eitaa logo
کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع بندرانزلی
231 دنبال‌کننده
754 عکس
71 ویدیو
6 فایل
کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع بندر انزلی https://124009.samanpl.ir/ آدرس : انزلی خ ناصر خسرو داخل پارک برادران نویری شماره تماس ۰۱۳۴۴۵۴۴۵۵۴ راه ارتباطی @Meysamanz برنامک کتابخانه Anzalisadeghpl_app
مشاهده در ایتا
دانلود
با میراثک این هفته کمی بیشتر با خود میراثک آشنا می‌شویم‌. بزن بریم ...🚀
✨ کمی درباره میراثک ✨ چند هفته‌ای است که با ماجراهای میراثک همراهیم؛ این بار گفتیم بد نیست کمی بیشتر با خود میراثک آشنا شویم. 🌿❤️ اینکه چرا این شکلی است؟ چه چیزهای را دوست دارد؟ و یا اینکه از چه چیزهایی می‌ترسد؟ این تصویر، چند تکه از دنیای میراثک را به ما نشان می‌دهد. 👀
سفر به پنج‌رود صدای خنده و پچ‌پچ میراثک و نوروز و گل‌افزا همه اتاق را پرکرده. نوروز و گل‌افزا، خواهر و برادر دوقلوی دوست‌داشتنی‌ای هستند که همراه پدر و مادر و پدربزرگشان در روستای پنج‌رود در کشور تاجیکستان زندگی می‌کنند. حالا چند روزی است که میراثک به دعوت بچه‌ها مهمان خانه آن‌ها شده و در این چند روز کلی باهم خوش گذراندند. امروز هم قرار است همراه با چهارتا از بچه‌های دیگر به مناسبت آمدن میراثک جشن بگیرند؛ یک جشن کوچک پر از شعر و موسیقی در کنار آرامگاه رودکی که در همین روستا قرار دارد. همه پدرها و مادرها هم دعوتند. در این جشن هرکدام از بچه‌ها مسئولیت کاری را به عهده گرفته است. نوروز به همراه دوستش دلشاد می‌خواهند یکی از شعرهای رودکی را بخوانند و گل‌افزا هم قرار است در گروه موسیقی تار بنوازد. نوروز و گل‌افزا مشغول تمرین و آماده‌کردن وسایل شدند که یکدفعه میراثک گفت: کاش می‌شد به هر کسی که به جشن می‌آید یک چیزی هم یادگاری بدهیم. نوروز پرسید: مثلا چی؟ میراثک لبخندی زد و جواب داد: نمی‌دانم! گل‌افزا روی سیم‌های تار دستی کشید و گفت: یک شاخه گل چطور است؟ نوروز گفت: نه، به نظرم نیشالو بدهیم، اووووم ... خیلی هم خوشمزه است. گل‌افزا جواب داد: آن‌وقت نیشالو یادگاری می‌ماند؟ نخیر. خوراکی نه! نوروز کمی فکر کرد و گفت: خب کتاب بدهیم. گل‌افزا پاسخ داد: ما خیلی مهمان داریم. برای این همه آدم، چند تا کتاب باید جور کنیم؟ آن هم کتاب‌های جورواجور برای بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها. نه؛ خوب نیست، وقت نداریم. میراثک ادامه داد: اصلا می‌خواهید از بقیه بچه‌های گروه هم بپرسیم؟ گل‌افزا با صدای بلند گفت: اینطوری خیلی بهتر است و بلافاصله تلفن را برداشت تا به زرینه، دلنازه، دلشاد و دلاور زنگ بزند. هر کدام از بچه‌ها چیزی گفتند: عروسک، فرفره کاغذی، کارت تبریک و بادکنک. گل‌افزا گفت: از بین این‌ها من با پیشنهاد دلنازه موافقم؛ یعنی با فرفره کاغذی. شما چطور؟ نوروز موافق بود. میراثک توی اتاق چرخی زد و گفت: خیلی خوبه؛ من عاشق فرفره‌ها هستم و چرخ‌زنان ادامه داد: نگاه کنید عین من می‌چرخند. اصلا خودم همین الان یک عالمه فرفره رنگی درست می‌کنم و به هر کسی که آمد می‌دهم. نوروز و گل‌افزا که از کارهای میراثک خنده‌شان گرفته بود گفتند: عالیه چرخ بزن فرفره! چرخ بزن! میراثک مشغول شد: یکی، دو تا، ده تا، بیست تا ... سبز، زرد، آبی، قرمز ... او با خودش گفت: روی هر کدام از فرفره‌ها این جمله را هم می‌نویسم: «این خرسندی خُرد، پیشکش به شما به یاد پدر شعر فارسی» کمی که کارها پیش رفت نوروز گفت: بچه‌ها بیایید برویم ناهار بخوریم. مادرم امروز اوشی‌پلو پخته است. گل‌افزا با شنیدن اوشی‌پلو ذوق‌زده شد و گفت: آخ جون؛ میراثک بدو بیا ببین چه ناهاری داریم. مزه‌اش فراموشت نمی‌شود. بچه‌ها ناهار را چنان با اشتها خوردند که بعدش مجبور شدند استراحت کنند تا یک‌وقت دلشان درد نگیرد. یکی دو ساعت گذشت. دیگر وقتش رسید. میراثک و بچه‌ها وسایلشان را جمع و جور کردند، لباس‌هایشان را پوشیدند و راه افتادند. همه‌چیز آماده بود برای شروع جشن. آرامگاه رودکی در یک باغ زیبا قرار داشت. میهمانان یکی‌یکی از راه رسیدند. میراثک به هر مهمانی که می‌آمد، خوش‌آمد می‌گفت و یک فرفره کاغذی می‌داد. همه بچه‌ها و حتی آدم بزرگ‌ها از آشنایی با میراثک ذوق‌زده بودند. نسیم خنکی می‌وزید. عطر دل‌انگیز گل‌های رز همه جا را پر کرده بود. صدای نغمه تار و کمانچه با آواز نوروز و دلشاد در فضای باغ می‌پیچید: بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ... فرفره‌ها در باد می‌چرخیدند میراثک هم چرخی زد و همراه با بچه‌ها زمزمه کرد: بوی جوی مولیان آید همی، یاد یار مهربان آید همی... قصه های میراثک (قسمت نهم) سفر به پنج رود @anzalisadeghpl