آشنایی من با داستایوفسکی برمیگرده به پنج سال پیش_درست دو سال قبل از وایرال شدن این ترندیات مسخره_ و چیزی که باعث شد من خیلی دوستش داشته باشم این بود که به عنوان یه مسیحی نگاه متفاوتتری به خدا داشت. طرز فکر و نگاهش به دنیا متفاوت بود و بخش موردعلاقه من توی کتاباش بخشیه که درمورد فلسفه خدا و تشکیلات کلیسا تو کتاب برادران کارامازوف نوشته.
داستایوفسکی برای من برخلاف نویسندههای دیگه( و درست مثل اورول) یه آدم آرمانیه، که در هر کتابش یه هدفی رو میبینم که سعی کرده به نگارش درش بیاره و پشت نوشتههایی که شاید بهنظر برخی ساده بهنظر بیان چه فلسفهها و اصولی رو به کار برده.
ورود من به دنیای ادبیات از همین نویسنده شروع شد و اگه ایشون نبود شاید الان من به خوندن ادبیات ایران هم ترغیب نشده بودم.
هدایت شده از Living kills