تاریخ ایران و جهان باستان
نفر بعدی که پشت سر آیتالله لاهوتی و خویینیها دیده میشود، صادق قطبزاده است. قطب زاده در طول سفر نیز در کنار آیتالله خمینی نشسته بود و دوران دانشجویی خود را وقف مبارزه با حکومت پهلوی کرده بود. وی در رسانههای خارجی یکی از معروفترین اطرافیان آیتالله خمینی بود که پس از انقلاب به آنچه حس میکرد حقش است، نرسید و با اصحاب قدرت درافتاد. قطب زاده که ابتدا به حزب جمهوری اسلامی نزدیک بود، مدتی رئیس رادیو تلویزیون (که در آن زمان هنوز صدا و سیما نام نگرفته بود) شد و در آن دست به پاکسازی مخالفان انقلاب زد.
🔹پس از مدتی نیز کاندیدای ریاست جمهوری شد، ولی با رای بسیار کم، عرصه را به بنیصدر واگذار کرد و کنار کشید. وی بعد از شکست در انتخابات، آرام آرام متوجه شد که در حال کنار گذاشتن از بدنه قدرت است. در دورهای مکالمات قطبزاده شنود شد و او را بازداشت کردند. قطبزاده در بازداشت اول، به واسطه مداخله سیداحمد خمینی آزاد شد.
🔹کارول جروم نامزد قطبزاده در خاطرات خود ادعا میکند که پس از آزادی از زندان، دوستان قطبزاده از وی درخواست کردهاند که از ایران خارج شود و قطب زاده در پاسخ چنین جملهای گفته است «این انقلاب کابوسی بود که من برای این ملت رقم زدم. من مقصر هستم؛ میمانم و با سرنوشتم روبرو میشوم.»
🔹اندکی بعد مامورین دوباره قطب زاده را دستگیر کردند. در روز ۱۷ فروردین ماه سال ۱۳۶۱ خبر دستگیری قطب زاده به جرم تلاش برای کودتا علیه جمهوری اسلامی و ترور آیتالله خمینی، اعلام شد. در آن زمان اعلام شد که کودتاگران با دفن مقدار زیادی مواد منفجره در اطراف منزل آیت اللّه خمینی در جماران، قصد توطئه به جان ایشان را داشتهاند.
🔹نورالدّین کیانوری در رابطه با دستگیری قطبزاده میگوید: «ما از قصد توطئه قطب زاده آگاه شدیم؛ لذا دو نفر از افسران حزب، سرهنگ عطاریان و سرهنگ کبیری را در ستاد کودتا نفوذ دادیم. اخبار را به صورت منظّم به آقایان خامنهاى و رفسنجانى میرساندیم. تا درست در حالی که تنها چند ساعت به شروع کودتا مانده بود، قطب زاده را دستگیر کردیم.»
🔹این اطلاعات باعث اعدام قطب زاده و خلع لباس آیتالله شریعتمداری شد و البته جالب اینجاست دو نظامی مذکور که گزارش کودتای قطب زاده را به محمد ریشهری میدادند خود در اسفند سال ۱۳۶۲ به جرم عضویت در حزب توده و با حکم خود ریشهری اعدام شدند.
🔹برخی روشنفکران ایرانی از او دل خوشی نداشتند. از جمله محمد قائد که قطب زاده را «خرمردرند» لقب داده و نوشته «در بیان عامه، به کسی که خیال کند دیگران جملگی مغز خر خوردهاند و گوشی فقط دست خودش است خر مرد رند میگویند.»
🔹قائد درباره قطب زاده نوشته «شغل آبرومندانهای که خودش از راهنرسیده در هوا قاپید، پریدن روی دکل رادیو تلویزیون بود تا از آن مکان رفیع به ریاست عالیه عروج کند. صبح ٢٣ بهمن فاتحانه وارد رادیو تلویزیون شد و در محیطی که داشمشدیهایی در حد او را تحویل نمیگرفتند شمشیر را از رو بست. در نطقهایی جنجالی برای کارکنان آن، از جمله، گفت «تلویزیون متعلق به افراد مسلمان است و باید در جهت فکر مردم پابرهنه باشد. من از این بیدهایی نیستم که از آن بادها بلرزم. ماهانه ٢٥٠٠ تومان حقوق خودم را از امام خواهم گرفت.» رقم اخیر که دوست داشت درویشانه تکرار کند پایه حقوق کارمند دولت در بدو استخدام بود. مخلوطی بود از پهلوان، راهزن و لوطی. ملغمهای که در تاریخ ایران بسیار نقش بازی کرده و عملا آن را ساخته. انگار تروتازه از خیاطخانههای پاریس و رم نزول اجلال کرده باشد. به اضافه کتوشلوارهایی خوشدوخت.»
🗓 @ancients
⚱ کوزهای پر از انجیر به نخ کشیده شده با قدمت ۳۱۰۰ سال که در اِکرون کشف شد!
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ایران و جهان باستان
در کنار قطبزاده صادق طباطبایی دیده میشود. وی خواهر زاده امام موسی صدر، سیدرضا صدر و برادر همسر سیّداحمد خمینی بود. طباطبایی پیش از انقلاب در آلمان تحصیل میکرد و همانجا مبارزه با رژیم شاه را آغاز کرده بود. وی سردبیر نشریه «دانشجوی مسلمان» بود که در آلمان منتشر و در سراسر جهان توزیع میشد. این نشریه به نقد فلسفی رژیم شاه و اهمیت استراتژیک دموکراسی اسلامی و اسلام میانهرو در ایران و خاورمیانه میپرداخت.
🔹طباطبایی علاوه بر عضویت در سازمان کنفدراسیون دانشجویان و محصلان ایرانی، بنیانگذار و عضو اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، آمریکا و کانادا و چند دوره دبیر روابط بینالملل آن سازمان نیز بود. فصلنامه اسلام مکتب مبارز؛ ارگان انتشاراتی این اتحادیه نیز با سردبیری او منتشر میشد.
🔹با وقوع انقلاب طباطبایی به همراه آیتالله خمینی به ایران آمد و به عنوان نخستین معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور دولت موقت، مسئولیت برگزاری همه پرسی نظام جمهوری اسلامی را در دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ بر عهده وی گذاشتند.
🔹صادق طباطبایی پس از استعفای مهندس بازرگان از دولت موقت، با حکم آیتالله خمینی و تا انتخاب محمدعلی رجایی به رئیس جمهور، سرپرست نخست وزیری را عهدهدار شد. او همچنین در نخستین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، نامزد هم شد، ولی با کسب آرایی اندک در میان شش رقیبش، موفقیتی بهدست نیاورد و ابولحسن بنیصدر رئیس جمهور ایران شد. آخرین مسئولیت صادق طباطبایی در جمهوری اسلامی، حضور در بنیاد مستضعفان بود و پس از آن او به کار نگارش کتاب و پژوهش پرداخت؛ کتابهایی که اغلب در نقد مدرنیته و به زعم او «فرهنگ منحط غرب» بودند را مینوشت. جالب آنکه صادق طباطبایی به رغم نفرتش از «فرهنگ منحط غرب»، از زمان آغاز جنگ ایران و عراق تا پایان عمر در آلمان زندگی کرد.
🔹آن گونه که صادق طباطبایی در خاطراتش نوشته، در آلمان برخی قراردادهای مربوط به واردات اسلحه را که شماری از کشورهای غربی به صورت یک طرفه فسخ کرده بودند احیا کرد؛ از جمله شانزده فروند هلی کوپتر از شرکت ایتالیایی «بل» و نیز زیردریایی که قرار بود دولت آلمان به ایران تحویل دهد.
🔹طباطبایی همچنین در کتاب خاطراتش ادعاکرده دولت جمهوری اسلامی سفارش دویست تفنگ «M106» آمریکایی را به وی داد و او آنها را تهیه کرده و به تهران فرستاد؛ اما دستگاه قضایی جمهوری اسلامی وی را متهم به کمفروشی و سوءاستفاده کرد و پرونده قضایی او با پادرمیانی حاج احمد خمینی و شخص آیت الله خمینی به نفع صادق طباطبایی بسته شد. طباطبایی دوم اسفند ۱۳۹۳ در دوسلدورف آلمان درگذشت و پیکرش را در آرامگاه آیتالله خمینی دفن کردند.
🗓 @ancients
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تبلیغ قدیمی خودرو مزدا
با حضور فرزانه تاییدی
سال ۱۳۵۷ خورشیدی
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ایران و جهان باستان
نفر دیگر در تصویر، سیداحمد خمینی است که مانند اغلب تصاویر بهجا مانده از آیتالله خمینی، حضور دارد. وی در دوران تبعید پدرش همواره کنار او بود و مسئولیت تنظیم وقت و ملاقاتهای پدر را بر عهده داشت. پس از انقلاب نیز نقش مهمی در سیاست بازی کرد و اثر وی را در وقایعی میتوان دید.
🔹با افزایش سن آیتالله خمینی، سیداحمد مسئولیت و توان بیشتری داشت و عملا بسیاری از کارهای مربوط به پدرش را انجام میداد این امر به قدری بود که تعدادی از اعضای نهضت آزادی، مانند مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی مدعی شدند احمد آقا بسیاری از نامههای پدرش را خود مینویسد؛ این ادعا البته باعث محکومیت ابراهیم یزدی شد. وی پس از درگذشت آیتالله خمینی دیگر آن نقش پررنگ پیشین را نداشت. با ابن وجود او همچنان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بود.
🔹سید احمد خمینی در اسفندماه سال ۱۳۷۳، در حالی که ۴۹ سال بیشتر نداشت ناگهان فوت کرد. بسیاری در همان زمان فوت ایشان، مرگ وی را مشکوک خواندند. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در این باره چنین مینویسد: «دربارهٔ شایعات مربوط به مرگ احمد آقا صحبت بود. خیلی شایعات نادرست به خاطر مرگ نابهنگام وجود دارد و به نظر میرسد، ضدانقلاب در پشت شایعات باشد. رادیو اسرائیل هم شیطنت مینماید.»
🔹در آن سالها اغلب مردم مرگ طبیعی سیداحمد خمینی را پذیرفته بودند. اما پس از سر و صدا کردن پرونده قتلهای زنجیرهای، عمادالدین باقی خبر داد که محمد نیازی رئیس دادگاه نیروهای مسلح که پرونده درگذشت سیداحمد خمینی به وی سپرده شده بود، در دیداری با فرزند او سیدحسن خمینی اعلام کرده است که مجرمان قتلهای زنجیرهای گفتهاند که سیداحمد خمینی توسط محفل قتلهای زنجیرهای کشته شده است.
🔹این حرفها را عمادالدین باقی در یک جلسه گفتگو و مناظره در جمع دانشجویان در اصفهان که قرار بود فلاحیان هم در آن شرکت کند اظهار داشته بود. سیدحسن خمینی نیز در نامهای، درستی اظهارات عمادالدین باقی را تأیید کرد. علاوه بر این، در متن بازجوییهای معاون امنیتی وزیر اطلاعات وقت و متهم قتلهای زنجیرهای، که فیلم و مکتوبات آن به صورت عجیبی به بیرون درز پیدا کرد، آمدهاست که امامی با اشاره به برخی انتقادات سیداحمد خمینی به وضعیت موجود، گفته «متأسفانه حاج احمد آقا به راه یکطرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت.» دلیل درگذشت سیداحمد خمینی البته همچنان مشخص نیست و هیچ مقام حاکمیتی و دولتی به صورت رسمی مرگ وی را مشکوک نخوانده است، با این حال در روایتهای غیررسمی چنین مطالبی بیان میشود.
🗓 @ancients