و او پرواز کرد ....در حالی که جسمش در آغوش روحش بود
او روحش را بجا گذاشت
تا معشوقش برای زندگی بعدی روحش را پيشکش جسمش کند
ABBA17_-_dancing_queen.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
Ooh
You can dance...
You can jive ...
در هوای سرد امسال در کوچه ای که فقط نور کم چراغ های کنار خیابان ها تاریکی را کمی از بین میبرد. دستانت را محکم گرفته بودم و گرما را به دستان سردم میهمان میکردم. نسیم خنک موهایت را به دست باد میداد و گونه هایت را نوازش میکرد.
به چشم های زیبایت مینگیرستم و هرچند بار زیباییت را میپرستیدم.گونه هایت از سرما سرخ شده بود مثل بچه ای در کت بلندت پنهان شده بودی.لبخند از روی لبانم از بین نمیرفت.
چه میشد همیشه در این کوچه ی سرد و تاریک فقط تو باشی تا گرما را به این جسم عاجز منتقل کنی؟
برای هندسام عزیز
سالروز زاد روزتون مبارک بانو✨
تکه ایی از خاطرات معشوقش
نویسنده : عاشق ناشناس
ارسال کننده : اوژنی
@parallel_world
ساک قهوه ای رنگش را که با کت بلند قهوهایش همخوانی داشت به دنبال خود میکشید.گاه و بی گاه صدای آزار دهنده ای که خبر از برخورد ساکش با زمین سرد میداد را میشنوید، از سرمای این سال م گوش هایش قرمز شده بودند و با هر بازدم، بخار های دود مانندی از دهانش خارج میشد.
انگشتان کشیده اش را به جیب کتش رساند و گرما را به دست های سردش هدیه داد.
نزدیک در خروجی شد و بیرون آمد.
به سمت خیابان بزرگ روبه رویش رفت،فقط با تکان دادن سرش درخواست راننده هارا برای سوار شدن رد کرد.
نفس عمیقی کشید و هوای سرد شهرش را به ریههایش مهمان کرد.
با نگاهی گذرا کوچه پس کوچه ها و مغازه های اطرافش را مینگریست. لبخند تلخی زد.
چقدر گذشته بود؟؟
نسیم ملایمی موهایش که حال گردنش را پوشانده بودند نوازش کرد.
بی اعتنا خود را به افکارش سپرد..
هنوز هم انگار این شهر بزرگ بی تو خالیه خالیست.
اندامت ظریف و کوچک بود اما تمام این شهر بزرگ پوشیده شده از بوی تنت.
جای جای این شهر خاطراتمان زنده اند.
حال در این دنیای تاریک تنها چه کنم زیبای من؟
رفتی اما خاطره نشدی بلکه بر گوشه گوشه این شهر نقش بستی.
حال با فکر کردن به تو گوشه ای کز کرده به خواب بروم؟
وقتی اشک میریزم لباس هایت را در آغوش بگیرم؟
یک اشتباه،اشتباه زیبایم را از منِ عاشق گرفت.
ما دور از مردم که این را یک عشق کثیف میدانستند گناه میکردیم.هیچ چیز مهم نبود ما عاشق بودیم
اما هنوز دلتنگتم شب زیبای من..
تکه ایی از خاطراتش
نویسنده : معشوق ناشناس
دریافت کننده: jeon عزیز
ارسال کننده : اوژنی
@bluera
781.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همسفر من
ما همانند هم نبودیم
من برای ما شدن جان میدادم
اما تُ برای من ماندن من جان میدادی
من دنیا را در آغوش تُ میخواستم
اما تُ دنیا را در آغوش من میگشتی
همسفر
ما همانند هم نبودیم
هدایت شده از قــلببنفـشمـن💜