eitaa logo
انجمن راویان فتح البرز
284 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
329 فایل
فعال در عرصه روایتگری و راهیان نور ارتباط با ادمین @saleh425
مشاهده در ایتا
دانلود
34.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# ۹ تا ۱۹ تیرماه ۱۳۶۵ - سالگرد عملیات کربلای یک ، آزادسازی مهران " با دلیر مردان لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع) و گزیده ای از تصاویر مربوط به عملیات کربلای ۱ " قسمت اول "چگونه بخوابد چشمی که مظالم استکبار را بر زمین میبیند" شهید آوینی سنگر فرماندهی لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع) به یاد سردار جانباز حاج علی فضلی حاج رضا صفر زاده ... " قسمت دوم "امام این بازو ها رو میبوسه ها" رزمنده ای با روحیه، که مورد اصابت ترکش خمپاره ۶۰ قرار گرفته: "خب دیگه بالاخره حالا یا ما خوردیم یا خمپاره، خوردیم به هم ."! " قسمت سوم برادر حسینی ،آر.پی.جی‌. زن مجروح که مقاومت میکرد به عقب بر نگردد: "کی آورد منو عقب؟! بزارید برم جلو ...."! "جبهه های ما میعادگاه عشاق ولایت است و بسیج قبله آمال همه کسا نی ست که حقیقت انتظار موعود را در یافته اند." شهید آوینی " دوران شهدا کمتر از شهادت‌ نیست... https://eitaa.com/joinchat/1821507861C9dae8ea7f8
840.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹روز مباهله، پيامبر اعظم(ص) عزيزترين عناصر انسانى خود را به صحنه مى‌آورد؛ برای نشان دادن تمایز بین حق و باطل
📣 فوری و مهم نشست تبیینی 📝با موضوع شیوه های جذب مخاطب جهت افزایش مشارکت در انتخابات و یارگیری جبه ی انقلاب ✅برادران و خواهران 📆سه شنبه ۱۲تیرماه ساعت ۱۵ مکان : سه راه گوهردشت . کانون شهید سبحانی. حسینیه ی عاشقان ثارالله 🥀معاونت اردویی و گردشگری سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام 🥀کمیته ی مرکزی خادمین شهدای استان البرز @khadem_koolebar
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️مراسم شب خاطره در موزه ی دفاع مقدس۱۴۰۳/۳/۲۹ داستان شهید عزیزی که از شوق رسیدن به جبهه ساک دستی خودشو قبل از اعزام جا میذاره و زود تر از این که ساک وسایلشو داخل منطقه به دستش برسنون .... ادامه داستان 👇 📣حتما این خاطره ی شنیدنی رو گوش کنید و از دستش ندین ❤️
می‌گفت: دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم. در حال عکس گرفتن بودم که دیدم یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است. فکر کردم نماز می خواند؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و وقت نماز گذشته، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت. جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم. دستم را که روی کتف او گذاشتم، به پهلو افتاد. دیدم گلوله‌ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری نداشت. صورتش را که دیدم زانوهایم سست شد به زمین نشستم، با خودم گفتم: «این که یوسف شریف است. شاید دلت گره خورد به شهید ابراهیم | 🌷🌷🌷🕊🌷🌷🌷
آغاز مراسم گرامیداشت شهدای عملیات کربلای یک
مداحی برادر کربلایی مازیار طاولی