذف این سرود توسط دشمنان از اینستاگرام ،تا میتوانید در گروهها ارسال کنید
امام باقر عليه ‏السلام مى‏فرمايد: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دست خود را بر روى سرانسان‏ها خواهد گذاشت و بدين وسيله، عقل‏هاى آنان جمع مى‏شود و اخلاقشان كامل مى‏شود . (، اعلام الورى باعلام الهدى، ص 433)توضیح روایت اینکه اکثر مردم جهان اهل گناه و معصیت هستند و اخلاق خوبی ندارند بخاط جهل و نادانی انهاست چون از زشتی گناهان آگاهی ندارندولی وقتی عقل انها زیاد میشودمتوجه زشتی گناه شده و دیگر گناه نمی کنندو دیگر کسی دزدی نمی کند. زنا نمی نماید. شراب نمی خورد و...
پ چینی چیان: ✔️ خوشبخت ترین پدر و پسر بنظرم و پسرش محمد از خوشبخت ترین انسان های تاریخ هستند. عثمان از خانه امام هادی در کودکی و نوجوانی رشد و نمو کرد و اغلب نوجوانی را در خدمت امام هادی بود. تا اینکه بزرگتر شد و وقتی امام عسکری به امامت رسیدند به نوعی معاون اول امام عسکری محسوب میشد و تا آخرین روز زندگانی امام عسکری از طرف ایشان وکالت خاص داشتند و تقریبا همه کاره محسوب میشدند. این پیرمرد روغن فروش که گاهی هم به تجارت زیتون و روغن زیتون مشغول بود و این مدل زندگی را پوششی برای رتق و فتق امور شیعیان قرار داده بود، شش سال نایب خاص امام عصر بود و دوران غیبت صغری را به شایسته ترین روش مدیریت کردند. تا اینکه نامه ای از امام زمان دریافت کردند که متنش برای هر کسی بخونند، کار از غبطه میگذره و به حال خوش و حسن عاقبت و سعادت عثمان بن سعید حسودیش میشه. حضرت به عثمان میگن که دیگه دستت درد نکنه و خیلی زحمت کشیدی و داری از دنیا میری و از بعد از وفاتت، پسرت میشه جانشینت و ارتباط من با مردم از طریق پسرت انجام میشه. ینی علاوه بر خودش، تونست بچه ای به نام محمد تربیت کنه که اونم بشه نائب خاص و به مدت چهل سال نیابت را به عهده داشت. کلا پدر و پسر خاص و عجیبی بودند. از اون مدل پدر و پسرهایی که نمونه و مثالش در اطراف و تاریخ، نمیشه به راحتی پیدا کرد. من فقط متن تسلیتی که امام زمان ارواحنا فداه بعد از رحلت عثمان برای محمد نوشتند را براتون میگم ببینید لنگه این نوع تعظیم و خاطرخواهی امام معصوم نسبت به دیگران در طول تاریخ دیده شده یا نه؟ والا ما که این مدل تسلیت ندیده بودیم و از تصور و ذهن کوچیک ما خیلی بالاتره که ببینیم امام معصوم رضایت کامل از متوفی داشته و غم و غصه زیاد بخاطر از دست دادنش تحمل کرده باشه و این اقرار و شهادت را به متن نامه و با دست خط شریفشان بنویسند تا برای همیشه و تا قیامت در تاریخ بمونه! ببینید حضرت در متن تسلیت چه فرمودند: 🔹 «پدر تو به سعادت و نیک‌بختی زندگی کرد و وفات نمود در حالتی که محمود و پسندیده بود. خدا او را رحمت کند و او را به اولیا و سادات و موالیان او ... ملحق نماید. خداوند روی او را‌ تر و تازه نماید و لغزش‌های او را ببخشد و جزا و اجر تو را زیاد کند و صبر نیکو در مصیبت او به تو عطا فرماید، تو مصیبت‌زده شدی و ما نیز مصیبت‌زده شدیم، و مفارقت پدرت، تو را و ما را به وحشت انداخت. پس خداوند او را به رحمت خود مسرور فرماید، در منقلب و مثوای او که آرامگاه او است.» دهان آدم باز میمونه! چقدر باید کسی بزرگ باشه که امام زمانش از رفتنش اینقدر ناراحت باشند. میگن: قدر زر، زرگر شناسد ... قدر گوهر، گوهری دقیقا ینی همین. 👈 مطلب آخر را عرض کنم و تمام! از عثمان بن سعید پرسیده بودند لذت بخش ترین لحظه عمرت کی بود؟ (اجازه بدید با زبان خودم روایت کنم) فرموده باشند: در محضر امام عسکری علیه السلام بودیم و درباره جانشین ایشان پرسیدیم؟ حضرت فرموده باشند: پسرم که او را تا حالا ندیدید و امروز او را خواهید دید. او جانشین من و آخرین ذخیره الهی است و... دل ما برای دیدن آخرین ذخیره الهی میتپید و تحمل نداشت. لحظات به سختی می‌گذشت و یک چشممان به جمال امام عسکری بود و یک چشم دیگرمان به درب حجره. تا اینکه پس از لحظاتی، در باز شد. نوری پیشاپیش کودکی که آثار جلالت و شکوه فراوان در چهره و هیبتش داشت وارد شد. دو سه نفر بودیم و نفسمان در سینه حبس شده بود. بی اختیار از جای خود برخواستیم دستمان بر سینه بود تا قلبمان پرواز نکند و از هیجان و شدت عشق و علاقه، قالب تهی نکنیم. با چشم اشکبار سلام کردیم و چشم از چهره و قد و بالای مبارک و فاطمیِ آخرین امام و ذخیره الهی بر نمیداشتیم. به زبانم آیه و ان یکاد و ذکر لا حول و لا قوه الا بالله جاری بود. تمام قد تعظیم کردیم در حالی که با ذوق فراوان، در آن لحظه فقط یک جمله به زبانمان جاری بود و آن جمله این بود: 🌺اللهم صلّ علی محمد و آل محمد🌺
عزاداری يا عزاسازی؟! ✍️ در چند سال اخیر، یک جریان خاص در قم، با تکیه بر سرمایه‌های عظیم مالی و شبکه‌های ماهواره‌ای در حال ترویج عزاسازی در آغاز ماه ربيع الأول به نام دهه محسنیه است. 🔻 بحث ایام محسنیه فراتر از صرف افراط در عزاداری است به طوریکه حتی برخی علما در این باره موضع گرفتند. 🔻آنها با اربعین مخالفند چون وحدت آفرین است و با محسنیه موافقند چون تفرقه آفرین است. 🔻 این بدعت‌ها را متاسفانه در وهله اول جریان سید صادق شیرازی بنا نهاد و مدیریت کرد، همانانی که: 1️⃣ قمه زنی را در بین شیعیان رواج دادند تا مذهب شیعه را بعنوان مذهب خشونت و خونریزی در شبکه های جهانی و ذهن غیرمسلمانان معرفی کنند. 2️⃣ توهین و لعن مقدسات اهل سنت را در برنامه خود قرار دادند تا جنگ شیعه و سنی و فتنه های مذهبی را شعله ور نگه دارند. 3️⃣ خود را مخالف با جمهوری اسلامی و گروههای مقاومت ضد اسرائیلی نشان دادند تا روحیه ایثار، شهادت و همدلی را در بین شیعیان منطقه تضعیف کنند و از بین ببرند.
ذکری که حضرت صاحب الامر(عج) توصیه فرمود آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود گفت: بر اساس روایات فراوان و نیز طبق تصریح زیارت جامعه که بهترین و صحیح ترینِ زیارات است، واسطه فیض عالم، امام زمان(عج) هستند. گرچه همه چهارده معصوم(ع) واسطه فیض‌اند، اما در زمان ما، واسطه فیض عالم، امام زمان(عج) هستند. آیت الله مظاهری در تبیین امامت امام زمان(عج) به نقل داستانی پرداخته است که در پی می آید: یکی از علمای بزرگ، در زمان قدیم در تخت فولاد خدمت امام زمان«ارواحنا‌فداه» رسیده بود و از آن حضرت درخواست «علم اکسیر»کرده بود. در حالی که یاد گرفتن علوم غریبه حرام است و گفت و شنود و تعلیم و تعلّمش نیز حرام است. آن حضرت به او فرموده بودند: علوم غریبه به تو چه ربطی دارد؟ من به جای آن ختمی به تو یاد می‌دهم که بهتر از اکسیر است. بعد فرموده بودند: به پنج تن و امام زمان«ارواحنا‌فداه»توسّل پیدا کن و در توسّل‌هایت بگو: «یا محمّد یا علی یا فاطمه یا حسن یا حسین، ‌یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی». آن عالم نقل می‌کند: وقتی حضرت فرمودند:«ادرکنی»، به ذهنم خطور کرد که باید بفرمایند:«ادرکونی»، یعنی برای درخواست کمک از پنج نور مقدّس، باید فعل جمع به کار ببریم، پس چرا ایشان فعل مفرد به کار برده و می‌فرمایند: «ادرکنی و لاتهلکنی»؟! وقتی چنین تصوّری کردم، امام زمان«ارواحنا‌فداه» تبسّم کردند و فرمودند: همین است که گفتم. برای اینکه واسطه فیض این عالم، فعلاً من هستم. یعنی اگر در زمان حاضر توسّلی به پیغمبراکرم«ص»یا سایر حضرات معصومین«ع»بشود، فیض الهی به واسطه وجود مقدّس امام زمان«ارواحنا‌فداه»به بندگان می‌رسد: «بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَکْشِفُ الضُّر» از همه به خصوص جوانان تقاضا دارم که با این ختم، به امام زمان متوسّل شوید و این ختم را زیاد بخوانید. همه افراد، حتی کسانی که ‌سواد و تحصیلات کافی ندارند هم می‌توانند این ختم را بخوانند و به پنج تن آل عبا و امام زمان متوسّل شوند: «یا محمّد،‌ یا علی، یا فاطمه، یا حسن، یا حسین، یا صاحب الزمان أدرکنی و لا تهلکنی». این ختم، علاوه بر آنکه آسان است، برای رفع هر حاجتی خوب، مؤثر و مجرّب می‌باشد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زمانی که همه در خواب غفلت خفته‌اند      همه‌ی کاخ نشینان دست ز غیرت شسته‌اند عده ای هستند برای دین و ایمان جان دهند   دست از دنیا کشیده جان به جانان می‌دهند  لذت دنیا برای این عزیزان تلخ شد              چونکه جنت را بدیدند این جهان چون زهر شد خواب از چشمان این دلیران رخت بست        تا که آرامش دهند برهریتیم و ناتوان و زیردست این شهید خفته درخاک چون علی اکبر شده    جسم و جانش پاره پاره چون گل پرپر شده چون گلویش پاره شد مثل حسین ابن علی     پاک و طاهر رفت زدنیا تا که اربابش شود بر او شفیع اوجهادی بوده و خدمت رسان                   ای خدا راهش شود راه جوانان جهان. ♠️♠️😔😔
دیدن حوری بهشتی آیت‌الله ضیاءالدین نجفی می گوید:علامه طباطبایی به معنویات، زیارت عاشورا و مداومت بر گفتن اذکار، توجه بسیاری داشت و می‌فرمود: استاد ما آیت‌الله قاضی فرموده‌اند: ذکری را که به شما یاد داده‌ام، تعداد خاصی باید گفته شود تا خاصیت ویژه‌اش برای شما آشکار شود لذا در وسط اذکار سعی کنید آنقدر توجه داشته باشید که چیزی شما را به خود، مشغول نکند والا آن ذکر اثر خود را از دست خواهد داد! علامه ‌طباطبایی در این باره به داستان ذکر گفتن خود اشاره کرد و گفت: روزی مشغول گفتن ذکری بودم که باید چند هزار مرتبه گفته می‌شد و از این رو، چند ساعت وقت لازم داشتم. اتاق را خلوت کرده و شرایط را طوری فراهم کردم تا کسی به آنجا نیاید و من بتوانم آن ذکر را به تعداد مشخصی بگویم. مشغول گفتن ذکر بودم که احساس کردم آثار این ذکر، کم‌کم بر من هویدا می‌شود. ناگهان یک لحظه دیدم که از جانب راست من فرشته‌ای با جامی از آب بهشتی ظاهر شد و عرض کرد این یک جام بهشتی برای شماست آن را برای شما آورده‌ام تا میل کنید. علامه طباطبایی در ادامه ‌فرمودند: چون استاد ما آیت‌الله قاضی به ما فرموده بودند که وسط ذکر، به چیزی غیر از یاد خدا مشغول نشوید از این رو من هم به این فرشته، اعتنا نکردم! ملک می‌گفت: من فرشته‌ام و آب سلسبیل بهشتی برایت آورده‌ام از دست من بگیر و آن را بنوش. آیت‌الله طباطبایی به آن ملک اعتنایی نکرد و لذا ملک که این صحنه را دید رفت عقب و از سمت چپ ایشان، ظاهر شد باز همان سخنان را تکرار کرد و علامه طباطبایی نیز این بار هم کوچکترین توجهی به آن فرشته نکرد تا اینکه سقف شکافته شد و آن فرشته بالا رفت. استادم (علامه طباطبایی) فرمودند: در این هنگام، حالی برای من پیش آمد اما باز هم ذکر را قطع نکرده و بر آن مداومت کردم تا اینکه ذکر به پایان رسید. علامه طباطبایی برای ما نقل می‌کردند که آن خاطره آمدن و رفتن فرشته و شکافته شدن سقف هنوز در خاطرم هست و اینگونه من عملا اثر ذکر خدا را در حین گفتن ذکر مشاهده کردم
هوالمحبوب: .» رویای صادقه همسر شهید مطهری نقل می کنند: « حدود یک هفته به شهادت استاد مطهری، مرحوم علامه طباطبائی یک روز صبح، ساعت نه، به منزل ما زنگ زدند و خود استاد گوشی را برداشتند. علامه فرموده بودند که « دیشب حضرت امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم و از حضرت پرسیدم: حال آقا مطهری چطور است؟ ایشان تبسم فرموده و جواب دادند: آقا مطهری از دوستان ماست. » [ من هنگام گفت و گوی استاد مطهری و علامه، تنها شاهد بودم که] آقا مطهری در مقابل علامه تواضع و تعارف می کند. ما علامه را «حاج آقا» صدا می کردیم. پس از مکالمه آن دو، من از آقا مطهری سؤال کردم: « حاج آقا چه می فرمودند؟ » پس از اصرار زیاد من، خواب علامه را برای ما تعریف کردند. با این که شهید مطهری هنوز در قید حیات بود، علامه در خواب حال او را از حضرت سید الشهداء علیه السلام رسیده بودند و ما بعدها فهمیدیم که این بشارتی برای شهادت مرحوم مطهری بوده است
📚 نماز و روزه در محل سکونت موقت 💠 سؤال: به دلیل عمل قلب و شرایط خاص تنفسی بعد از آن، به مدت یک سال به شهری خوش آب و هوا، انتقالی موقت گرفتم و در صورت بهبود شرایط قصد دارم که به وطن برگردم، آیا در حال حاضر، نماز من و همسرم در محل کامل است یا شکسته؟ ✅ جواب: هر چند آنجا حکم را ندارد اما اگر حداقل یک سال، قصد سکونت داشته باشید، مسافر محسوب نمی شوید و ـ حتی بدون قصد اقامت ده روزه نیزـ نماز، تمام بوده و روزه صحیح است. @leader_ahkam
نوزادان امام زمان را می بینند❗️ 🌼مفضّل بن عمر گفت : از امام صادق علیه السلام پرسیدم : این‌که کودک بدون هیچ دلیلی خندیده و بدون هیچ درد و رنجی می‌گرید سببش چیست❓ 👈 آن‌حضرت فرمود : 🌱 «اى مفضّل❗️ هیچ طفلى نیست مگر آن‌که امام خود را دیده و با او مناجات می‌ نماید ، پس گریه‌ اش به خاطر غایب شدن امام از او است و خنده‌اش زمانى است که امام به او رو می‌ کند . و وقتى زبان طفل باز شد این باب بر رویش بسته شده و دیگر امام را ندیده و در دلش نسبت به آنچه قبلاً برایش اتّفاق افتاده فراموشى پیدا می‌شود. 📚علل الشرائع، ج ‏2، ص 584
فاطمه.بدری عزیز نقاشی شما به اندازه 1 آجر به ساخت مدرسه کمک میکند. از اینکه به فکر تحصیل کودکان ایران هستی از شما سپاسگزاریم. لینک نقاشی شما جهت به اشتراک گذاری: https://ajorbajor.ir/naghashi/1109061 جامعه خیرین مدرسه ساز کشور
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کلیپ وداع مادر با فرزندش مراسم تشییع پیکر پاک شهید امروز صبح از مقابل سپاه ناحیه خمین برگزار شد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ پاسخ جالب صدام به خبرنگاری که از او پرسید چرا در جنگ خلیج فارس هیچ وقت لباس نظامی نپوشیدی اما در جنگ با ایران همواره لباس نظامی به تن داشتی @alvane
دستور عجیب سرتیپ عراقی برای یک شهید راوی: حسن یوسفی 🔸«یک بار یکی از بچه‌ها آمد و به ما گفت که ان شاء الله ما تا ۴۵ روز دیگر می‌رویم ایران. در حالیکه آن موقع هنوز هیچ خبری از اعلام آزادی اسرای ایرانی نشده بود . بچه‌ها سر به سرش گذاشتند و شوخی کردند. این برادر رزمنده یک آدم مؤمنی بود که ما قبولش داشتیم. به او گفتیم حالا گیریم آزاد هم شدیم . اگر برویم ایران ، تو می‌خواهی رسیدی خانه‌ات ، چه کار بکنی؟ گفت:«من با شما نمی‌آیم. چون قبل از آزادی می‌میرم. شما در این اردوگاه برای من چهل روز عزاداری می‌کنید. جنازه‌ام را هم دور اردوگاه تشییع می‌کنید.» بچه‌ها در جوابش گفتند: «همه حرف‌ هایت را که باور کنیم ، این یکی را که چهل روز برایت عزاداری برپا باشد را باور نمی‌کنیم. تشییع جنازه را که نمی‌گذارند انجام دهیم . ضمناً این بعثی‌ها برای آقا امام حسین(ع) که در کشور خودشان دفن است نمی‌گذارند عزاداری کنیم، چطور می‌گذارند برای تو عزاداری کنیم؟» 🌹سه چهار روز بعد ایشان از دنیا رفت...در همان روزی که دوستمان از دنیا رفت ، یک سرتیپ عراقی مسئول کل اردوگاه‌ها که معمولاً ۶ ماه یکبار توی اردوگاه‌ها سرکشی می‌کرد و بسیار هم مغرور بود، آمد. یک سربازی به او گزارش کرد که امروز یک نفر مرده. نمی‌دانم چطور شد که آن ژنرال عراقی گفت : برویم ببینیمش. همه تعجب کردند چون چنین مقامی هیچ وقت برای دیدن جنازه‌ی اسیر اقدام نمی‌کرد. ملحفه را خودش از روی پیکر شهید کنار زد. ما خودمان هم منظره‌ای که دیدیم را باور نکردیم. چهره شهید خیلی حالت عجیبی پیدا کرده بود. انگار آنجا را با چیزی روشن کرده بودند. چهره سفید و نورانی و براق. هر کسی که آنجا چهره شهید را دید اصلاً انگار از این رو به آن رو شد. تا مدتی حالت چهره‌اش را فراموش نمی‌کردیم. 🌹همان موقع که همگی چهره دوست شهیدمان را دیدیم ، آن سرتیپ عراقی یک سیلی محکم زد توی گوش سربازش که کنار ایستاده بود و گفت: «لا بالموت...هذا شهید... والله الاعظم هذا شهید...» دیگر باورش شده بود که این شهید است و از آنجا آن بعثی هم زیر و رو شده بود . گفت: «برای این شهید باید چهل و پنج روز عزاداری کنید و دستور می‌دهم بدنش را دور تا دور اردوگاه سه بار تشییع کنید.» او که این‌ها را می‌گفت بچه ها گریه می‌کردند. اتفاق عجیبی بود. بعد یکی از ایرانی‌ها رفت و گفت ما چهل و پنج روز نمی‌توانیم عزاداری کنیم. افسر بعثی گفت: چرا؟ جواب دادند: چون ما چهل روز دیگر میرویم ایران. گفت: شما از کجا این حرف را می‌زنید؟ جواب داد: خود این شهید قبل از شهادتش گفته. افسر بعثی گفت: «اگر او گفته پس درست است.» 🔶سر چهل روز که شد دیدیم درها باز شد و صلیب سرخی ها آمدند داخل و گفتند که دیگر باید به ایران بازگردید. 📖 کتاب سیری در زمان - جلد سوم - صفحه ۵۴۵ الی ۵۴۶
زهرابدری عزیز نقاشی شما به اندازه 1 آجر به ساخت مدرسه کمک میکند. از اینکه به فکر تحصیل کودکان ایران هستی از شما سپاسگزاریم. لینک نقاشی شما جهت به اشتراک گذاری: https://ajorbajor.ir/naghashi/1115723 جامعه خیرین مدرسه ساز کشور
خوشبخت ترین پدر و پسر و پسرش محمد از خوشبخت ترین انسان های تاریخ هستند. عثمان از خانه امام هادی در کودکی و نوجوانی رشد و نمو کرد و اغلب نوجوانی را در خدمت امام هادی بود. تا اینکه بزرگتر شد و وقتی امام عسکری به امامت رسیدند به نوعی معاون اول امام عسکری محسوب میشد و تا آخرین روز زندگانی امام عسکری از طرف ایشان وکالت خاص داشتند و تقریبا همه کاره محسوب میشدند. این پیرمرد روغن فروش که گاهی هم به تجارت زیتون و روغن زیتون مشغول بود و این مدل زندگی را پوششی برای رتق و فتق امور شیعیان قرار داده بود، شش سال نایب خاص امام عصر بود و دوران غیبت صغری را به شایسته ترین روش مدیریت کردند. تا اینکه نامه ای از امام زمان دریافت کردند که متنش برای هر کسی بخونند، کار از غبطه میگذره و به حال خوش و حسن عاقبت و سعادت عثمان بن سعید حسودیش میشه. حضرت به عثمان میگن که دیگه دستت درد نکنه و خیلی زحمت کشیدی و داری از دنیا میری و از بعد از وفاتت، پسرت میشه جانشینت و ارتباط من با مردم از طریق پسرت انجام میشه. ینی علاوه بر خودش، تونست بچه ای به نام محمد تربیت کنه که اونم بشه نائب خاص و به مدت چهل سال نیابت را به عهده داشت. کلا پدر و پسر خاص و عجیبی بودند. از اون مدل پدر و پسرهایی که نمونه و مثالش در اطراف و تاریخ، نمیشه به راحتی پیدا کرد. من فقط متن تسلیتی که امام زمان ارواحنا فداه بعد از رحلت عثمان برای محمد نوشتند را براتون میگم ببینید لنگه این نوع تعظیم و خاطرخواهی امام معصوم نسبت به دیگران در طول تاریخ دیده شده یا نه؟ والا ما که این مدل تسلیت ندیده بودیم و از تصور و ذهن کوچیک ما خیلی بالاتره که ببینیم امام معصوم رضایت کامل از متوفی داشته و غم و غصه زیاد بخاطر از دست دادنش تحمل کرده باشه و این اقرار و شهادت را به متن نامه و با دست خط شریفشان بنویسند تا برای همیشه و تا قیامت در تاریخ بمونه! ببینید حضرت در متن تسلیت چه فرمودند: 🔹 «پدر تو به سعادت و نیک‌بختی زندگی کرد و وفات نمود در حالتی که محمود و پسندیده بود. خدا او را رحمت کند و او را به اولیا و سادات و موالیان او ... ملحق نماید. خداوند روی او را‌ تر و تازه نماید و لغزش‌های او را ببخشد و جزا و اجر تو را زیاد کند و صبر نیکو در مصیبت او به تو عطا فرماید، تو مصیبت‌زده شدی و ما نیز مصیبت‌زده شدیم، و مفارقت پدرت، تو را و ما را به وحشت انداخت. پس خداوند او را به رحمت خود مسرور فرماید، در منقلب و مثوای او که آرامگاه او است.» دهان آدم باز میمونه! چقدر باید کسی بزرگ باشه که امام زمانش از رفتنش اینقدر ناراحت باشند. میگن: قدر زر، زرگر شناسد ... قدر گوهر، گوهری دقیقا ینی همین. 👈 مطلب آخر را عرض کنم و تمام! از عثمان بن سعید پرسیده بودند لذت بخش ترین لحظه عمرت کی بود؟ (اجازه بدید با زبان خودم روایت کنم) فرموده باشند: در محضر امام عسکری علیه السلام بودیم و درباره جانشین ایشان پرسیدیم؟ حضرت فرموده باشند: پسرم که او را تا حالا ندیدید و امروز او را خواهید دید. او جانشین من و آخرین ذخیره الهی است و... دل ما برای دیدن آخرین ذخیره الهی میتپید و تحمل نداشت. لحظات به سختی می‌گذشت و یک چشممان به جمال امام عسکری بود و یک چشم دیگرمان به درب حجره. تا اینکه پس از لحظاتی، در باز شد. نوری پیشاپیش کودکی که آثار جلالت و شکوه فراوان در چهره و هیبتش داشت وارد شد. دو سه نفر بودیم و نفسمان در سینه حبس شده بود. بی اختیار از جای خود برخواستیم دستمان بر سینه بود تا قلبمان پرواز نکند و از هیجان و شدت عشق و علاقه، قالب تهی نکنیم. با چشم اشکبار سلام کردیم و چشم از چهره و قد و بالای مبارک و فاطمیِ آخرین امام و ذخیره الهی بر نمیداشتیم. به زبانم آیه و ان یکاد و ذکر لا حول و لا قوه الا بالله جاری بود. تمام قد تعظیم کردیم در حالی که با ذوق فراوان، در آن لحظه فقط یک جمله به زبانمان جاری بود و آن جمله این بود: 🌺اللهم صلّ علی محمد و آل محمد🌺