eitaa logo
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
749 دنبال‌کننده
394 عکس
299 ویدیو
24 فایل
@anotherlovee چنل محافظ ✨ نفس هایت شاعرانه ترین احساس ها را درون رگ هایم جاری می‌کند. من در کنارِ تو تمام معشوقه های افتاده روی پرد‌ه‌ی سینما را درونِ قلبم احساس می‌کنم.✨
مشاهده در ایتا
دانلود
غرور چه اهمیتی داشت ؟ زمانی که من حتی روحم را به تُ باخته بودم :)
لب ها فریاد دوست داشتن سر می‌دادند چشم هایش با اشک عشق را نشان می‌دادند اما دست هایش .... دست هایش برای گرفتن دست هایم تردید داشتند + چرا دست‌ها؟ - چون معتقدم چشم‌ها بیشتر برای حرف زدن‌اند تا دیدن؛ لب‌ها برای لمس کردن تا گفتن. و هرچیزی که چشم‌ نتواند بگوید و لب‌ نتواند لمس کند، دست بیان می‌کند.
fara-download.irGofti Doostam Dari.mp3
زمان: حجم: 1.9M
و در تعریف عشق من" ما" میخواستم و تُ" من"
غرق شدم یک عمر تا تُ پهلو گرفت کشتی یت :)
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بال هاش رو بالاخره گشود ، همان زمان که ستاره ها آسمان شب را آرام کرده بودند همان زمان که وجودشان در تاریکی آسمان همانند هزاران اکلیل بر روی لباس حریرش بود؛ بال هایش را گشود و چشم دوخت به آسمان انگار کلمات این بار تمام شده بودند ، نه اینکه تمام شوند فقط خاموش گوشه ای بخواب رفته بودند و انگار اینبار زمانش رسیده بود از چشم هاش استفاده کنه ،همون چشم هایی که انعکاسِ کهکشان درونش بودند. تقدیم به @tarashohatZ بهتون تبریک میگم به امید 1k شدنتون عزیز✨❤️
جنس نگاهت از چیست که اینگونه من را محو خود می‌کند
سیاهی شب را دیده ای ؟ زمانی که غبار سیاهی اش را در آغوش میگیرد ؟ من یاد ما می افتم ما هم هر دو سیاه بودیم هر دو دردکشیده و زخم خورده .... اما تُ که آمدی من غبار شدم می‌دانم دلگیر بودم اما همه اینها برای به آغوش گرفتن تُ بود نمیدانم آغوش من برایت تکراری بود یا رسم روزگار بود که بین ما جدایی انداخت
شاپرک خسته بود ، بال هایش شکسته و دردی توصیف ناپذیر وجودَش را فرا گرفته بود. اما او عاشق پرواز بود ! پریدن را دوست داشت ، هر چند برایش محک بود تسلیم نمیشد ، هرچند دردناک بود زندگی را ترجیح میداد ، اما توانی برای ادامه وجود نداشت . خستگی بی پایانش بر او تاب نمی اورد و بلاتکلیف بود . از عشقی برای یافتن او ، که حتی دامل آسمان را هم می‌گرفت ! گلایه‌ می‌کرد. از عشقی که ، از خانه‌ام تا خانه‌ات راهی نیست و این نزدیکی دوری‌مان را بیشتر می‌کند وقتی که گوش‌هایت به وسعت حرف‌هایم نیست تنها می‌شوم... چرا مرا چنان لگدکوب نمی‌کنی که با خیال تخت در دسترس نباشم ؟ و یا چنان بغل نمیکنی که با تمام تن شاعرت باشم ؟
شبتون بخیر ✨