eitaa logo
عموصفا دوست خوب بچه ها
2.2هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
4هزار ویدیو
2.8هزار فایل
💫عموروحانی برنامه کودک ونوجوان #جشن_تکلیف🎁 #جشن_مذهبی🥰 #اجرای_برنامه_عروسکی💖 💯نمونه اجراها👇 https://eitaa.com/amoo_safa_ejra 💬ناشناس بهم بگو👇 https://daigo.ir/secret/71131532001 🤝 تبادل و تبلیغات و هماهنگی اجرا👇 ۰۹۱۹۱۷۱۷۳۸۸ @M_Sadegh_Safaee
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 داستان کوتاه از امام کاظم علیه السلام 🍎 در یک روز زیبا ، 🍎 بچه های امام کاظم علیه السلام ، 🍎 مشغول بازی و تفریح بودند . 🍎 یکی از بچه های همسایه ، 🍎 حرف زشتی به یکی از فرزندان امام گفت 🍎 ولی زود پشیمان شد و عذرخواهی کرد . 🍎 امام ، با دیدن آنها ، لبخندی زدند 🍎 سپس آنها را احضار کردند 🍎 و به آنان گفت : 🕋 فرزندانم ! به شما وصیتی می کنم 🕋 که هر کس آن را به خاطر سپارد 🕋 هلاک نمی شود . 🍎 بچه ها ، با ذوق و اشتیاق گفتند : 🌷 بفرمائید پدر جان ! 🌷 ما دوست داریم بشنویم . 🍎 امام کاظم فرمودند : 🕋 اگر کسی نزد شما آمد 🕋 و در گوش راستتان حرف زشتی گفت 🕋 و سپس در گوش چپتان عذرخواهی کرد 🕋 و گفت : چیزی نگفته ، 🕋 عذر او را بپذیرید . 🍎 بچه ها ، بعد از سخن امام ، 🍎 نزد پسر همسایه رفتند و او را بخشیدند 🍎 با او بازی کردند . 🌸عموصفا دوست‌ خوب بچه ها🌸 ┏━━━🍃🍂━━━┓ 📲 @amoo_safa ┗━━━🍂🍃━━
📚 داستان کوتاه بچه های فلسطین 🌸 تلویزیون ، 🌸 بچه های فلسطینی رو نشون می داد 🌸 گریه می کردند . 🌸 زخمی شده بودن . 🌸 از دست اسرائیل پست و ظالم ، 🌸 مدام به خدا شکایت می کردند . 🌸 خانه ها و مدرسه هاشون ، 🌸 خراب شده بود . 🌸 معلم اونا هم زخمی شده بود . 🌸 بعضی هاشون هم ، 🌸 پدر و مادرشون شهید شدند . 🌸 خیلی ناراحت شدم و به پدرم گفتم : 🌸 کسی نیست که اینا رو نجات بده ؟ 🌸 پدرم هم با ناراحتی گفت : 🌹 چرا عزیزم 🌹 ایران و چند کشور دیگه مثل لبنان 🌹 عراق و سوریه ، کمکشون می کنن 🌹 امام زمان هم که بیاد ، 🌹 به حساب اسرائیلی های بدجنس می رسه 🌹 و بچه های فلسطینی رو نجات میده 🌹 تا در کنار پدر و مادرشون ، 🌹 با آرامش زندگی کنند . 🌸عموصفا دوست‌ خوب بچه ها🌸 ┏━━━🍃🍂━━━┓ 📲 @amoo_safa ┗━━━🍂🍃━━
عموصفا دوست خوب بچه ها
📚 داستان کوتاه بچه های فلسطین 🌸 تلویزیون ، 🌸 بچه های فلسطینی رو نشون می داد 🌸 گریه می کردند . 🌸 زخم
📚 داستان کوتاه قوی‌ ترین مردم 🌟 روزی جوانان شهر ، 🌟 سرگرم زورآزمایی بودند . 🌟 عده ای در کُشتی مسابقه می دادند 🌟 عده ای مُچ می انداختند 🌟 عده ای خروس جنگی بازی می کردند 🌟 عده ای هم در وزنه‌ برداری ، 🌟 با همدیگه مسابقه می دادند . 🌟 سنگ بزرگی‏ آنجا بود ، 🌟 که هر کس آن را بلند می‌کرد ؛ 🌟 از همه قوی‌تر به شمار می‌رفت . 🌟 در این هنگام ، 🌟 رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، 🌟 از راه رسیدند و پرسیدند : 🌹 چه می‌ کنید ؟ 🌟 جوانان پاسخ دادند : 🦋 داریم زورآزمایی می‌کنیم . 🦋 می‌‏خواهیم ببینیم کدام یک از ما ، 🦋 قوی‌تر و زورمندتر است ؟! 🌟 پیامبر به آنها فرمودند : 🌹 میل دارید که من بگویم 🌹 چه کسی از شما ، 🌹 از همه قوی‌ تر ، شجاعتر است ؟ 🌟 همه با خوشحالی گفتند : 🦋 بله حتما 🦋 چی از این بهتر ، 🦋 که رسول خدا داور مسابقه باشند . 🦋 دوست داریم شما نشان افتخار را ، 🦋 به ما بدهید . 🌟 همه جمعیت ، منتظر بودند 🌟 که رسول اکرم ، کدام یک را ، 🌟 به عنوان‏ قهرمان معرفی می کند ؟ 🌟 نگرانی در چهره آنان نمایان بود . 🌟 هر یک از آنان ، 🌟 پیش خود فکر می‌‏کردند ؛ 🌟 الآن پیامبر ، دستش را خواهد گرفت 🌟 و به عنوان قهرمان مسابقه ، 🌟 معرفی خواهد کرد . 🌟 ناگهان پیامبر فرمودند : 🌹 از همه قوی‌تر و نیرومندتر ، 🌹 آن کسی است ؛ 🌹 که اگر از چیزی‏ خوشش آمد ، 🌹 علاقه به آن چیز ، 🌹 او را به انجام زشتی‌ها مجبور نکند ؛ 🌹 و اگر زمانی عصبانی شد ، 🌹 خودش را کنترل کند ؛ 🌹 و همیشه حقیقت را بگوید ؛ 🌹 و کلمه‌ای دروغ یا حرف زشت ، 🌹 بر زبان نیاورد . 🌟 از آن روز به بعد ، 🌟 مسابقه مردم شهر ، این بود 🌟 که سمت گناه و زشتی نروند ؛ 🌟 عصبانی نشوند ؛ 🌟 دروغ نگویند ؛ 🌟 حرف زشت نزنند . 🌟 تا قوی‌ تر از همه شوند . 🌸عموصفا دوست‌ خوب بچه ها🌸 ┏━━━🍃🍂━━━┓ 📲 @amoo_safa ┗━━━🍂🍃━━
پرواز با نماز ؛ متن شصت سخنرانی کوتاه از نماز شهیدان.pdf
حجم: 734.7K
پرواز با نماز ؛ متن شصت سخنرانی کوتاه و داستان از نماز شهیدان 🌸عموصفا دوست‌ خوب بچه ها🌸 ┏━━━🍃🍂━━━┓ 📲 @amoo_safa ┗━━━🍂🍃━━ https://eitaa.com/joinchat/2105999661Caf19b7adc8
عموصفا دوست خوب بچه ها
🍎🍎🍎 داستان کودکانه 🍎🍎🍎 🍎 سفر فضایی و سیب جادویی 🍎 🍎🍎🍎 قسمت اول 🍎🍎🍎 🌹 در شبی زیبا و پر از ستار
🍎🍎🍎 داستان کودکانه 🍎🍎🍎 🍎 سفر فضایی و سیب جادویی 🍎 🍎🍎🍎 قسمت دوم 🍎🍎🍎 🍎 موضوع : 👈 تولد حضرت فاطمه زهرا (س) 🌹 کار پیامبر در آسمان تمام شده بود 🌹 زمانش رسیده که به زمین برگردند 🌹 از همه فرشته ها خداحافظی کردند 🌹 و سوار اسب سفیدش شدند . 👈 که نامش بُراق بود 🌹 قبل از حرکت ، 🌹 یکی از بچه فرشته ها ، سیب قرمز رنگ و درخشان و بسیار زیبا و خوشبو ، به پیامبر هدیه داد . 🌹 پیامبر لبخندی زدند و از آن فرشته کوچولو تشکر کردند . 🌹 و به سرعت به زمین برگشتند . 🌹 حضرت خدیجه ، همسر پیامبر ، 🌹 گوشه اتاق نشسته بود 🌹 و منتظر آمدن شوهرش بود 🌹 که ناگهان نوری در آسمان پیدا شد 🌹 کمی ترسید 🌹 آن نور به زمین نشست 🌹 و از درون آن نور ، پیامبر بیرون آمدند 🌹 خدیجه از دیدن پیامبر ، خیلی خوشحال شد . 🌹 حضرت محمد ، با لبخند زیبایی ، به خدیجه سلام کردند و احوالش را پرسیدند و آن سیب را به او دادند . 🌹 حضرت خدیجه ، آن سیب را بو کردند و گفتند : 🍎 یا رسول خدا ! 🍎 این سیب چه بوی خوبی دارد 🍎 از کجا آوردید ؟ 🌹 پیامبر فرمودند : 🌸 این سیب را از بهشت برات آوردم 🌹 حضرت خدیجه با خوشحالی ، 🌹 سیب 🍎 رو می خوردند 🌹 بعد از خوردن سیب ، 🌹 احساس کرد که شکمش داره تکون می خوره 🌹 اولش کمی ترسید 🌹 بعد صدایی از شکمش بیرون اومد و گفت : 💞 سلام مامان 💞 نترس من دخترتم ✨ ادامه دارد ... ✨ 🌸عموصفا دوست‌ خوب بچه ها🌸 ┏━━━🍃🍂━━━┓ 📲 @amoo_safa ┗━━━🍂🍃━━ https://eitaa.com/joinchat/2105999661Caf19b7adc8
📚 داستان کوتاه از امام کاظم علیه السلام 🍎 در یک روز زیبا ، 🍎 بچه های امام کاظم علیه السلام ، 🍎 مشغول بازی و تفریح بودند . 🍎 یکی از بچه های همسایه ، 🍎 حرف زشتی به یکی از فرزندان امام گفت 🍎 ولی زود پشیمان شد و عذرخواهی کرد . 🍎 امام ، با دیدن آنها ، لبخندی زدند 🍎 سپس آنها را احضار کردند 🍎 و به آنان گفت : 🕋 فرزندانم ! به شما وصیتی می کنم 🕋 که هر کس آن را به خاطر سپارد 🕋 هلاک نمی شود . 🍎 بچه ها ، با ذوق و اشتیاق گفتند : 🌷 بفرمائید پدر جان ! 🌷 ما دوست داریم بشنویم . 🍎 امام کاظم فرمودند : 🕋 اگر کسی نزد شما آمد 🕋 و در گوش راستتان حرف زشتی گفت 🕋 و سپس در گوش چپتان عذرخواهی کرد 🕋 و گفت : چیزی نگفته ، 🕋 عذر او را بپذیرید . 🍎 بچه ها ، بعد از سخن امام ، 🍎 نزد پسر همسایه رفتند و او را بخشیدند 🍎 با او بازی کردند . 🌸عموصفا دوست‌ خوب بچه ها🌸 ┏━━━🍃🍂━━━┓ 📲 @amoo_safa ┗━━━🍂🍃━━