eitaa logo
🌸 اندکی تامل 🌸
77 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
1.1هزار ویدیو
11 فایل
هدف ازتشکیل کانال بصیرت افزایی و روشنگری و شفافیت سازی در مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و روزجامعه میباشد. ✔ #کپی_مطالب_آزاد_با_ذکر_صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 اندکی تامل 🌸
#پارت_52 هر دو رو برگردوندیم و با چهره خواب آلود حسین روبرو شدیم که معرضانه لب می زد _ این سر و صدا
بعد از نیم ساعت رسیدم، خواستم پیاده شم که متوجه شدم یه نفر مرسد اس بنزشو پارک کرد و خیلی مغرورانه پیاده شد و راه افتاد خواستم برم بهش حرفی بزنم که ناخودآگاه یاد رفتارهای چند وقت پیش خودم افتادم، پشیمون شدم حالا حس مردم رو نسبت به خودم درک می کردم‌، یه جور حسرت،نفرت،ناراحتی .... به سمت دانشگاه قدم برداشتم و با خودم می گفتم: _واقعا چقدر من بچه بودم که به نگاه و حسرت مردم به خودم لذت می بردم، چقدر کمبود داشتم!... به پله ها رسیدم، رفتم بالا و وارد کلاس شدم بعد از چند دقیقه استاد اومد و شروع به درس دادن کرد و ما هم همیاری کردیم بعد از کلاس توی حیاط دانشگاه بودم که علی اومد سمتم بعد از سلام و علیک، با لبخند لب زد: _بریم؟ _کجا؟ _کربلا _خوب فکرامو کردم، هیچ اعتقادی به زیارت و... ندارم ولی دوس دارم بدونم این جاذبه ای که این همه آدوم رو گول می زنه چیه؟ _(لبخند روی لبهاش پهن شد)حالا بیا بریم، مطمئن باش می فهمی، راستی بعد از ظهر میخوایم بریم چند تا خونه فقیر، بهشون مواد غذایی بدیم، میای؟ _آره بیا دنبالم کلاس بعدی داشت شروع می شد رفتیم سر کلاس، ساعت ۴عصر بود که علی اومد دنبالم و رفتیم.... از فردای اون روز پیگیر پاسپورت و ویزام شدم، بعد از دو سه روز اومد تو دستم همه کارها رو داشتم انجام می دادم، دانشگاه هم موافقت کرده بود فقط مونده بود خانواده بعد از ظهر بود که گوشیم زنگ زد، نگاه کردم دیدم مامانه برداشتم، بلافاصله صدای لرزون مامان به گوشم رسید: _ام...امین...امین.. _مامان چی شده؟چرا صدات می لرزه؟ ادامه دارد..... ✍ط،تقوی @andaki_tamol