آرامجای .
فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف را بیهیچ کم و کاستی میفهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است
ما عادت داریم پلکهامون رو میبندیم و به این میگیم پلک زدن؛یه تاریکی لحظهای،یه پرده کوچیک سیاه میاد پایین و دوباره میره بالا و یه وقفه ایجاد میشه...
فکر کن چهقدر میتونه آرامشبخش باشه؛ صد تا توی یه ساعت،صدتا فرار کوچیک از این دنیا.
برشیازکتابخروجممنوع
نوشتۀژانپلسارتر
#دیالوگکتاب
آرامجای .
چاوه که م چاوی ره شی تو ئافه تی گیانی منه به زبان کوردی : چشمان من، چشمان سیاه تو آفت جان من است =)
هەرچی کەسم هۆشی خۆتو بێ کە تۆ تواوی ژیانمی
پەس زۆر هۆشی ژیانموو بێت
به زبانکوردی :
همه کسم مواظب خودت باش که تو تمام زندگیمی
پس خیلی مواظب زندگیم باش !
از زخمهایی که زندگی بر تنت خراش میاندازه شکایت نکن؛
بعضی زخمها را باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادمه بدی !
ولی؛ بعضی زخمها باید باقی بمونه تا هیچ وقت راهت روگم نکنی !
بعضی وقتا ماها اون آدمی که خودمون فکر میکنیم هستیم، نیستیم؛ چه برسه به اینکه راجعبه یکی دیگم بخوایم فکر کنیم که اون آدم کیه و چجوریه !