هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
صبحگاهان دَمادَم لبریز از وجودِ عالی خویشتن به آسمان مینگریستم که ناگاه به ذهنم خطور کرد روزی را که گذشته بود چندی پیش، و من تماما از یاد برده بودم زادروزی این چنین خَموش و فرخنده را.
پس این شد که با خود فکر کردم چه چارهی روز است و ماه اگر که مِهر باشد و گیسوی درخشان آفتاب؟ پس ای که در تب و تاب زمان و مکان میسوزی؛ بدان که زیبایی در آن مَحبتیست که رویارو میشود با هر آنچه که در اعماق دل و جان میروید و طریقه و نَمَطِ راه و مسئله را در دست میگیرد و خود را در میعادگاهی همراه با ترس و دلهره میآمیزد.
و زین پس باید که تعامل بدیل شود به "همدلی" و نه به شدت و عمق مولعِ به خداوندِ خدا؛ چرا که همدل بودن واژهای جدا و فرقتطلب است از همراز و همدَم که جایِ خالی آن را فقط و فقط آن ذاتِ بیچون لبریز تواند کرد.
#گنجه
#دوست