eitaa logo
عموصفا دوست خوب بچه ها
2.2هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
4هزار ویدیو
2.8هزار فایل
💫عموروحانی برنامه کودک ونوجوان #جشن_تکلیف🎁 #جشن_مذهبی🥰 #اجرای_برنامه_عروسکی💖 💯نمونه اجراها👇 https://eitaa.com/amoo_safa_ejra 💬ناشناس بهم بگو👇 https://daigo.ir/secret/71131532001 🤝 تبادل و تبلیغات و هماهنگی اجرا👇 ۰۹۱۹۱۷۱۷۳۸۸ @M_Sadegh_Safaee
مشاهده در ایتا
دانلود
والدین و فضای مجازی.mp3
زمان: حجم: 2.54M
👨‍👩‍👧‍👦 والدین در قبال فرزندانشان چه وظایفی در موضوع فضای مجازی دارند؟ 🎙 eitaa.com/amoo_safa
7.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲 اگر بچه‌ها به‌جای بازی‌گوشی، دائم گوشی‌بازی کنند، چه اتفاقاتی می‌افتد؟ 🎙 eitaa.com/amoo_safa
❌ روزانه ۷ کودک در معرض خطر سایبری هستند! eitaa.com/amoo_safa
10.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنگ خطر سوئیت‌هوم‌ها برای کودکان ‌ 🔸ترویج خونه‌های خیالی خوش و آبرنگ که حالا چند سالیه تو سبک زندگی سوئیت‌هوم‌ها و بلاگرها بلای جون خیلی از آدم‌بزرگا شده؛ حالا با یه سبک و سیاق دیگه داره تو خوراک‌های مجازی‌ بچه‌ها نمود پیدا می‌کنه. eitaa.com/amoo_safa
🌼 چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ ( کتاب ۳ زبانه ) 🌹 واقعه و شهادت (ع) در کربلا، یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخی اسلام است که درس‌های بسیاری برای تمام پیروان و تمام مردم آزاده دارد. 🔥 سرخم نکردن در برابر ظالم و زیر بار ستم نرفتن و ، که یکی از اهداف امام حسین (ع) هم بود، از مهم‌ترین پیام‌هایی است که می‌توان از این آموخت. 🧐 اما چنین مفاهیم عمیقی را چگونه می‌توان به آموخت؟  💐 ، که یکی از نویسندگان مشهور ادبیات کودک است در کتاب ؟ این مفاهیم را در غالب یک جالب به کودکان توضیح داده است. چراکه برای ارتباط بهتر با کودکان و همچنین آموختن مسائل مختلف می‌توان از زبان و استفاده کرد. بخشی از متن کتاب 👇 🧕 مریم پرسید: «امام حسین برای چی شد پدربزرگ؟ برای چی قبول کرد با این همه دشمن بجنگد؟» پدربزرگ 😊 گفت: «برای اینکه نمی‌خواست ظلم و زورگویی را قبول کند دخترکم.» یاسین پرسید: «یعنی چی پدربزرگ؟» پدربزرگ فکری 🤔 کرد و گفت: «بگذارید با قصّه برایتان بگویم بچّه‌ها.» 🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊 💳 قیمت :  ۸۵.۰۰۰ تومان 🎁 با تخفیف ۸۲.۰۰۰ تومان 📚 انتشارات : سوره مهر ✍🏻 نویسنده : کلر ژوبرت 👫🏻 رده سنی : ۷ تا ۱۲ سال 📸 برای دیدن تصاویر بیشتر کلیک کنید 👇🏻 eitaa.com/muhtav/2975 🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊 آیدی مشاوره و سفارش👇 @mosafer_1979 eitaa.com/amoo_safa
⛺️ ماجرای کربلا از زبان یک خیمه بازیگوش و کنجکاو ⛺️ 🌙 خیمه ماهتابی 🌙 🌷 ماجرای سفر عجیب کاروان سیدالشهدا از مکه تا کربلا را می توان از مناظر مختلفی نگاه کرد اما قطعا زاویه نگاه (س) برای بچه ها بسیار جذابتر و خاص تر است. 🪴 این کتاب دو خط داستانی هم‌زمان دارد؛ یک خط فانتزی و یک خط تاریخی. در خط فانتزی قهرمان داستان که خیمه‌ای با توانایی‌های خاص و شگفت‌انگیز است، معرفی می‌شود. صداهای روی زمین و زیر زمین را می‌شنود، اتفاقات اطرافش را می‌بیند و بسیار فضول و حواس‌جمع است. ☘ همین ویژگی‌های قهرمان باعث می‌شود خیمه این قابلیت را داشته باشد که مخاطب را به سفر تاریخی و پرماجرایی ببرد که به سرزمین ختم می‌شود. ⛺️ "خیمه ماهتابی" ده فصل دارد و در ده روز اول محرم، احوالات کاروان امام حسین علیه¬السلام را برای و روایت می‌کند. 🐎 داستان از سرپیچی اسب امام حسین (علیه السلام) شروع و به مجالس امروزی ختم می‌شود. کتاب در تاریخ متوقف نمی ‌شود. خیمه و قدرت‌هایش باعث اتفاقاتی می‌شود که کودکان نسل‌های بعدتر هم امکان با قهرمان را دارند. ⛺️🌴🌷⛺️🌴🌷⛺️🌴🌷⛺️🌴🌷 💳 قیمت:  ۸۰.۰۰۰ تومان 🎁 با تخفیف: ۷۶.۰۰۰ تومان 📚 انتشارات: شهید کاظمی ✍🏻 نویسنده : فاطمه سادات موسوی 👫🏻 رده سنی : ۸ تا ۱۲ سال 📸 برای دیدن تصاویر بیشتر کلیک کنید 👇🏻 https://eitaa.com/muhtav/5406 ⛺️🌴🌷⛺️🌴🌷⛺️🌴🌷⛺️🌴🌷 🎊 آیدی مشاوره و سفارش👇 @mosafer_1979 eitaa.com/amoo_safa
📚 سه داستان کوتاه 👇 قصه کودکانه ویژه شهادت حضرت رقیه(س) پیشنهاد ما این است که در ایام شهادت حضرت رقیه(س) ؛ وقت کوتاهی را برای خواندن این داستان ها با فرزندانمان اختصاص بدهیم و با زبان شیرین کودکانه مفهوم های دینی نهفته در هر داستان را برای شان بازگو کنیم.داستان های زیر تنها یک نمونه و یک جرقه هستند. انتظار میرود والدین و مربیان گرامی با تدبیر خود به داستان پر و بال بدهد. 1⃣ کودکی در کربلا بچه ها! همه شما بارها و بارها داستانهای زیادی از عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام شنیدید. ببینم، تا حالا درباره کودکانی که در کربلا بودن هم چیزی شنیدید و اونارو میشناسید. یکی ازکودکان امام حسین علیه السلام که در کربلا بود، رقیه نام داشت. بچه ها! رقیه علیهاالسلام دختر سه ساله امام حسین علیه السلام بود که به همراه خانواده امام حسین علیه السلام به کربلا اومده بود تا در کنار پدرو خویشانش باشه. اون پدرش امام حسین علیه السلام رو خیلی خیلی دوست داشت و بالاخره هم درهمون سن کم، در سرزمین شام به شهادت رسید. امیدوارم که از بزرگتراتون بخواید تا بیشتر درباره حضرت رقیه براتون حرف بزنن. 2⃣ کودک اسیر بعد از واقعه عاشورا چه اتفاقی افتاد؟ شما میدونید. حتما تا حالا از بزرگتراتون شنیدید. بله دشمن تمام کسایی رو که زنده مونده بودن، اسیر کرد. میون این اسرا، یه دختر کوچولو هم دیده میشد. این دختر کوچولو رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه اش زینب و اسرای دیگه به طرف شام میرفت. می بینید بچه ها، حضرت رقیه با اون سن و سال کم چقدر سختی کشیده. اون دشمنا اون قدر بیرحم بودن که حتی این دختر کوچولو رو هم آزار میدادن. پس همه دستهامون رو به آسمون بلند میکنیم و از خدا میخوایم که تمام دشمنای دین خدا واهل بیت نابود بشن. ان شاءالله. 3⃣ شهید کوچک از توی خرابه های شام، صدای یه کودک به گوش میرسید. همه اونایی که در میون اسرا بودن، میدونستن که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسینه. اون حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش رو میگرفت. او انگار خواب پدرش رو دیده بود. اون وقت یزید، کسی که دستور داده بود امام حسین و یارانش رو به شهادت برسونن، دستور داد سر امام حسین علیه السلام رو به دختر کوچولو نشون بدن. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیهالسلام رو دید، با فریاد و ناله خودشو روی سر بریده پدرش انداخت و همون جا، روحش به سوی آسمون آبی پرواز کرد. سلام ما به روح بلند او eitaa.com/amoo_safa
🌱داستان شعری شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها 🌱 آی قصه قصه قصه،آی بچه های قشنگ برای قصه گفتن،دلم شده خیلی تنگ من حضرت رقیه،یه دختر سه ساله م همه میگن شبیه گلهای سرخ و لاله م گل های دامن من،سرخ و سفید و زردن همیشه پروانه ها دور سرم میگردن از این شهر و از اون شهر آدمای زیادی میان به دیدن من،تو گریه و تو شادی هر کسی مشکل داره،میزنه زیر گریه مشکل اون حل میشه تا میگه یا رقیه خلاصه ای بچه ها،اسم بابام حسینه به یادتون میمونه؟بابام امام حسینه پدربزرگ خوبم امیر مومنینه اون اولین امامه،ماه روی زمینه تو دخترای بابام از همشون ریزترم خیلی منو دوست داره،از همه عزیزترم مثل رنگین کمون بود النگوهای دستم گردنبند ستاره به گردنم میبستم یه روزی از مدینه،سواره و پیاده راه افتادیم و رفتیم همراه خونواده به سوی مکه رفتیم،تو روز و تو تاریکی تا خونه خدا رو ببینینم از نزدیکی چن روزی توی مکه موندیم و بعد از اونجا راه افتادیم و رفتیم به صحرای کربلا به کربلا رسیدیم،اونجا که دریا داره اونجا که آسمونش پر شده از ستاره تو کربلا بچه ها سن و سالی نداشتم بچه کبوتر بودم،پر و بالی نداشتم همیشه عمه زینب میگفت دورت بگردم به حرفای قشنگش همیشه گوش میکردم تو صحرای کربلا ما با غولا جنگیدیدم با اینکه تنها شدیم ولی نمیترسیدیم تو کربلا زخمی شد چند جایی از تن من سبدسبد گل سرخ ریخت روی دامن من بزرگا که جنگیدند با غولای بد و زشت ما توی خیمه موندیم،بزرگا رفتن بهشت گلهای دامن من از تشنگی میسوختن به گریه کردن من چشماشونو میدوختن تحمل تشنگی راس راسی خیلی سخته مخصوصاً اونجایی که خشکه و بی درخته دامنم آتیش گرفت مثل گلای تشنه به سوی عمه زینب دویدم پا برهنه خواستم که صورتم رو با چادرم بپوشم خوردم زمین در اومد گوشواره از تو گوشم غولا منو گرفتن،دست و پاهامو بستن خیلی اذیت شدم،قلب منو شکستن خلاصه ای بچه ها تو صحرای کربلا وقت غروب خورشید،شدیم اسیر غولا پیاده و پیاده همراه عمه زینب راه افتادیم و رفتیم،از صبح زود تا به شب تا اینکه ما رسیدیم به کشور سوریه از کربلا تا اونجا راه خیلی دوریه توی خرابه شام ما رو زندونی کردن با ما که بچه بودیم نامهربونی کردن فریاد زدم:«آی مردم،عموی من عباسه بابام امام حسینه،کیه اونو نشناسه؟» سر غولا داد زدیم،اونا رو رسوا کردیم تو قلب مردم شهر خودمونو جا کردیم بابام یه شب به خوابم اومد توی خرابه گفت که:بابا حسینت میخواد پیشت بخوابه دست انداختم گردنش،تو بغلش خوابیدم خیلی شب خوبی بود،خوابای رنگی دیدم صبح که بلند شدم من،دیدم که یک فرشته م مثل داداش اصغرم منم توی بهشتم eitaa.com/amoo_safa