eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
814 ویدیو
70 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️ ◼️ #هیات_الوارثین رزمندگان تخریب لشگر10 به مناسبت وفات خاتم الانبیاء ، امام مجتبی و علی ابن موسی الرضا علیهم السلام و یادبود #سردار_شهید_تخریب_حاج_ناصر_اربابیان به مدت 2 شب اقامه عزا مینماید #زمان: یکشنبه 5 آبانماه و دوشنبه 6 آبانماه از ساعت 19 🌹🍂 #حسینیه_شهید_اربابیان #مکان : خیابان شیخ بهایی شمالی-ده ونک - خیابان شهید شرافتی روبروی سرای محله - پلاک 58 @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 #سالگرد_رجعت_پیکر_پاک #فرمانده_گردان_تخریب_لشگر_10_سیدالشهداء_علیه_السلام سردار شهید تخریب حاج ناصر اربابیان در اواخر تیرماه سال 1367 در منطقه عمومی فکه با اصابت تیر دشمن بعثی به سینه اش مجروح شد و به اسارت دشمن در آمد. سالها از سرنوشت این فرمانده عزیز خبری نبود و به عنوان مفقود الاثر شناخته میشد بعد از مبادله اسرا در مرداد ماه 1369 احتمال به شهادت رسیدن ایشان توسط دشمن قوت گرفت. تا اینکه در خرداد ماه سال 1380 و در آخرین روزهای ماه صفر و ایام شهادت علی ابن موسی الرضا علیه السلام پیکر مطهر این سردار عزیز به میهن بازگشت و در گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها به خاک سپرده شد. به همین مناسبت هر ساله در روزهای پایانی ماه صفر همرزمان و ارادتمندان این شهید دور هم میایند و یاد و خاطره اش را گرامی میدارند. روحش شاد @alvaresinchannel
🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨ 🌹 : 4 آبانماه_66 «بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و درهم کوبنده ستمگران. رسواکننده منافقان و کوردلان. حبیب محبان، معشوق عاشقان، دوای دردمندان و حافظ اسلام راستین. همیشه ندای درونی به من حکم می‌کرد که وارد راه حق و حقیقت شدن آسان است ولی تا آخر استقامت کردن بسیار مشکل است. پدرم! واقعا می‌دانم که شما هرچه ناراحتی و نافرمانی از من دیدی همچون علی(ع) در دل حبس کردی؛ ولی بیا بجان محمد(ص) و علی(ع) از من درگذر چون اگر شما و مادرم مرا حلال نکنید و از اشتباهات من چشم‌پوشی نکنید، خداوند تبارک و تعالی از گناهانم نخواهد گذشت و این بدن و روح ضعیف تاب و توان عذاب و آتش دوزخ را ندارد. از شما و مادرم تشکر می‌کنم که به من اجازه دادید در این لحظه حساس از زمان خود را آزمایش کنم. از شما قدردانی می‌کنم که اجازه انتخاب راهی را به من دادید که آرزوی دیرینه من بود. این پیر جماران علی‌وار جلوی دریایی از مشکلات ایستاده، شما را به خدا قسم او را تنها نگذارید. چشم همه عالم مخصوصا مسلمین و مستضعفین جهان به انقلاب ما دوخته شده پس بخاطر این ستم‌کشیده‌ها و مظلومین و حقانیت اسلام از امام و جمهوری اسلامی دفاع کنید.» 🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 #تخریبچی_شهید #مجتبی_اکبری #شهادت: 4 آبانماه_66 #منطقه_عمومی_سردشت ✍️✍️ راوی : #محمد_سادات قبل از شروع بکار #زیارت_عاشورا خواند و بعد حرکت کرد. ما از طرف #گردان_المهدی(ع) مامور بودیم که برای #تامین_بچه_های_تخریب داخل #میدون_مین نگهبانی بدهیم فاصله ما با عراقی ها حدود ۳۰۰ متر بود و روی قله ای بودیم #شهید_اکبری به همراه سایر #بچه_های_تخریب داخل میدون مین مشغول خنثی کردن #مین_های_والمری بودند که یکدفعه صدای انفجار اومد. با صدای انفجارو با هدایت #بچه_های_تخریب بالای سرش رسیدیم و داخل پتو پیچیدیم و از #میدون_مین بیرونش آوردیم ترکش های فراوانی به سفید رونش خورده بود و خون بدنش تخلیه شده بود و همان جا پرکشید من هم دوربین همراه داشتم و آخرین عکس یادگاری رو با این #تخریبچی_شهید انداختم 🌿🌹 🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
✨🌟🌹 #عکس_اون_شب شهیدان 🌹#مجتبی_زینال_حسینی 🌹#محسن_علیپور 🌹#تابش 🌹#مهوش_محمدی 🌹#زعفری 🌹#سید_محمد_زینال_حسینی 🌹#پور_رازقی 🌹#حسین_آزمایش ✨🌹@alvaresinchannel
🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌿🌹🌹🌹🌹🌹 🌿🌹🌹🌹 🌿🌹 ✍️✍️✍️ هروقت بین عملیات ها فرصتی بود فرمانده های ما کاروان زیارتی راه میانداختند و ما به میرفتیم. زمستان سال 63 بود که بچه های گردان ما رو طلبید. به خاطر وقفه در جنگ بعد از ، شدیدا نیاز به یک زیارت داشتیم. نزدیک یک سال بود که عملیاتی نرفته بودیم و حسابی پایین اومده بود. با قطار راهی شدیم. به مشهد که رسیدیم هوا به شدت سرد بود توی حسینییه ای رو برای اسکان هماهنگ کرده بودند. اون موقع نفت کوپنی بود و امکان استفاده از بخاری نبود و ماهم به اندازه کافی پتو نبرده بودیم. شب اول موقع خوابیدن برای اینکه یک مقدار گرم بشیم قرار شد دونفری زیر یک پتو بریم و با دوتا پتو گرم بشیم. همه موافق بودند الا . اون مدام میگفت برادرها ما اومدیم یک مستحب انجام بدیم ، دونفری زیر یک پتو رفتن کراهت شدید داره. هرچی براش استدلال میکردند اون ول کن نبود. از شانس بد، باید من و پیام پتوهامون رو یکی میکردیم ومیخوابیدیم. من با زور پتوی پیام رو گرفتم و با پتوی خودم شد دوتا پتو و روم انداختم. اون هم با مهربانی خندید و گفت راحت باش. معمول بچه های گردان بود که قبل از خواب وضو میگرفتند. رفت بیرون برای وضو و چند لحظه بعد برگشت و با خنده گفت: برادرها ریش های من از شدت سرما قندیل بسته و چند نفر دورش رو گرفتند تا با گرمای نفسشون یخ ریش نباتی رو آب کنند. البته اون شب تا ما اومدیم زیر پتو گرم بشیم شب از نیمه گذشت و خوابمون برد و برای نماز صبح که بیدار شدیم و مشغول نماز شب بودند و اون شب مرتکب مکروه نشدند. فردا بچه ها رو فرستاد و نفت تهیه کردند و مشکل سرما حل شد. در این سفر زیارتی بود که اجازه داد ما دعای توسل بخونیم. درست مقابل صورت امام رضا علیه السلام. اون شب خیلی از بچه ها التماس شهادت داشتند. و بعد از اون زیارت قرعه به نام افتاد که اولین شهید این کاروان زیارتی باشه.مصطفی در حاجتش برآورده شد و خلعت شهادت به تن کرد. 🌿🌹 🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
✨🌷ایستگاه قطارمشهد زمستان63 ایستاده از سمت چپ شهیدان 🌹#اللهیاری 🌹#مهوش_محمدی 🌹#پوررازقی 🌹#اربابیان 🌹#مبینی نشسته از سمت چپ شهیدان 🌹#علیپور 🌹#موسوی 🌹#میرزازاده 🌹#نباتی ✨🌹@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 🌷🔹 ✍️✍️ راوی: بین و پنج بود که در با در رفت و آمد بودیم یه وانت داشتیم که اطاقش رو برداشته بودند برادر حاج احمد خسروبابایی راننده اش بود. یه شب که رفتیم توی خط برای کاری که به ما محول شده بود در مسیر برگشت به سمت عقبه گفتند یک سرگرد عراقی هم بچه ها اسیر کردن باید شما عقب ببرید. اون اسیر رو در حالیکه یه پتو روی سرش انداخته بودند عقب وانت ما سوار شد. و ما هم مواظب بودیم که هوس فرار به کله اش نزنه. از خط مقدم که فاصله گرفتیم بچه هایی که جلو نشسته بودند ضبط ماشین رو روشن کردند. صدای حاج منصور بود که داشت پخش میشد. حاج منصور یه نوحه میخوند که آخرش داشت و همه ی بچه ها که پشت وانت نشسته بودیم اون رو با هم زمزمه میکردیم و سینه میزدیم. من روی پتویی نشسته بودم که افسر اسیر عراقی روی سرش کشیده بود و احساس کردم با هربار زمزمه یا حسین مظلوم اسیر عراقی هم زیر پتو داره تکون میخوره. گوشه پتو رو یه مقدار بالا زدم. دیدم اسیر عراقی هم داره آروم آروم با دستش به سینه میزنه و او هم با ما یا حسین مظلوم میگه. به دوستان گفتم بچه ها این اسیر هم داره سینه میزنه. پتو رو کنار زدیم و با عربی دست و پا شکسته ازش چند تا سووال کردیم. اون اسیر عراقی به ما فهماند که شیعه است و به زور آوردنش و خودش رو معرفی کرد. گفت اسم من کاظم است و اهل کاظمین هستم. این رو که شنیدیم براش کمپوت باز کردیم و وقتی هم تحویلش دادیم سفارشش رو کردیم 🍂 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 @alvaresinchannel
◼️ ◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️ 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷آخرین اربعین حاج قاسم... ◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️ ◼️ با شهید رسول فیروزبخت تصمیم گرفتیم که مراسم روز اربعین رو در مقر الوارثین با شکوه برگزار کنیم با همفکری که با دوستان داشتیم قرار شد که بچه ها بعد از خواندن زیارت اربعین در حسینیه الوارثین(مقر رزمندگان گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداءعلیه السلام در فکه) ، مسیر حسینیه تا گلزار شهدای الوارثین را به صورت دسته عزاداری سینه زنی کنند و نهار رو در حسینه همه بچه ها سر یک سفره باشند و اونروز نهار در چادرها توزیع نشه. صبح روز قبل از اربعین تازه از صبحگاه اومده بودیم که از بلند گوی مقر یک تعداد اسم خونده شد و تاکید داشتند که برادرها وسایلشون رو جمع کنند و آماده برای ماموریت جدید باشند . این خبر و رفتن بچه ها که تعدادشون به ۳۰ نفر میرسید برنامه اربعین رو به هم میزد. حدود ۱۰ صبح بود که شهید حاج قاسم اصغری جانشین گردان تخریب ل۱۰ با ماشین وارد مقر گردان شد . من و شهید رسول فیروزبخت دم در حسینیه ایستاده بودیم . به رسول گفتم به حاج قاسم بگو رفتن بچه ها رو به عقب بیاندازه و برنامه اربعین رو خراب نکنه. رسول گفت خودت بگو ، من با حاج قاسم رودربایستی دارم . تو بگی حرفت شهید نمیشه. حاج قاسم از جهت روحی حرفش یک کلام بود وقتی میگفت باید بشه دیگه کوتاه نمی اومد. گفتم من با حاجی صحبت میکنم و به بهانه اینکه حاجی موهای سرت بلند شده باید موهات رو کوتاه کنی رفتم ماشین سلمونی دستی ام رو برداشتم و رفتم سراغش و یک گوشه چند تا بلوک سیمانی روی هم چیدم و ماشین سلمونی رو توی موهاش گذاشتم. حاجی خیلی موهاش پرپشت بود و ماشین داخل موهاش گیر میکرد و گاهی هم یک ناله آخی میزد. سر صحبت رو باز کردم و گفتم حاجی قراره بچه ها رو کجا ببری ؟ و بعد از کلی صغری و کبری گفتم برای روز اربعین امام حسین(ع) برنامه عزاداری داریم و رفتن بچه ها مراسم ما رو از رونق می اندازه . حاجی اسم امام حسین علیه السلام که اومد متقاعد شد که برنامه رفتن رو عقب بیاندازه و قرار شد فردای اربعین بچه ها به طرف سردشت حرکت کنند. این آخرین اربعین حاج رسول و حاج قاسم در این دنیا بود. روز اربعین بعد از نماز صبح دیگه بچه ها صبحگاه نرفتند و آماده شدند برای دسته عزاداری روز اربعین. وانت گردان رو دو تا بوق بلند گو روش سوار کردیم و اطراف گلزار شهدا و مزار یادبودها پرچم ها نصب شد و کاسه ای گل از تربت امام حسین علیه السلام فراهم شد و عزاداری اربعین همانطور که پیش بینی شده بود انجام گرفت. بچه ها با پای برهنه و بر سینه و سر زنان مسیر حسینیه تا گلزار شهدا را پیمودند و من هم میکرفون به دست جلوی اونها حرکت میکردم و نوحه ای که میخوندم این بود که ..یک اربعین از روز عاشورا گذشته...صد اربعین بر زینب (س) کبری گذشته....آنچه که تعجب بر انگیز بود ضجه و ناله شهید حاج قاسم اصغری در این مراسم بود او از خود بیخود شده بود . انگار نه انگار که فرمانده گردان است و باید مقابل نیروهاش مراعات کند... شهید حاج قاسم اصغری و شهید حاج رسول فیروزبخت ۲۰ روز بعد در روز ۹ ربیع الاول و در روز امامت حضرت ولی عصر(ع) در پاکسازی میادین مین منطقه سردشت با انفجار مین والمری هر دو به شهادت رسیدند راوی:جعفرطهماسبی 🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷@alvaresinchannel
🥀🌟🥀🌟🥀🌟🥀🌟🥀🌟🥀🌟 🥀🌟 #هیات_الوارثین(رزمندگان تخریبچی لشگر10) به مناسبت سی و دومین سالگرد شهادت 🌹✨ #سردار_شهید_حاج_قاسم_اصغری جانشین گردان تخریب لشگر10 برگزار میگردد. زمان : پنجشنبه :16 آبانماه ساعت 19.30 مکان :جاده قدیم کرج-شهرقدس-خیابان آزادی-روبروی بسیج-انتهای کوچه فروردین @alvaresinchannel
🥀🌺🥀🌺🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺 تصاویر رزمندگان گردان علی اصغر(ع) قبل از در مرداد ماه 1364 حضور سردار شهید حاج قاسم اصغری جانشین گردان تخریب لشگر10 با لباس فرم سپاه سردار فضلی فرمانده لشگر10 و شهید آجرلو فرمانده گردان علی اصغر(ع) در تصاویر حضور دارند @alvaresinchannel