eitaa logo
عمار زمان
421 دنبال‌کننده
6هزار عکس
4.4هزار ویدیو
243 فایل
بصیرت افزائی، ،آرمان خواهی واقع بینانه و عاقلانه جهت برداشتن قدم های محکم درراه ولایت @tobayousefi61
مشاهده در ایتا
دانلود
انصاف و وجدان شش ماهی که ایران بودم کیفیت همه چیز خیلی بالاتر رفته بود. سیستم بانکی،‌ انواع اپلیکیشن های رفاهی تفریحی، وفور رستوران ها و کافی شاپ ها، شلوغی چشم گیر آنها. جشن تولدهایی در آن ها برپا بود... و پارک ها شلوغ، دورهمی های رفاقتی و خانوادگی. صدای بگو بخند همه جا را گرفته بود. من خیلی جاها رفتم. خیلی عکس و فیلم گرفتم. مراکز تجاری خیلی بیشتر شده بود. قدم به قدم یک ساختمان تجاری بزرگ که در هر کدام هم می رفتی مردم در حال رفت و آمد و خرید. سرویس دهی ها خیلی قوی شده بود. به روز ترین اجناس و ... فقط گران تر شده بود. گران تری که در پست بعدی می نویسم وقتی برگشتم در هلند با چه وضعی مواجه شدم. در این بازه زمانی چند دانشگاه و مدرسه هم رفتم. دوره های استارتاپی خیلی قوی دیدم که به شدت در حال فعالیت هستند. واقعا برایم جالب بود. سطح فعالیت و دانش و بودجه و حتی گروه سنی کسانی که فعالیت می کردند و همه دارای تحصیلاتی عالی دانشگاهی بودند و نخبه می نمودند. حتی در یکی از دوره های آموزشی آنها شرکت کردم. موضوعی بود که همین الان در دنیا تازه مطرح شده و آنجا فارسی و انگلیسی در حال تدریس بود. فعالیت برخی از این استارتاپها تا کشورهای همسایه هم پیش رفته بود و یک هم افزایی عالی شکل گرفته بود. جوانانی کم سن که به شدت مشغول بودند و از آینده درخشان ایران و جوان ایرانی می گفتند و چشمان من برق می زد. خلاصه خیلی حس خوب و امیدوار به خود گرفتم و خدا را شکر کردم. روزی که داشتم بر می گشتم هنوز این حواشی پیش نیامده بود. فرودگاه را تا این حد شلوغ ندیده بودم. آخر شهریور بود و ظاهرا مردم به سفرهای تفریحی می رفتند. به شدت شلوغ و غالبا خانوادگی. در دلم گذشت که مردم در دنیای واقعی واقعا زندگی خیلی خوبی دارند. در امنیت و آرامش و دوری از سختی واقعی زندگی را می گذرانند... صف خیلی طولانی برای زدن مهر گذرنامه ایجاد شده بود. واقعا جمعیت خیلی بود. یک دفعه یک آقایی داد زد که مردم رو خسته کردید چرا انقدر کند کار می کنید بابا یکی بره اعتراض کنه! یه آقای دیگه گفت: شما برو اعتراض کن ما پشتت در میایم. آقای اول گفت: بعید می دونم شماها آدم رو شیر می کنید آدم جلو می ره می بینه پشتش خالیه. نرفت خلاصه جلو ولی بلند بلند به غر زدنش ادامه داد و خستگی در صف ایستادن رو بیشتر کرد با صداش. این گذشت و رسیدم فرودگاه آمستردام. این چندمین بار بود که با چنین صف سنگینی مواجه میشدم. تقریبا همیشه بخصوص این دفعه آخر چندین بار این اتفاق رخ داده. حتی در اخبار هلند بارها در خصوص شلوغی و کندی کار در فرودگاه اسخیفول صحبت شده. خسته از یک سفر طولانی باز در صف قرار گرفتیم. اما اینبار اینجا هیچکس اعتراضی نمی کرد. همه خیلی مودب ایستاده بودند و صف به آرامی جلو می رفت. موقع رفت هم به این شکل بود. با اینکه بیش از دو ساعت معطلی کشیدیم اما حتی یک نفر اعتراض نکرد... با اینکه در صف ایرانی کم نبود... این اعتماد به نفس کاذب و اخلاق طلبکارانه فقط در ایران خریدار دارد... ایرانی بی اعصاب و معترض ایران، ایرانی مبادی آداب و قانون می شود در خارج. چرا؟ چون اینجا داد و فریاد و شلوغ کردن و اعتراض کردن هزینه سنگینی دارد... همین اواخر که در هلند به خاطر اعتراضات مردمی شلوغ شد و برخی به اموال عمومی آسیب وارد کردند، دوست هلندی می گفت چون تمام زندگی مردم اینجا وابسته به حساب بانکی است، به راحتی اولین کاری که پلیس می کند پس از شناسایی فرد، حساب بانکی اش را می بندد و رسما او را به خاک سیاه می نشاند. این کار پلیس سر اعتراضات اخیر کانادا و آمریکا هم رخ داده بود. 💡 مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی🇮🇷 در فرانسه، و ایران
انصاف و وجدان شش ماهی که ایران بودم کیفیت همه چیز خیلی بالاتر رفته بود. سیستم بانکی،‌ انواع اپلیکیشن های رفاهی تفریحی، وفور رستوران ها و کافی شاپ ها، شلوغی چشم گیر آنها. جشن تولدهایی در آن ها برپا بود... و پارک ها شلوغ، دورهمی های رفاقتی و خانوادگی. صدای بگو بخند همه جا را گرفته بود. من خیلی جاها رفتم. خیلی عکس و فیلم گرفتم. مراکز تجاری خیلی بیشتر شده بود. قدم به قدم یک ساختمان تجاری بزرگ که در هر کدام هم می رفتی مردم در حال رفت و آمد و خرید. سرویس دهی ها خیلی قوی شده بود. به روز ترین اجناس و ... فقط گران تر شده بود. گران تری که در پست بعدی می نویسم وقتی برگشتم در هلند با چه وضعی مواجه شدم. در این بازه زمانی چند دانشگاه و مدرسه هم رفتم. دوره های استارتاپی خیلی قوی دیدم که به شدت در حال فعالیت هستند. واقعا برایم جالب بود. سطح فعالیت و دانش و بودجه و حتی گروه سنی کسانی که فعالیت می کردند و همه دارای تحصیلاتی عالی دانشگاهی بودند و نخبه می نمودند. حتی در یکی از دوره های آموزشی آنها شرکت کردم. موضوعی بود که همین الان در دنیا تازه مطرح شده و آنجا فارسی و انگلیسی در حال تدریس بود. فعالیت برخی از این استارتاپها تا کشورهای همسایه هم پیش رفته بود و یک هم افزایی عالی شکل گرفته بود. جوانانی کم سن که به شدت مشغول بودند و از آینده درخشان ایران و جوان ایرانی می گفتند و چشمان من برق می زد. خلاصه خیلی حس خوب و امیدوار به خود گرفتم و خدا را شکر کردم. روزی که داشتم بر می گشتم هنوز این حواشی پیش نیامده بود. فرودگاه را تا این حد شلوغ ندیده بودم. آخر شهریور بود و ظاهرا مردم به سفرهای تفریحی می رفتند. به شدت شلوغ و غالبا خانوادگی. در دلم گذشت که مردم در دنیای واقعی واقعا زندگی خیلی خوبی دارند. در امنیت و آرامش و دوری از سختی واقعی زندگی را می گذرانند... صف خیلی طولانی برای زدن مهر گذرنامه ایجاد شده بود. واقعا جمعیت خیلی بود. یک دفعه یک آقایی داد زد که مردم رو خسته کردید چرا انقدر کند کار می کنید بابا یکی بره اعتراض کنه! یه آقای دیگه گفت: شما برو اعتراض کن ما پشتت در میایم. آقای اول گفت: بعید می دونم شماها آدم رو شیر می کنید آدم جلو می ره می بینه پشتش خالیه. نرفت خلاصه جلو ولی بلند بلند به غر زدنش ادامه داد و خستگی در صف ایستادن رو بیشتر کرد با صداش. این گذشت و رسیدم فرودگاه آمستردام. این چندمین بار بود که با چنین صف سنگینی مواجه میشدم. تقریبا همیشه بخصوص این دفعه آخر چندین بار این اتفاق رخ داده. حتی در اخبار هلند بارها در خصوص شلوغی و کندی کار در فرودگاه اسخیفول صحبت شده. خسته از یک سفر طولانی باز در صف قرار گرفتیم. اما اینبار اینجا هیچکس اعتراضی نمی کرد. همه خیلی مودب ایستاده بودند و صف به آرامی جلو می رفت. موقع رفت هم به این شکل بود. با اینکه بیش از دو ساعت معطلی کشیدیم اما حتی یک نفر اعتراض نکرد... با اینکه در صف ایرانی کم نبود... این اعتماد به نفس کاذب و اخلاق طلبکارانه فقط در ایران خریدار دارد... ایرانی بی اعصاب و معترض ایران، ایرانی مبادی آداب و قانون می شود در خارج. چرا؟ چون اینجا داد و فریاد و شلوغ کردن و اعتراض کردن هزینه سنگینی دارد... همین اواخر که در هلند به خاطر اعتراضات مردمی شلوغ شد و برخی به اموال عمومی آسیب وارد کردند، دوست هلندی می گفت چون تمام زندگی مردم اینجا وابسته به حساب بانکی است، به راحتی اولین کاری که پلیس می کند پس از شناسایی فرد، حساب بانکی اش را می بندد و رسما او را به خاک سیاه می نشاند. این کار پلیس سر اعتراضات اخیر کانادا و آمریکا هم رخ داده بود. 💡 مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی🇮🇷 در فرانسه، و ایران
از خاطراتم از اعتصابات دانشگاه های فرانسه تا شرایط امروز این دانشگاه ها سالی که در دانشگاه فرانسه دانشجو بودم مدام اعتراض و اعتصاب و تعطیلی داشتیم. در حد واقعا افراطی. هم قبلش که دانشجوی زبان فرانسه بودم و تقریبا یک ترم کامل به حدی کلاس ها تعطیل شد که مجبور شدند برخی کلاس ها و آزمون های ما را در سرای محله های شهر برگزار کنند. و انقدر کلاس حذفی داشتیم که برخی اعتراض می کردند که این میزان پولی که ما دادیم حداقل نیمی از آن باید به ما بازگشت داده شود. که البته نشد. بعد هم که در رشته ای دیگر مشغول به تحصیل شدم، باز به همین ترتیب به بهانه های مختلف و با موضوعات مختلف تجمعات و تحصن هایی را از نزدیک شاهد بودم. این ماجرا قبل از شروع کرونا بود. مثلا استاد قرار بود از پاریس بیاید. سریع ایمیل می زد که اینجا اعتصاب سیستم حمل و نقل شده و نمی تونه بیاد و کلاس تعطیل. یا پنجشنبه ها خود دانشجویان تجمعات اعتراضی به افزایش قیمت هزینه ثبت نام دانشگاه دارند یا نسبت به فلان مسئله سیاسی واکنش دارند. برخی روزها که به شکل پر تکرار اتوبوس ها بخاطر مشکلات اقتصادی اعلام اعتصاب می کردند و خلاصه داستانی داشتیم در آن ایام. اما خب به احتمال قوی شما هرگز نه در شبکه های ماهواره ای و نه حتی شبکه های خبری ایران از این اخبار مطلع نمی شدید. این اواخر هم شنیدم باز حواشی زیاد بوده. کمی اخبار مرتبط با دانشگاه های فرانسه را خواندم. باز هم تجمعات و اعتراضات و اعتصابات... تا دخالت پلیس و حتی شناسایی موارد مشکوک انفجاری و تخلیه دانشگاه... می دونم همه توجهات رسانه ای روی ایران هست. می دونم از هر سمت دارن حادثه سازی می کنند و بعد هم رسانه سازی. ولی بدونید انقدر این اتفاقات در دنیا رایج هست که برای خودشان عادی و بی اهمیت شده. این حجم ژست جدیت نگرانی برای وضعیت ایران و جوی که میدن در مسیر همون اهداف فشار شدیدی است که از احتمال ابرقدرتی ایران نگرانشان کرده. یعنی پرداخت هدفمند و یکدست فرمایشی همه رسانه ها خیلی دیگه واضح هست که خبری از دغدغه برای مردم ایران نیست و موضوع کاملا جنگی است... آخر عاقبت حوادث روزگار که همیشه در تاریخ شبیه به هم بوده. فقط بخش غم انگیز ماجرا حجم خیانتی است که برخی مردم یک کشور می توانند به مردم کشور خود، به خاک خود و سرزمین خود داشته باشند. من از صمیم قلب معتقدم خداوند سریع الحساب هست. و کاش کسانی باشند به شکل تحقیقی زندگی پنهان تک تک کسانی که به خاک و کشور و مردم خودشان خیانت می کنند را به تصویر بکشند تا معلوم شود سنت های دنیا تغییری و تبدیلی در آن نیست. متحیر می شوی از سطح درک و اعتقاد برخی که می دانند رفتارشان باعث فشار روحی روانی، اجتماعی و اقتصادی، به زن و کودک و جوان کشورشان می شود. اما بدون لحظه ای فکر وجدانی قلم می زنند، مصاحبه های عجیب می کنند و اقداماتی انجام می دهند. پیوندهای زیر در خصوص اخباری است که از دانشگاه های فرانسه نوشتم. خبرنگار خیلی رمانتیک و رویایی گزارش داده: یه تعدادی خیلی با خوشحالی تجمع کرده بودند. همه چی خیلی خوب و خوش بود. اصلا یه طرف باربیکیو بود... خیلی به همه در این اعتراضات داشت خوش می گذشت. بعد یه دفعه پلیس اومد الکی همه را متفرق کرد. دانشجویان گفتند ما اصلا نمی فهمیم دلیل دخالت پلیس رو. پلیس می گه اما ما به درخواست ریاست دانشگاه وارد عمل شدیم، چون به دلیل مصرف زیاد مشروبات الکلی و رفتارهای خطرناک برخی دانشجویان احتمال حادثه و آسیب به اموال عمومی بود و برای حفظ امنیت خود مردم لازم به دخالت بود... انقدر احساسی و رمانتیک نوشته که آدم نگاهش به اعتراض و اغتشاش هم یه نگاه فانتزی و سرگرمی میشه. حالا مقایسه ای می کنیم با نوع گزارش دهی و سطح خشونت کلامی و میزان بزرگنمایی و سیاه نمایی گزارش گران و خبرنگاران هر نوع حادثه در ایران. حالا هی جادوگرها بیان چشم ها رو سحر کنند و طناب های مارگونه خودشون رو وسط بندازن برای اینکه ثابت کنند حق با اونهاست. صبر کنید... نوبت عصای موسی هم خواهد شد... عصایی که دیگر سحر نیست. جادو نیست. خود حقیقت و واقعیت است و باطل السحر تمام چشم بندی ها... ✍️ مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی🇮🇷 در فرانسه، و ایران
هدایت شده از تا انتهای افق
17.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های زندگی را در تجربه کردم... در هلند رایج است که میزهای رستوران را بیرون رستوران هم می‌چینند و خیلی‌ها کنار خیابان غذا میخورند. یعنی مردمی که عبور می‌کنند شاهد غذاخوردن دیگران هستند... امروز یک جوان ظاهراً اروپایی و فقیر دیدم که خیلی غم‌انگیز به سمت یکی از این میزها آمد که همه پیتزا سفارش داده بودند و درخواست کرد یک برش هم شده به او هم بدهند... آنها اول بی‌محلی کردند. اما اصرار جوان را که دیدند با او با تندی برخورد کردند که نمی‌شود و برود... از اینکه از بیش از ده نفر حتی یک نفر دلش نسوخت که یک برش از غذایش را به او بدهد شوک شدم. او دقایقی خیره نگاه کرد و با چهره‌ای که دل شکستگی در آن موج می‌زد آنها را ترک کرد. داشتم دیوانه می‌شدم. کاش آن لحظه در حال غذا خوردن بودم و کل غذایم را به او می‌دادم... کاش پول نقد همراهم بود که به او پولی می‌دادم.... هرچه بود باید کاری می‌کردم اما موقعیتش هیچ گونه برایم فراهم نبود... خیلی اذیت شدم و ناخواسته یاد اربعین حسینی افتادم... داستان سرعت گرایش جوانان غرب به اسلام از اینجا شروع می‌شود. از تجربه دو فرهنگ بسیار متفاوت... @ninfrance