نفر دیگری که در تصویر دیده میشود، آیت الله مرحوم محمدعلی صدوقی است که سالها امام جمعه یزد بود. در حقیقت او از سال ۱۳۶۷ (پس از درگذشت سیدروحالله خاتمی پدر سیدمحمد خاتمی تا پایان عمر نماینده ولی فقیه و امام جمعه شهر یزد بود و سیدمحمد خاتمی علاقه زیادی به او داشت. صدوقی پس از ترور سیدمحمد پاکنژاد در مجلس نماینده یزد هم شد. او نهایتا در سال ۱۳۹۰ درگذشت.
🗞 @Ancients ⏳
در کنار صدوقی، حجت الاسلام سید محمد موسوی خویینیها دیده میشود که از او تحت عنوان رهبر معنوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در جریان جريان اشغال سفارت آمریکا نام میبرند. خویینیها در دهه شصت پستهای مهمی از جمله دادستانی کل کشور را داشت و تا سال ۱۳۶۹ نیز در مجلس خبرگان عضویت داشت اما دقیقا در همان سال رد صلاحیت شد و از حضور در مجلس شورای اسلامی نیز امنتاع کرد. خویینیها در دوران رهبری آیتالله خامنهای دیگر پست مهمی نگرفت و در دهه هفتاد به روزنامهنگاری روی آورد و مانند بسیاری از دانشجویان پیرو خط امام که که تغییر موضع دادهاند، تحولاتی در بیانات و مواضع وی پدیدار شد.
🔹خویینیها در دهه هفتاد بهواسطه انتشار روزنامه سلام به جناح چپ در داخل بدنه نظام نزدیک شد و با توقیف سلام به جرم انتشار اسناد محرمانه کشور به محاکمه کشیده شد.
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ایران و جهان باستان
در کنار صدوقی، حجت الاسلام سید محمد موسوی خویینیها دیده میشود که از او تحت عنوان رهبر معنوی دانشجو
موضع نظام در برابر خویینیها که از نزدیکترین افراد به آیتالله خمینی و آیتالله مطهری بود، به جایی کشید که محمدعلی جعفری فرمانده وقت سپاه پاسداران هشدار تندی به او داد. تابناک گزارش کرده سردار جعفری چنین جملاتی درباره موسوی خویینیها گفته است: «او در بهمن 1387 در یک جلسه خصوصی گفته بود: ما باید بیاییم و توان خود را بگذاریم و به هر قیمتی رهبری را از تخت پایین بکشیم، او باید بفهمد این مملکت اینطور نیست که ایشان هر طور که خواستند این نظام را به هر سمتی بکشند.» همچنین یکی از اعضای موتلفه ترور مطهری را دسیسه خویینیها اعلام کرده است. امروز هسته اصلی قدرت در ایران، خویینیها را در جبهه اپوزیسیون میداند.
🗞 @Ancients ⏳
این جمله رو باید با طلا نوشت:
کسی رو قضاوت نکنید
فقط برای اینکه گناهانش با
گناه های شما فرق داره...
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ایران و جهان باستان
نفر بعدی که پشت سر آیتالله لاهوتی و خویینیها دیده میشود، صادق قطبزاده است. قطب زاده در طول سفر نیز در کنار آیتالله خمینی نشسته بود و دوران دانشجویی خود را وقف مبارزه با حکومت پهلوی کرده بود. وی در رسانههای خارجی یکی از معروفترین اطرافیان آیتالله خمینی بود که پس از انقلاب به آنچه حس میکرد حقش است، نرسید و با اصحاب قدرت درافتاد. قطب زاده که ابتدا به حزب جمهوری اسلامی نزدیک بود، مدتی رئیس رادیو تلویزیون (که در آن زمان هنوز صدا و سیما نام نگرفته بود) شد و در آن دست به پاکسازی مخالفان انقلاب زد.
🔹پس از مدتی نیز کاندیدای ریاست جمهوری شد، ولی با رای بسیار کم، عرصه را به بنیصدر واگذار کرد و کنار کشید. وی بعد از شکست در انتخابات، آرام آرام متوجه شد که در حال کنار گذاشتن از بدنه قدرت است. در دورهای مکالمات قطبزاده شنود شد و او را بازداشت کردند. قطبزاده در بازداشت اول، به واسطه مداخله سیداحمد خمینی آزاد شد.
🔹کارول جروم نامزد قطبزاده در خاطرات خود ادعا میکند که پس از آزادی از زندان، دوستان قطبزاده از وی درخواست کردهاند که از ایران خارج شود و قطب زاده در پاسخ چنین جملهای گفته است «این انقلاب کابوسی بود که من برای این ملت رقم زدم. من مقصر هستم؛ میمانم و با سرنوشتم روبرو میشوم.»
🔹اندکی بعد مامورین دوباره قطب زاده را دستگیر کردند. در روز ۱۷ فروردین ماه سال ۱۳۶۱ خبر دستگیری قطب زاده به جرم تلاش برای کودتا علیه جمهوری اسلامی و ترور آیتالله خمینی، اعلام شد. در آن زمان اعلام شد که کودتاگران با دفن مقدار زیادی مواد منفجره در اطراف منزل آیت اللّه خمینی در جماران، قصد توطئه به جان ایشان را داشتهاند.
🔹نورالدّین کیانوری در رابطه با دستگیری قطبزاده میگوید: «ما از قصد توطئه قطب زاده آگاه شدیم؛ لذا دو نفر از افسران حزب، سرهنگ عطاریان و سرهنگ کبیری را در ستاد کودتا نفوذ دادیم. اخبار را به صورت منظّم به آقایان خامنهاى و رفسنجانى میرساندیم. تا درست در حالی که تنها چند ساعت به شروع کودتا مانده بود، قطب زاده را دستگیر کردیم.»
🔹این اطلاعات باعث اعدام قطب زاده و خلع لباس آیتالله شریعتمداری شد و البته جالب اینجاست دو نظامی مذکور که گزارش کودتای قطب زاده را به محمد ریشهری میدادند خود در اسفند سال ۱۳۶۲ به جرم عضویت در حزب توده و با حکم خود ریشهری اعدام شدند.
🔹برخی روشنفکران ایرانی از او دل خوشی نداشتند. از جمله محمد قائد که قطب زاده را «خرمردرند» لقب داده و نوشته «در بیان عامه، به کسی که خیال کند دیگران جملگی مغز خر خوردهاند و گوشی فقط دست خودش است خر مرد رند میگویند.»
🔹قائد درباره قطب زاده نوشته «شغل آبرومندانهای که خودش از راهنرسیده در هوا قاپید، پریدن روی دکل رادیو تلویزیون بود تا از آن مکان رفیع به ریاست عالیه عروج کند. صبح ٢٣ بهمن فاتحانه وارد رادیو تلویزیون شد و در محیطی که داشمشدیهایی در حد او را تحویل نمیگرفتند شمشیر را از رو بست. در نطقهایی جنجالی برای کارکنان آن، از جمله، گفت «تلویزیون متعلق به افراد مسلمان است و باید در جهت فکر مردم پابرهنه باشد. من از این بیدهایی نیستم که از آن بادها بلرزم. ماهانه ٢٥٠٠ تومان حقوق خودم را از امام خواهم گرفت.» رقم اخیر که دوست داشت درویشانه تکرار کند پایه حقوق کارمند دولت در بدو استخدام بود. مخلوطی بود از پهلوان، راهزن و لوطی. ملغمهای که در تاریخ ایران بسیار نقش بازی کرده و عملا آن را ساخته. انگار تروتازه از خیاطخانههای پاریس و رم نزول اجلال کرده باشد. به اضافه کتوشلوارهایی خوشدوخت.»
🗓 @ancients
⚱ کوزهای پر از انجیر به نخ کشیده شده با قدمت ۳۱۰۰ سال که در اِکرون کشف شد!
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ایران و جهان باستان
در کنار قطبزاده صادق طباطبایی دیده میشود. وی خواهر زاده امام موسی صدر، سیدرضا صدر و برادر همسر سیّداحمد خمینی بود. طباطبایی پیش از انقلاب در آلمان تحصیل میکرد و همانجا مبارزه با رژیم شاه را آغاز کرده بود. وی سردبیر نشریه «دانشجوی مسلمان» بود که در آلمان منتشر و در سراسر جهان توزیع میشد. این نشریه به نقد فلسفی رژیم شاه و اهمیت استراتژیک دموکراسی اسلامی و اسلام میانهرو در ایران و خاورمیانه میپرداخت.
🔹طباطبایی علاوه بر عضویت در سازمان کنفدراسیون دانشجویان و محصلان ایرانی، بنیانگذار و عضو اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، آمریکا و کانادا و چند دوره دبیر روابط بینالملل آن سازمان نیز بود. فصلنامه اسلام مکتب مبارز؛ ارگان انتشاراتی این اتحادیه نیز با سردبیری او منتشر میشد.
🔹با وقوع انقلاب طباطبایی به همراه آیتالله خمینی به ایران آمد و به عنوان نخستین معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور دولت موقت، مسئولیت برگزاری همه پرسی نظام جمهوری اسلامی را در دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ بر عهده وی گذاشتند.
🔹صادق طباطبایی پس از استعفای مهندس بازرگان از دولت موقت، با حکم آیتالله خمینی و تا انتخاب محمدعلی رجایی به رئیس جمهور، سرپرست نخست وزیری را عهدهدار شد. او همچنین در نخستین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، نامزد هم شد، ولی با کسب آرایی اندک در میان شش رقیبش، موفقیتی بهدست نیاورد و ابولحسن بنیصدر رئیس جمهور ایران شد. آخرین مسئولیت صادق طباطبایی در جمهوری اسلامی، حضور در بنیاد مستضعفان بود و پس از آن او به کار نگارش کتاب و پژوهش پرداخت؛ کتابهایی که اغلب در نقد مدرنیته و به زعم او «فرهنگ منحط غرب» بودند را مینوشت. جالب آنکه صادق طباطبایی به رغم نفرتش از «فرهنگ منحط غرب»، از زمان آغاز جنگ ایران و عراق تا پایان عمر در آلمان زندگی کرد.
🔹آن گونه که صادق طباطبایی در خاطراتش نوشته، در آلمان برخی قراردادهای مربوط به واردات اسلحه را که شماری از کشورهای غربی به صورت یک طرفه فسخ کرده بودند احیا کرد؛ از جمله شانزده فروند هلی کوپتر از شرکت ایتالیایی «بل» و نیز زیردریایی که قرار بود دولت آلمان به ایران تحویل دهد.
🔹طباطبایی همچنین در کتاب خاطراتش ادعاکرده دولت جمهوری اسلامی سفارش دویست تفنگ «M106» آمریکایی را به وی داد و او آنها را تهیه کرده و به تهران فرستاد؛ اما دستگاه قضایی جمهوری اسلامی وی را متهم به کمفروشی و سوءاستفاده کرد و پرونده قضایی او با پادرمیانی حاج احمد خمینی و شخص آیت الله خمینی به نفع صادق طباطبایی بسته شد. طباطبایی دوم اسفند ۱۳۹۳ در دوسلدورف آلمان درگذشت و پیکرش را در آرامگاه آیتالله خمینی دفن کردند.
🗓 @ancients