eitaa logo
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
675 دنبال‌کننده
395 عکس
306 ویدیو
24 فایل
@anotherlovee چنل محافظ ✨ نفس هایت شاعرانه ترین احساس ها را درون رگ هایم جاری می‌کند. من در کنارِ تو تمام معشوقه های افتاده روی پرد‌ه‌ی سینما را درونِ قلبم احساس می‌کنم.✨
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سدخارجی
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah.mp3
زمان: حجم: 11.3M
میان دشمن و وطن ننگ بر آن که شک کند ننگ بر آن که خواسته شمر به ما کمک کند @Sedkhareji✔️
عیدتون مبارک به امید روزهایی پر از حال خوب و لبخند هایی از اعماق اقیانوس قلب‌هامون به امید پیروزی و سربلندی دردانه خاک میهن نوروز ایران پیروز
یادت کردم شاهرگ دستت را لمس کن ، رد لبهایم نبض شاهرگت را بوسید .
هدایت شده از 𝗦𝗼𝘂𝘃𝗲𝗻𝗶𝗿 .
دود می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟ با درون سوخته دارم سخن کی به پایان می رسد افسانه ام؟
ته مانده های روحم را بدرقه ی راهش کردم مسافر است دیگر ...جای اب روان، روح سپارت کردم شاید یک روزی عطر آشنایی از عطر مزارم بغض اشک را در چشمانت بشکند یادی کنی از غم شیرین آن عهد دلباختگی هایمان .
‌ چه کسی می‌فهمد در دلم رازی هست !؟ می‌سپارم آن را به خیالِ شب و تنهایی خود ...! -سهراب سپهری
هدایت شده از          ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌غَـــم‌زادِ . ‌    ‌‌ ‌
لب تو قهوهٔ تخلیست، مرا مهمان کن .. قجری باش و به یک جرعه مرا بی‌جان کن .
جنوب، هنوز نفس می‌کشد... جنوب را از روی نقشه نشناس؛ جنوب را باید از صدای ترک خوردن نخل‌ها شناخت... از همان لحظه‌ای که «کِل» زنان، با صدایی که همیشه برای عروسی و بازگشت بود، این بار برای داغ، برای اشک، برای جوانان شهیدش ، برای وداع، گلویشان را رها کردند و نخل‌ها یکی‌یکی سر به زیر انداختند. از گریه‌ی دریا بشنو... دریایی که هر موجش، نام کودکی را صدا می‌زند؛ همان کودکان غرق در خون  میناب که کفش‌های کوچکشان هنوز کنار ساحل، چشم‌انتظار پاهایی مانده که دیگر هرگز بازنمی‌گردند. دریا خوب می‌داند گاهی یک جفت کفش، از هزار کتاب تاریخ، درد را بهتر روایت می‌کند. از ماسه‌ها بشنو... ماسه‌هایی که دیگر طلایی نیستند؛ رنگ خون گرفته‌اند، آن‌قدر که خورشید هم هر غروب، شرمنده از کنارشان عبور می‌کند. از کارون بشنو... از لرزش دل کارونِ اهواز... رودی که سال‌ها زندگی را در آغوش شهر می‌گرداند، اما امروز خودش از ترس می‌لرزد؛ انگار هر موجش، دعایی نیمه‌تمام است برای مردمی که فقط آرامش می‌خواهند. از بوشهر بشنو... از دودی که در چشم‌های روشنش خانه کرده است. چشم‌هایی که همیشه رو به دریا می‌خندیدند، حالا از میان خاکستر، افق را جست‌وجو می‌کنند؛ شاید هنوز امیدی از آن سوی آب‌ها برسد. از بندرعباس و خرمشهر بشنو... از صدای نی که دیگر بغض می‌نوازد، از رقصی که روزی جشن زندگی بود و امروز، میان اشک‌ها، تنها خاطره‌ای لرزان است. باد هنوز از کوچه‌هایشان عبور می‌کند، اما دیگر کسی با خیال آسوده دست نمی‌زند. از چابهار بشنو... از جواهرهای خونین‌رنگش؛ از مرواریدهایی که انگار در دلشان، به جای نور، اندوه نشسته است. چابهار هنوز زیباست، اما زیبایی‌اش این روزها رنگ غربت گرفته؛ رنگ زخمی که هیچ موجی توان شستن آن را ندارد. از آبادان و ماشهر و سیریک وقشم بشنو ... از جنوب ما بشنو ! که فقط یک جهت روی قطب‌نما نیست... جنوب، تپش قلب ایران است.
بَردًا وسَلامًا يا موطني .