#دلنوشته
اگر روزی شهدای ما، مانند اصحاب کهف از آرامگاه ابدی بیدار شوند و به شهرهایی بر گردند که حدودا 40 سال پیش از آنجا به جبهه ها اعزام شدندودیگر هیچ وقت برنگشتند،با دیدن صحنه های زیرچه آرزویی می کنند.؟!
چادرهایی که افتادند.
روسری هایی که عقب رفتند.
سرهایی که بی رو سری شدند.
بدن هایی که عریان و برهنه شدند.
مردانی که بی غیرت و نامرد شدند.
زن هایی که بی حیا و بی عفت شدند.
سینه چاکانی که بی تفاوت شدند.
بی تفاوت هایی که ساکت شدند.
شکم هایی که از حرام پر شدند.
بی دردهایی که مرفه شدند.
مرفهینی که بی درد شدند.
کاخ هایی که بر گرده مستضعفین
بنا شدند.
شکم هایی که از حرام پر شدند.
مسئولینی که دنیا پرست شدند.
آقا زاده هایی که منحرف شدند.
منحرفینی که وطن فروش شدند.
یقه بسته های ظاهر الصلاحی که
با دشمن هم سفره شدند.
دو آتیشه هایی که طرفدار آمریکا شدند.
غرب رفته هایی که طرفدار غرب شدند.
همراهانی که از قطار انقلاب پیاده شدند.
خط امامی هایی که از خط امام
خارج شدند.
وصیت نامه هایی که فراموش شدند.
ارزشهایی که عوض شدند.
عوضی هایی که ارزشمند شدند.
شعارهایی که کم رنگ شدند.
رزمندگانی که منزوی شدند.
پیش کسوتان جهاد و شهادت که در کوچه پس کوچه های زندگی فراموش شدند.
انقلابیونی که مطرود شدند.
و در یک کلام: امام و ولی فقیه و رهبر امتی که در میان مسئولان نالایق و منفعت طلب تنها و مظلوم شده است. فکر می کنید شهدا با دیدن این صحنه ها چه می کنند.!!؟ مانند اصحاب کهف آرزوی بازگشت به جایگاه ابدی می کنند؟! روزگار غریبی شده است. دین، احکام نورانی اسلام، ولایت فقیه، انقلاب و ملت در اوج مظلومیت قرار گرفته است.!!! ولی مظلومانه همچنان مقدر .... 😭😭😭😭😭 دلنوشته ای از یک جامانده قافله شهداء #یاامیرالنحل @amirannahl313 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌹بسم رب الشهداء والصدیقین
و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیلالله اموات بل احیا عند ربهم یرزقون...
✍دلنوشته فرزند سردار شهید زاهدی
اللهم تقبل منا هذا القربان🌹
خدایا این قربانی را از ما بپذیر...
خدایا کسی را فدایت کردیم که تمام عمر خواست که دیده نشود...
خواست که اگر کاری کرده فقط برای رضای تو باشد، خواست که قلب امام زمانت را شاد کند...
همیشه از دوربین و جلوی دوربین بودن تا حد امکان فراری بود...
و تو دیدی و تو میشناختی اش...
خدایا تو میدانی که چه سرمایه معنوی ای از دست ما رفت...
روزهایی را دیدیم که از ۶ صبح تا یک نیمه شب سر کار بود و با آن خستگی نماز شبش ترک نمیشد، نماز هایی که تعداد زیادی از مردم شامل دعاهایش بودند...
سال ها بود که ساعت های خوابش به ندرت به پنج ساعت میرسید...
خدایا تو دیدی و شنیدی که روزی حداقل سه جزء قرآن تلاوت میکرد و در ایام ماه مبارک رمضان، هر سه تا چهار روز یک ختم قرآن داشت...
میگفت من چشم را برای دو چیز میخواهم، قرآن خواندن و شاید دیدار مهدی فاطمه...
خدایا تو شاهد بودی «علی» ما هیچوقت نخواست دیده شود، هیچ وقت نخواست مطرح باشد هیچوقت نخواست اسمش برده شود...
از زمان جنگ هر روز زیارت عاشورا اش ترک نمیشد و بیست سالی بود که زیارت را با صد لعن و صد سلام میخواند...
خدایا ما ندیدیم نمازش از اول وقت فاصله بگیرد...
خدا را شکر که اجر قریب ۴۵ سال مجاهدت عزیز دلمان و نور چشممان سردار محمد رضا زاهدی اینگونه رقم خورد...
و چه عاقبتی بهتر از شهادت...
هیچوقت فکر نمیکردم در روز شهادت امام علی (ع) دو بابا علی از دست بدهم
«هنیاً لک»
گوارای وجودت...
به آرزویت رسیدی
استرس ها، بی خوابی ها، خستگی ها، درد های مجروحیت کمر و بازو و سینه و دست ها، تیر کشیدن های جای جراحت پا که همان اندک خواب را هم ازت گرفته بود، چشم درد ها و قطره ریختن های داخل چشم، همه و همه...بالاخره تموم شد...
خداحافظ یار و سرباز رهبرم...
خداحافظ یار سید حسن نصرالله...
خداحافظ بابا علی ما...
دیدار ما باشد در آن دنیا و امیدواریم در آن روز پیشتان روسفید باشیم...
انشاءالله خدا ما را هم به خیر عاقبت و شهادت در راهش از این دنیا ببرد.
#دلنوشته
#شهید_زاهدی
#یاامیرالنحل
@amirannahl313
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج