eitaa logo
قرارگاه مردمی سیدالشهداء(ع)
1.8هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
3.1هزار ویدیو
28 فایل
قرارگاه مردمی سیدالشهداء(ع) بدنبال هم‌افزایی، هم‌پوشانی، تقویت و در کنار هم قرار گرفتن همه ظرفیتهای دغدغه‌مند دین و نظام اسلامی و کمک به حل مسائل و مشکلات اجتماعی و فرهنگی شهر اراک است. لینک کانال قرارگاه👇 🌺 @arakema ادمین 👇 @Azim_e_arak
مشاهده در ایتا
دانلود
خالڪوبی تاشهـادت قسمت1⃣ یڪی از شهدای جوان دفاع از حریم اهل بیت (ع) است. ڪه ماجرای تحول تا شهادتش تنها ۴ماه به طول انجامید تا یڪی از شهدای نامی این جنگ باشد. متولد ۳۰ مرداد ۱۳۶۹ و تڪ پسر خانواده است. مجید از ڪودڪی دوست داشت برادر داشته باشد تا همبازی و شریڪ شیطنت‌هایش باشد؛ اما خدا در ۶ سالگی به او یڪ خواهر داد. خانم قربان‌خانی درباره به دنیا آمدن «عطیه» خواهر ڪوچڪ مجید می‌گوید: «مجید خیلی داداش دوست داشت. به بچه‌هایی هم ڪه برادر داشتند خیلی حسودی می‌ڪرد و می‌گفت چرا من برادر ندارم. دختر دومم «عطیه» نهم مهرماه به دنیا آمد. مجید نمی‌دانست دختر است و علیرضا صدایش می‌ڪرد. ما هم به خاطر مجید علیرضا صدایش می‌کردیم؛ اما نمی‌شد ڪه اسم پسر روی بچه بماند. شاید باورتان نشود. مجید وقتی فهمید بچه دختر است. دیگر مدرسه نرفت. همیشه هم به شوخی می‌گفت «عطیه» تو را از پرورشگاه آوردند. ولی خیلی باهم جور بودند حتی گاهی داداش صدایش می‌زد. آخرش هم‌ڪلاس اول نخواند. مجبور شدیم سال بعد دوباره او را ڪلاس اول بفرستیم. بشدت به من وابسته بود. طوری ڪه از اول دبستان تا پایان اول دبیرستان با او به مدرسه رفتم و در حیاط می‌نشستم تا درس بخواند؛ اما از سال بعد گفتم مجید من واقعاً خجالت می‌ڪشم به مدرسه بیایم. همین شد که دیگر مدرسه را هم گذاشت و نرفت؛ اما ذهنش خیلی خوب بود. هیچ شماره‌ای درگوشی ذخیره نڪرده بود. شماره هرڪی را می‌خواست از حفظ می‌گرفت.» 💐همراهان گرامی در ادامه این خاطره با ما همراه باشید 💐 ۱ 🎴قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام در اراک 👇👇 ╭┅───────┅╮ 🌺 @arakema ╰┅───────┅╯
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥انقلابی نِق نمی‌زند باز هم قصه ارز و طلا و تورم و گرانی و مشکلات اقتصادی چند ساله، پر غصه شده است! و باز هم برخوردهای مختلف با این قصه وجود دارد! یکی بد و بیراه! یکی نق زدن! یکی ناامیدی! یکی خستگی! یکی سکوت! و اما یکی، روحیه قوی و پر امید و تلاش برای حل مشکل به هر راهی که می‌تواند! با تبیین و کانون امید بودن، با کمک به قشرهای ضعیف، با مطالبه و کمک کردن برای تولید دانش بنیان و اشتغال و مدیریت بازار و... جنگ اقتصادی یک گوشه جنگ ترکیبی امروز است! در این جنگ انتخاب با ما و شما است که کدام‌یک از گزینه‌های بالا باشیم! این ۹۰ثانیه از امام و آقا را بشنویم و برای دیگران بفرستید! راستی؛ چگونه بود؟! 🎴قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام در اراک 👇👇 ╭┅───────┅╮ 🌺 @arakema ╰┅───────┅╯
👆این نامه را که در فضای مجازی هم منتشر شده به دقت بخوانید ، در صورت جعلی نبودن و واقعی بودن آن و اجرای نمایشگاه لوازم خانگی از روز یکم اسفند ،قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام و گروه مطالبه گری آن ،دنیایی حرف با فرماندار اراک و فرماندهان مورد خطاب نامه و مدعی العموم و البته با شما مردم دارد . 🙏 ارتباط با هسته مرکزی "قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام" از طریق گروه مطالبه گری قرارگاه (با لینک زیر ) در ساعات فعالیت گروه : معمولا ۲۱ تا ۲۳ هر شب و بنا بر اقتضائات، ساعت بیشتر نیز در گروه اعلام میگردد 👇 https://eitaa.com/joinchat/472383685C0327156221 لینک کانال : "قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام" 👇 🌺 @arakema ارتباط با ادمین کانال قرارگاه👇 @Admin_gharargah
👆یکی از آدرسهای نشر
𝐂𝐇𝐄𝐒𝐇𝐌𝐁𝐄𝐑𝐀𝐇5714915861.mp3
زمان: حجم: 2.8M
↵دعاےعھـد . . ♥️! میون‌‌اشڪ‌هاودعاهاے . . . قشنگتون‌ماروفراموش‌نڪنیدᵕ.ᵕ🌱 🎴قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام در اراک 👇👇 ╭┅─────────┅╮ 🌺 @arakema ╰┅─────────┅╯
580.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(عج) 🎴قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام در اراک 👇👇 ╭┅─────────┅╮ 🌺 @arakema ╰┅─────────┅╯
📣 دکه روزنامه سه‌شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۱ 🎴به کانال بپیوندید 👇 http://eitaa.com/joinchat/2853175299Cb2c5125cdc
خالکوبی تا شهادت ۲ قسمت2⃣ مجید پسر شروشور محله است ڪه دوست دارد پلیس شود. دوست دارد بی‌سیم داشته باشد. دوست دارد قوی باشد تا هوای خانواده، محله و رفقایش را داشته باشد. مادر مجید می‌گوید: «همیشه دوست داشت پلیس شود. یڪ تابستان ڪلاس ڪاراته فرستادمش. وقتی رفتم مدرسه، معلمش گفت خانم تو را به خدا نگذارید برود تمام بچه‌ها را تڪه‌تڪه کرده است. می‌گوید من ڪاراته می‌روم باید همه‌تان را بزنم. عشق پلیس بودن و قوی بودن باعث شده بود هر جا می‌رود پز دایی‌های بسیجی‌اش را می داد . چون تفنگ و بی‌سیم داشتند و مجید عاشق این چیزها بود. بعدها هم ڪه پایش به بسیج باز شد یڪی از دوستانش می‌گوید آن‌قدر عشق بی‌سیم بودڪه آخر یڪ بی‌سیم به مجید دادیم و گفتیم. این را بگیر دست از سر ما بردار (خنده) در بسیج هم از شوخی و شیطنت دست‌بردار نبود.» سربازی رفتنش هم مثل مدرسه رفتنش عجیب بود همه اهل خانه مجید را داداش صدا می‌ڪنند. پدر، مادر، خواهرها وقتی می‌خواهند از مجید بگویند پسوند «داداش» را با تمام حسرتشان به نام مجید می‌چسبانند و خاطراتش را مرور می‌ڪنند. خاطرات روزهایی ڪه باید دفترچه سربازی را پر می‌ڪرد اما نمی‌خواست سربازی برود. مادر داداش مجید داستان جالبی از روزهای سربازی مجید دارد: «با بدبختی مجید را به سربازی فرستادیم. گفتم نمی‌شود ڪه سربازی نرود. فرداڪه خواست ازدواج ڪند، حداقل سربازی رفته باشد. وقتی دید دفترچه سربازی را گرفته‌ام. گفت برای خودت گرفته‌ای! من نمی‌روم. با یڪ مصیبتی اطلاعاتش را از زبانش بیرون ڪشیدیم و فرستادیم؛ اما مجید واقعاً خوش‌شانس بود. از شانس خوبش سربازی افتاد ڪهریزڪ ڪه یڪی از آشناهایمان هم آنجا مسئول بود. مدرسه ڪم بود هرروز پادگان هم می‌رفتم. مجید ڪه نبود ڪلاً بی‌قرار می‌شدم. من حتی برای تولد مجید ڪیڪ تولد پادگان بردم. انگار نه انگار که سربازی است. آموزشی ڪه تمام شد دوباره نگران بودیم. دوباره از شانس خوبش «پرند» افتاد ڪه به خانه نزدیڪ بود. مجید هر جا می‌رفت همه‌چیز را روی سرش می‌گذاشت. مهر تائید مرخصی آنجا را گیر آورده بود یڪ ڪپی از آن برای خودش گرفته بود پدرش هرروز ڪه مجید را پادگان می‌رساند وقتی یڪ دور می‌زد وبرمی گشت خانه می‌دید ڪه پوتین‌های مجید دم خانه است شاڪی می‌شدڪه من خودم تو را رساندم پادگان تو چطور زودتر برگشتی. مجید می‌خندید و می‌گفت: خب مرخصی رد ڪردم!» همراهان گرامی در ادامه این خاطره با ما همراه باشید .💐 🎴قرارگاه مردمی سید الشهداء علیه السلام در اراک 👇👇 ╭┅─────────┅╮ 🌺 @arakema ╰┅─────────┅╯