اونشب داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر آدما باهم متفاوتن، چقدر دنیاهای متفاوت و آدمهای متفاوت با مشکلات و دیدگاههای متفاوت باهم وجود دارن
خدا چی دیده تو وجود ما که سر راه تکتکمون اینهمه استخون و پوستموز گذاشته؟
هرچقدر بیشتر زندگی میکنم و بیشتر از زندگی آدمای اطرافم مطلع میشم، میفهمم که چقدر آدما زندگی سخت و در عینحال غیرقابلباوری دارن
و من و تویِ فعلی نمیتونیم کسی رو متهم به این کنیم که چرا از خدا یا هر چیز و فرد دیگهای کمک نمیگیره، چرا فردی در اوج بدشگونیهای خودش هنوزم دنیا رو پر از ستاره و اخترک و سحابی میبینه.
حتی اگر من و تو عینالفعل درد و رنج همدیگه رو چشیده باشیم، روح همدیگرو عوض نکردیم، پس من و تو برابر نیستیم؛ زندگی که به ما تحمیل شده باعث بهوجود اومدن عقاید، باورها، دیدگاهها، احساسات و عقدههای متفاوت و مشترکِ در ما شده.
من و تو هیچوقت نباید به خودمون حق بدیم که دیگران رو درک کرده باشیم.
همهی ما داریم تاوان پس میدیم
من و اون تاوان هم هستیم، عذاب هم، جبران هم؛
من تاوان افعال و حرفهای خودم و اون تاوان افعال و حرفهای خودش.
اجحاف در برابر هم، و تاوان همون اجحاف برای هم و باز هم در برابر هم.
ملاقات با کلثوم اکبری
کلثوم اکبری متولد 1346 توی ساری بوده که هیجده ازدواج موقت و نوزده ازدواج دائم داشته. از بین این سی و هفت ازدواج، یازده تا از شوهرای خودش رو به قتل میرسونه تا پولاشونو بدزده.
کلثوم از سال 1380 دنبال پیرمردای پولدار بوده و بعد از ازدواج با اونا، با ریختن قرص قند و فشار داخل چایی، نوشابه یا دوغشون اونا رو میکشته. خیلیا به کلثوم میگفتن "بیوه سیاه". درسته که کلثوم به یازده تا قتل محکوم شده اما احتمال میدن که تعداد قربانیاش حداقل بیستا باشن.
کلثوم این یازده قتل رو طی بیست سال انجام داده.
روش آشنایی کلثوم با قربانیاش و قتل اونها
کلثوم علاقه به ازدواج با مردای تنهای پولدار داشت، که خب میدونید دیگه در نهایت پولاشونو بالا میکشید. خیلی هم سر گرفتن مهریه پول نقد یا ملک پافشاری میکرد و در اخر بعد از گذشت مدتی کوتاه شوهرای خودشو به قتل میرسوند.
کلثوم خیلی مواظب بود و مدام شهری که توش فعالیت میکرد رو تغییر میداد. اون توی شهرای ساری، محمود آباد، بابل، قائمشهر و نکا مرتکب قتل شده.
اوائل، کلثوم بعد از اینکه دارو توی غذای اون مردای بیچاره میریخت اونا رو به بیمارستان میبرد تا حالا نیان نگن زنه دید شوهرش داره میمیره کاری نکرد، ولی اون اخرا دیگه دوز داروها رو میبرد بالا قشنگ بی حالشون میکرد بعد میکشتش. حتی یکی از قربانیاش به گفته خودش با الکل صنعتی و بالش خفه شده بود.
قتل ناموفق و شکست کلثوم
توی سال 1399 کلثوم با اقایی به نام مسیح نعمتی ازدواج میکنه. کلثوم حدودا شیش ماه(بعضی جاها گفتن پنج ماه) با این اقا میمونه و بعد توی غذاش دارو میریزه اما خوشبختانه دارو روی این اقا اثر نمیذاره و این اقا کاملا هوشیار میمونه. مهریه کلثوم هفتاد میلیون بود و چون که خانواده این اقا نمیخواستن مهریه رو بپردازن کلا پیگیری قانونی نکردن این قضیه رو.
حالا چیشد که کلثوم دستگیر شد؟
یکی از قتلای کلثوم لو رفت. در حقیقت آخرین قربانی کلثوم که غلامرضا بابایی بود چند وقتی میشد که به بچههاش میگفت کلثوم مدام توی آب و غذاش قرص میریزه و هربار بعد از خوردن غذاها از حال میره، همین طور گفته بود که کلثوم به زور بهم قرص فشار و قلب میده. غلامرضا چند روز بعد جونشو از دست داد و به خاطر همین حرفاش بچههاش به کلثوم مشکوک شدن و ازش شکایت کردن. بعد از اینکه کلثوم دستگیر شد به قتلش اعتراف کرد و این طوری پایان بیوه سیاه ایران رقم خورد.