eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
814 ویدیو
70 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 شهید امیر مسعود تابش شهادت صبح عملیات کربلای یک هنگام پاکسازی میدان مین ✍️✍️✍️ راوی: روحانی حجت الاسلام شیخ مسعود تاج آبادی مرحله اول پایان یافته بود. صبح بعد از درچادراستراحت می کردم که تابش گفت: حاجی بیا بریم پاکسازی گفتم حالشو ندارم. می خوام بخوابم . رفت تعدادی ازبچه هارو صدازد دوباره اومدسراغم ولی بازقبول نکردم رفت برای بارسوم اومد که بیا بریم. نمی دونم چرااصرارداشت منم باشم گفتم اگه پاکسازی میدون مینه میام اما اگه جمع آوری سیم خادارو...نمیام گفت: نه جون حاجی پاکسازیه. آماده شدم وبا دوتا تویوتا رفتیم. ازماشین که پیاده شدیم دوتا جنازه وسط میدون مین دیدیم اول فکرکردیم جنازه عراقی هاس جلوتررفتیم دیدیم پیکر و است. یاد افتادم ، حاج موسی موقع سخنرانی یه پتو روسرش می کشید و خیلی آروم گریه می کرد خیلی باصفا مخلص وکم حرف بود . پیکرحاج موسی سوخته بود. اون ها رو ازمیدون مین خارج کردیم. حال تابش خیلی منقلب شد چون خیلی با اوس اکبر(شهید اکبر عزیز زاده) رفیق بود ذکرمصیبتی کرد و پیکر شهدا با یه ماشین به عقب منتقل شدند. کار پاکسازی رو شروع کردیم . میدون مین چند ردیف مین والمری داشت. تابش هرردیف رابه کسی سپرد وسفارشات لازم راتکرارکرد. یه ردیف را هم به من سپرد و رفت به بقیه سربزنه. دو سه تا مین اول را خنثی کردم . ظاهرا میدون مین دست خورده بود، یکی دوتا راخنثی کردم ولی مین بعدی یکی ازچاشنی هاش گیرکرده بود ودرنمی اومد تابش رو صداززدم وپرسیدم چه کنم ؟؟؟؟ رهاش کنم برم سراغ بعدی؟؟؟ یا باهاش وربرم !!! تا چاشنی دومشم دربیاد ؟؟؟ گفت برو سراغ مین بعدی ودو سه تا مین بعدی راهم خنثی کردم که دیدم تابش اومد سراغ همون مینی که چاشنیش گیرکرده بود وروش کارمی کرد. مشغول مین بعدی شدم که صدای ازپشت سرم شنیدم وتکه های ریزی ازگوشت بدن تابش کنارم افتاد. برگشتم چندبارتابش رو صدازدم اما صدایی نشنیدم. اومدم نزدیکش ..... دیدم باصورت افتاده زمین. حدود نیم ساعت پس ازذکرمصیبت وگریه شدید درفراق رفیق بسیارعزیزش اوس اکبر(شهید اکبر عزیز زاده) به او ملحق شد . فقط خدا می داند لحظه ای که جنازه اوس اکبررا در دید چه غم واندوه شدیدی قلب نازنینش رافراگرفت وچه با خدا گفت که کمترازیکساعت دعایش مستجاب شد. 🔶 ، تخریبچی شهید روز دهم تیرماه 1365 در حال پاکسازی در منطقه عملیات کربلای یک دراطراف با انفجار به شهادت رسید. @alvaresinchannel
🔴 جلسه در باغ موزه دفاع مقدس در استان البرز امروز جمعی از فرماندهان گردان ها و واحدهای لشگر10 سیدالشهداء علیه السلام با حضور در مکان احداث استان البرز در مسیر اتوبان تهران کرج ، جنب پارک جهان نما در جریان ساخت این مرکز فرهنگی دفاع مقدس قرار گرفتند. سردار اسلامی مدیرکل حفظ ارزشهای دفاع مقدس استان البرز گزارشی از چگونگی احداث باغ موزه و مراحل اجرای قسمت های مختلف ارائه دادند و مقرر شد که گردان ها و واحدهای لشگر10 اسناد قابل نگهداری را به عنوان امانت به باغ موزه جهت استفاده مردم بسپارند. در این جلسه سردار خادم حسینی ، سردار حاج حمید تقی زاده و برادر حاج علی کرمی ضمن گزارشی از حوزه فعالیت خود در مجمع رزمندگان لشگر10 تاکید کردند که گردان ها و واحدهای لشگر جهت به سر انجام رساندن تاریخ شفاهی خود تلاش مضاعف انجام دهند. پایان بخش این برنامه اظهار نظر فرماندهان گردان ها و واحدها لشگر10 در خصوص جمع آوری تاریخ شفاهی و مشکلات پیش رو بود که قرار شد نمایندهای سپاه سیدالشهداء(ع) استان تهران و امام حسن(ع) استان البرز در این خصوص همکاری لازم را داشته باشند. @alvaresinchannel
یاد و خاطره شهدای گرامیباد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 🌹 امشب رزمندگان لشگر10 سیدالشهدا(ع) به مواضع دشمن در یورش میبرند بچه های تخریب به گردان ها مامور شدند ملائکه آماده اند تا از میان جند الله شهدا را سوا کنند. قبل از حرکت از به طرف نقطه رهایی و همراهی با گردان ها با هم یه عکس یادگاری گرفتیم. اینکه گفتم موقعیت گردو به خاطر درخت های گردویی بود که توی عکس میبینید ایستاده از راست: شهید اللهیاری. جعفرطهماسبی-شهید رسول فیروزبخت-سلیمان آقایی. بالای وانت هم از راست شهید علی اصغر صادقی و شهید حمیدرضا دادو که ساعاتی بعد به شهادت رسیدند. 🔸🌷 @alvaresinchannel
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 🍁 یاد و خاطره سردار شهید 🌹🌷 و جانشین تیپ کربلا لشگر10سیدالشهداء(ع) گرامیباد # @alvaresinchannel
🌹🍁🌷🍁🍁🌷🌹🍁🌷 🌹🍁 اتفاقات رو 15 تیرماه 66 در عملیات روزی که فرمانده ✍️✍️✍️ راوی بالاخره ماموریت جدید به ما ابلاغ شد و هم که در جریان از شب قبل رو هدایت میکرد در کنار ما قرار گرفت. شهید سید محمد همزمان هم جانشین تیپ کربلا بود و هم فرماندهی گردان تخریب را به عهده داشت بعد از ابلاغ ماموریت با مجموعه فرماندهان مشورت کردیم . اون ها نظرشون این بود که ما وارد عمل نشویم . برادر راستگو فرمانده (س) گفت چون باید در روز و در روشنی هوا به دشمن حمله کنیم و دشمن روی بچه ها دید تیر دارد تلفات بالا خواهد رفت و در نهایت تدبیرش این شد که یک گروهان از گردان حضرت زینب(س) به خط بزند. ما در قرارگاه تاکتیکی تیپ مشغول هماهنگی ها اولیه بودیم که از راه رسید. ایشون پاسدار بود که از تهران به کمک ما اومده بود و من هم از ایشون خواستم که در همین قرارگاه به عنوان جانشین سوم ما باشد . ایشون با شهید مجید داوودی گرم گفتگو بود که از ارتفاع رو بروکه نام داشت یک گلوله مستقیم تانک به سمت قرارگاه ما شلیک شد. و درست گلوله وسط قرارگاه به زمین خورد. موج انفجار 10 ، 15 متر من رو پرت کردو از ناحیه دست و صورت و سر مجروح شدم . حسن رضایی که تازه همون صبح از راه رسیده بود شهید شد. زخم سر و صورتم خونریزی داشت و چاره ای نبود بچه ها من رو اورژانس بردند و اونجا زخم ها رو بستند و جلوی خونریزی گرفته شد. خون زیادی از من رفته بود و دیگه رمقی نداشتم. من رو بردند قرارگاه تا قدری استراحت کنم. می خواستم چرتی بزنم که آقای فضلی فرمانده لشگر پشت بی سیم اعلام کرد.. همه از جمله برادر خادم باید بیایند شخصا به خط بزنند و اسم آورد که ، ، و باید در روز بروند و نیروهایشان به خط بزنند .. 🍁✨ @alvaresinchnnel
🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🌺 🌿🍃🌺 1️⃣ وقتی جلو میرفتیم برای دوست نداشتم با سید رو در رو بشم چون بینمون شکر آب شده بود . دیدم درب سنگر ایستاده . سریع رد شدم که سوار ماشین بشم. اما صدام زد : . خودم رو به نشنیدن زدم . اما برای بار دوم هم صدا زد. .. دیگه مجبور شدم رفتم سمتش . بغل باز کرد و مرا در آغوش گرفت و گفت منو حلال کن . منهم که دلم نرم شده بود و دنبال فرصت آشتی میگشتم . گفتم شما هم ما رو حلال کن. آخه ما با هم بودیم. روی هم رو بوسیدیم و بعد هم گفت .کسی چیزیش نشه. سید تاکید کرد که شرعا جایز نیست بعد از اینکه نیروها رو از معبر عبور دادید و نیاز به نبود در محل درگیری بمونید زود بچه ها رو عقب بیار برای کارهای بعد. و با سید خداحافظی کردم. 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹 🌿🌹 شب خیلی به شهید زینال حسینی فرمانده تخریب اصرار کرد که با تیم ما جلو بیاد و توی زدن به ما کمک کنه. اما شهید سید محمد مخالفت کرد و با تیم برادر هادی راهی شد... دوتا تیم معبر ما قرار بود با دو تا گروهان (ع) روی به دشمن بزنه و معبر اول رو ما بزنیم و نیرو رو عبور بدهیم و گروهان دوم هم سراغ تپه بعدی بروند و دشمن رو قلع وقمع کنند. وقتی میرفتیم تا به گردان علی اکبر (ع) ملحق شویم من و حمید پشت وانت بودیم من شروع کردم به شعر حماسی خوندن وبقیه بچه ها جواب میدادن و حمید هم عشق میکرد یه دفع دست انداخت گردنم وگفت برادر جعفر: داریم میریم شهید بشیم بیا و از این ساعت مچی ات بگذر و به من یادگار بده..خودت از دستت باز کن و به من هدیه کن و نگذار بیام توی و از دست شهید ساعت باز کنم من هم زدم پشت کله اش گفتم حمید تا من حلوای تو رو نخورم شهید نمیشم. لحظات به تندی گذشت و دو تا تیم مامور به گردان علی اکبر مهیا برای زدن معبر شدند که کار به هم ریخت و موقع حرکت ستون های دو تا گروهان قاطی شدند و ما بچه ها تخریب هم جابجا شدیم و موقع معبر زدن با حمید و شهید حاج رسول فیروزبخت روبرو شدیم . قرار شد هر دو تیم با کمک هم دوتا معبر رو باز کنیم و حمید اینجا سر از پا نمیشناخت.. معبر اول که باز شد و نیرو رو عبور دادیم دیگه حمید رو ندیدیم و هرچی گشتیم وسراغ گرفتیم از حمید خبری نبود . صبح عملیات بچه های تخریب رو جمع کردیم تقریبا کار بچه های تخریب توی خط تموم شده بود . از بچه هایی که با حمید رفته بود سراغ حمید رو گرفتیم و اون ها خبر شهادت حمید رو دادند. و 14 تیرماه 1366 از پرکشید راوی: @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 فرمانده تخریب لشگر10سیدالشهداء(ع) در رابطه با شکل گیری و نقش سردار شهادت 15 تیر ماه 1365 محل شهادت @alvaresinchannel